خلاصه داستان: داستان «فیلم دیوار» به زندگی دو برادر به نامهای ویجی و راوی میپردازد که در کودکی پدر خود را از دست میدهند. این دو برادر در مسیرهای متفاوتی قرار میگیرند: راوی به یک پلیس وظیفهشناس و درستکار تبدیل میشود، در حالی که ویجی به دلیل سختیهای زندگی و بیعدالتی، به دنیای تبهکاری و جرائم بزرگ کشیده میشود. داستان حول تضاد میان این دو برادر، عشق و تعهد آنها به خانواده و انتخابات دشواریست که هرکدام در زندگی خود با آن روبرو میشوند. این تضاد اخلاقی و احساسی، محور اصلی روایت عمیق و تأثیرگذار فیلم را تشکیل میدهد.
خلاصه داستان: در داستان «فیلم آواره دیوانه مجنون»، مردی ثروتمند پس از مرگش تصمیم میگیرد تمام دارایی خود را به الماس تبدیل کرده و در یکی از بانکهای آمریکا امانت بگذارد. او وصیت میکند که این ثروت به طور مساوی بین فرزندانش تقسیم شود. یکی از پسران او برای افزایش سهم خود نقشهای خبیثانه طراحی میکند. این نقشه، پای چند شخصیت دیگر را به ماجرا باز میکند و داستانی پر از تعقیب و گریز، اکشن و موقعیتهای کمدی را رقم میزند. فیلم با روایتی سریع و غیرمنتظره، تماشاگران را تا پایان همراه خود میکشاند.
خلاصه داستان: داستان «فیلم به دل بگو چه کار کنه» درباره یک خانواده خوشبخت در دهلی است که زندگی آرام و شادی دارند. این خانواده شامل یک زوج و فرزندشان است تا اینکه ناگهان زنی غریبه ظاهر میشود و ادعا میکند مادر واقعی آن کودک است. این اتفاق باعث به هم ریختن تعادل عاطفی خانواده میشود و شخصیتها را در میان دروغها، عشق و تردیدهای عمیق قرار میدهد. فیلم با محوریت عشق و وفاداری روایت میشود.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره افسر پلیسی به نام اندراجیت است که پس از سالها خدمت صادقانه، بازنشسته میشود. اما آرامش او دوام چندانی ندارد. پسر فرماندار به همراه پدرش و رئیس پلیس، شیام سوندر، برای انتقام از اندراجیت نقشهای خطرناک میکشند. آنها برای ضربه زدن به این پلیس وظیفهشناس، دخترش نیلو را به قتل میرسانند. این جنایت هولناک، زندگی مردی را که تمام عمر خود را صرف حفظ امنیت جامعه کرده بود، نابود میکند. اکنون اندراجیت که غم از دست دادن دخترش روحش را تکه تکه کرده، با ناراحتی و خشم با این فاجعه روبرو میشود. این فیلم پرتعلیق روایتگر قصه مردی است که از قانون انتظار عدالت دارد، اما خودش مجبور میشود راهی خطرناک را در پیش بگیرد.
خلاصه داستان: فیلم جانی دشمن داستان مردی مرموز به نام «ناگو» را روایت میکند که ادعا میکند «دیویا» همسر اوست. دیویا در حال برنامهریزی برای ازدواج با مرد دیگری است، اما در حادثهای وحشتناک کشته میشود. ناگو که از قدرتهای ماورایی برخوردار است، به شکلی ترسناک شروع به انتقام گرفتن از همه کسانی میکند که در این حادثه نقش داشتند.
خلاصه داستان: تاکور شمشر سینگ، فردی قدرتمند و بیرحم، با استفاده از قاچاق مواد مخدر و فروش آن به ثروت و نفوذ زیادی دست پیدا کرده، بدون اینکه هرگز دستگیر شود. پلیس به سختی در تلاش برای دستگیری اوست، اما شمشر سینگ همواره یک قدم از قانون جلوتر است. در این میان، افرادی که به طریقی با او در ارتباط هستند، هر یک انگیزهای برای مقابله با این شخصیت خلافکار دارند. این داستان جنایی و درامآمیز حول تعقیب و گریزی روایت میشود که وعده قصاص و طلب حق را از چهرههای تاریک جامعه میدهد.