خلاصه داستان: صابر و مرتضی دو پسرخالهاند که در کار دزدی دستی دارند. ماجرا از آنجا شروع میشود که پدر صابر جعبهای را از زنی به نام مهتاب میدزدد و آن را به آنها میسپارد. صابر و مرتضی که از ارزش واقعی محموله بیخبرند، برای حفظ جان خود ناچار به پنهان کردن جعبه میشوند. اما مهتاب و برادرش برای پسگرفتن جعبه، پدر صابر را به قتل میرسانند. صابر و مرتضی برای شرکت در مراسم خاکسپاری به شهرستان میروند و پس از ده روز به تهران بازمیگردند. آنها متوجه میشوند مهتاب در کمین آنهاست و برای نجات خود باید محموله گرانبهایی را که ارزشی برابر با سی میلیارد تومان دارد، با خود ببرند. اما وقتی به محل اختفا میرسند، میبینند آن مکان به کلانتری تبدیل شده است و حالا باید با شرایط غیرمنتظرهای روبهرو شوند.
خلاصه داستان: جسیکا، پرلا، جولی، نعیما و آریان همگی در شرایط سختی بزرگ شدهاند و در یک پناهگاه مخصوص مادران جوان اسکان داده شدهاند. آنها در تلاشاند تا با وجود چالشهای فراوان، زندگی بهتری برای خود و فرزندانشان بسازند. این فیلم روایتی صمیمی و بیپیرایه از مقاومت، همدلی و امید در میان مادرانی است که با وجود سن کم، بار سنگین مسئولیت را بر دوش میکشند. داستان بر روابط میان این زنان جوان و تلاش آنها برای یافتن هویت و آیندهای مستقل تمرکز دارد.
خلاصه داستان: سالها پس از ماجراهای عجیب تس و آنا، حالا آنا زندگی جدیدی را با یک دختر و یک دخترخوانده آغاز کرده است. اما ادغام دو خانواده چالشهای تازهای به همراه دارد و تس و آنا دوباره با پدیدهای ماورایی مواجه میشوند که زندگیشان را زیر و رو میکند. این بار اما پای نسل جدید هم به ماجرا باز میشود و آنها باید یاد بگیرند که درک متقابل، کلید عبور از هر بحرانی است. رعد و برق شاید دوباره بزند، اما این بار درسهایی که میگیرند عمیقتر از همیشه است.
خلاصه داستان: داستان دخترکی روستایی به نام رعناست که دلبستگی عمیقی به مرغش کاکلی دارد. او روی پوسته تخممرغهایی که کاکلی میگذارد نقاشی میکشد. با مرگ کاکلی و گم شدن تخممرغهای رنگشده، رعنا افسرده میشود و توانایی سخن گفتن را از دست میدهد. برادرش رحمان برای بهبود او جستجو برای یافتن تخممرغها را آغاز میکند و در این مسیر با رازهایی از گذشته روستا روبهرو میشود.
خلاصه داستان: بمانی، پسر سیزدهسالهای کمحرف و گوشهگیر، پس از جدایی والدینش در مدرسه با آزار و اذیت همکلاسیها روبهرو میشود. دنیای او در حال فروپاشی است تا اینکه با باندی آشنا میشود که رهبری آن را دختری خوشچهره بر عهده دارد. این باند به ظاهر پناهگاهی امن برای اوست، اما به تدریج مشخص میشود که همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست. بمانی در میان بحران هویت، خشم و نیاز به تعلق، مسیری پرپیچوخم را طی میکند.
خلاصه داستان: فیلم ماجرای نیمروز به کارگردانی محمدحسین مهدویان، روایتی از بحرانهای سیاسی و امنیتی ایران در تابستان ۱۳۶۰ است. پس از عزل ابوالحسن بنیصدر از ریاستجمهوری، تنش میان گروههای سیاسی به اوج میرسد و موجی از ترورهای هدفمند، مقامات و شخصیتهای انقلابی را تهدید میکند. در این میان، یک مأمور جوان اطلاعاتی با هویتی پنهان، مأموریت مییابد تا در دل شبکهای از توطئهگران نفوذ کند. او در مسیر مأموریت خود با رازهایی روبهرو میشود که مرز میان دوستی و خیانت را محو میکند. تعقیبها، شک و تردید و تنشهای روانی، فضایی تعلیقبرانگیز میسازند که مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد. این اثر با الهام از اسناد تاریخی، تصویری از روزهای پرالتهاب انقلاب و مقاومت در برابر گروههای معاند ترسیم میکند. ماجرای نیمروز، بخشی از یک سهگانه سینمایی است و با دقت در جزئیات، فضای معمایی و هیجانی را با هم میآمیزد.