خلاصه داستان: آرون، فیلمبردار جوانی که به دنبال کار میگردد، با آگهی عجیبی در اینترنت مواجه میشود: «۱۰۰۰ دلار برای یک روز فیلمبرداری، حفظ حریم خصوصی محترم شمرده میشود.» او که نیاز مالی دارد، به یک کلبهی دورافتاده در کوهستان میرود تا از یوسف، کارفرمای مرموز، فیلم بگیرد. یوسف ادعا میکند به بیماری لاعلاجی مبتلاست و میخواهد خاطرهای برای فرزند متولد نشدهاش ثبت کند. اما به تدریج رفتارهای یوسف غیرعادی و نگرانکننده میشود؛ او مرزهای شخصی را جابهجا میکند و آرون را وارد بازیهای ذهنی میکند. آرون که ابتدا فکر میکند با یک آدم عجیب ولی بیآزار طرف است، کمکم به ماهیت خطرناک یوسف پی میبرد. این برخورد به یک رویارویی پرتنش تبدیل میشود که مرز بین واقعیت و نمایش را محو میکند. داستان با استفاده از فرم ویدئویی یافتشده، حس نزدیکی و وحشت را به مخاطب منتقل میکند و نشان میدهد که خطر همیشه در چهرهای آشکار ظاهر نمیشود.
خلاصه داستان: پدری به همراه پسرش به یک مهمانی شبانه در دل کوههای جنوب مراکش میرسند. آنها در جستجوی مار، دختر و خواهرشان هستند که ماهها پیش در یکی از این مهمانیهای بیپایان و بیخواب ناپدید شده است. در حالی که غرق در موسیقی الکترونیک و حس ناآشنای آزادیاند، بارها عکس مار را به اطرافیان نشان میدهند. امیدشان رو به محو شدن است، اما آنها به راه خود ادامه میدهند و گروهی از رقاصان را دنبال میکنند که به سمت آخرین مهمانی در بیابان میروند. هرچه بیشتر در دل بیابان سوزان پیش میروند، این سفر آنها را با محدودیتهای درونیشان روبهرو میکند.
خلاصه داستان: فیلم «تکتیرانداز» به کارگردانی علی غفاری، روایتی از زندگی عبدالرئوف زرین، تکتیرانداز نامدار ایرانی در جنگ ایران و عراق است. زرین که با سلاح دراگونوف میجنگید، به دلیل مهارت بینظیرش به عنوان یکی از مؤثرترین تکتیراندازان تاریخ جنگهای معاصر شناخته میشود. داستان فیلم به فراتر از آمار و ارقام میرود و تلاش میکند ابعاد انسانی این قهرمان جنگی را به تصویر بکشد. او در حالی که با تردیدهای درونی و فشارهای روانی ناشی از جنگ دستوپنجه نرم میکند، مسئولیت خطیری بر دوش میکشد. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به فضای جبههها، مخاطب را با چالشهای اخلاقی و عاطفی یک سرباز در موقعیتهای دشوار همراه میکند. اجرای قابل توجه بازیگران و فضاسازی دقیق صحنههای نبرد، از ویژگیهای برجسته این اثر سینمایی است.
خلاصه داستان: فیلم دستفروش، ساخته محسن مخملباف در سال ۱۳۶۶، روایتگر سه داستان مجزا اما درهمتنیده از زندگی طبقات فرودست جامعه ایرانی است. در داستان نخست، زوجی فقیر با نوزاد تازهمتولدشدهای روبهرو میشوند که زندگیشان را دگرگون میکند. داستان دوم به زندگی دستفروشی میپردازد که با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند و در نهایت، داستان سوم تصویری تلخ و گاه طنزآمیز از مرگ و میر در حاشیه شهر ارائه میدهد. مخملباف با نگاهی انسانی و منتقدانه، تولد، زندگی و مرگ را در بستر فقر و بیعدالتی به تصویر میکشد و مرز میان واقعیت و نماد را محو میسازد. این اثر بهعنوان یکی از شاخصترین فیلمهای موج نوی سینمای ایران پس از انقلاب شناخته میشود و با بازی بهزاد بهزادپور، جعفر دهقان و محرم زینالزاده، فضایی تکاندهنده و تأملبرانگیز خلق میکند.
خلاصه داستان: چارلز بلیکی، مردی که بخت با او یار نیست، برای حل مشکلات مالی خود زیرزمین خانهاش را به غریبهای مرموز اجاره میدهد. او که از گذشتهای مبهم رنج میبرد، به تدریج متوجه میشود که مستأجر جدیدش حضوری شوم و مرموز دارد. رابطهی عجیب میان آن دو به بازی خطرناکی از قدرت و کنترل تبدیل میشود و چارلز درمییابد که ممکن است نیرویی تاریکتر از آنچه تصور میکرد را به زندگی خود راه داده باشد. این فیلم دلهرهآور و روانشناختی، با فضاسازی فشرده و تعلیق هوشمندانه، مرز میان واقعیت و توهم را جابهجا میکند و تماشاگر را تا پایان درگیر معمایی تاریک نگه میدارد.
خلاصه داستان: در دوران چنگیز خان، ارتش مغول به سمت غرب پیش میرود تا سلسله جین را نابود کند و سپس چشم به سلسله سونگ دارد. در میان اختلافات داخلی میان مدارس هنرهای رزمی، گوو جینگ جنگجویان دشتهای مرکزی را متحد میکند تا از شیانیانگ دفاع کنند و در این مبارزه برای وطن، نماد شجاعت و وفاداری میشود.