خلاصه داستان: در محل ساخت یک مجتمع مسکونی آیندهنگرانه، وینسنت و همکارانش با ناپدید شدن یکی از کارگران مواجه میشوند. آنچه در ابتدا یک حادثه عجیب به نظر میرسد، با ناپدید شدن فرد دیگری به یک راز تاریک و نگرانکننده تبدیل میشود. گروه که میان بیاعتمادی به مدیریت و ترس از آینده گرفتار شدهاند، باید پرده از راز این مکان بردارند. اما هر قدم آنها را به کشف حقیقتی تلختر نزدیکتر میکند و مرز میان واقعیت و توهم را محو میسازد. آسمان بیکران داستانی پرتعلیق از شک، ترس و اراده انسان برای یافتن حقیقت در شرایطی است که هیچکس را نمیتوان قابل اعتماد دانست.
خلاصه داستان: در روستایی دورافتاده، پیرمردی به نام قدرت با متولی امامزادهای قدیمی زندگی میکند. مردم روستا مدتهاست که به زیارت امامزاده نمیروند، زیرا سالهاست کسی از آنجا حاجت نگرفته است. متولی که این وضعیت را ناشی از بیایمانی مردم میداند، تصمیم میگیرد برای مدتی به سفر برود و مسئولیت امامزاده را به قدرت بسپارد. قدرت که فردی ساده و صادق است، رویهای متفاوت از متولی در پیش میگیرد و با رفتار و نگرش خود، به تدریج تحولی در نگاه مردم ایجاد میکند. او در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشود که معنای ایمان و امید را در زندگی اهالی روستا دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: فیلم افق روایتی از دوران دفاع مقدس است که عملیات غواصی برای انهدام سکوی نفتی الامیه را به تصویر میکشد. دو رزمنده به نامهای سعید و محسن، مأموریت مییابند تا به همراه گروهی از نیروهای ویژه، خود را به سکو برسانند و آن را منهدم کنند. اما در میانه راه، دشمن آنها را محاصره میکند و نقشهها بر هم میریزد. آنها در حالی که با کمبود مهمات و نیرو مواجهاند، باید تصمیمهای سختی بگیرند. فیلم با نگاهی انسانی به رزمندگان، لحظههای ایثار و از خودگذشتگی را در بستری از تعلیق و هیجان روایت میکند. افق نه تنها یک اثر جنگی، بلکه درامی دربارهی ایمان، امید و مقاومت در سختترین شرایط است.
خلاصه داستان: دریا دختری جوان، پرشور، باهوش و بااستعداد است که از مشکلات روانی رنج میبرد. این مشکلات که ریشه در شرایط خانوادگی او دارد، به تدریج در رویارویی با آدمهای اطرافش در جامعه گسترش مییابد. او در مسیر بهبودی و یافتن هویت خود، با چالشهایی مواجه میشود که او را به مرزهای تازهای از درک خویشتن میرساند.
خلاصه داستان: مینو که به تازگی با موسی ازدواج کرده، در حال جابجا کردن جهیزیه خود در خانه جدید است. موسی طی نامهای باخبر میشود که باید دکل ققنوس در جزیرهٔ مینو را جمع کنند، اما موسی حاضر نیست این کار را بکند و دوست دارد حالا که جنگ تمام شده، او دیگر به خاطراتش برنگردد و برای ماه عسل به اصفهان برود. اما ...
خلاصه داستان: داستان پسر جوانی به نام مجید است که به همراه مادر و ناپدریاش که مرتب او را کتک میزند زندگی میکند. مجید تصمیم میگیرد در کامیون آقا جواد سوار شود و از آنجا فرار کند، اما وقتی آقا جواد متوجه میشود حسابی او را سرزنش میکند و به خانه بازمیگرداند. مجید که دچار مشکل عاطفی شدیدی شده است با یک درخت درد و دل میکند. وقتی آقا جواد پی به این موضوع میبرد رابطه صمیمانهای با مجید برقرار میکند.