خلاصه داستان: داستان فیلم درباره ساخت پلی بین دو روستای ترکنشین و کردنشین است که سبب الفت و اتحاد بیش از پیش دو طایفه ترک و کرد میشود. در پی تحکیم دوستی، دختر و پسری از دو طایفه با هم ازدواج میکنند و روزگار مساعدی را آغاز میکنند. اما اشرار که سودشان در تفرقه این دو طایفه است، مشکلاتی ایجاد میکنند. اگرچه در ابتدا به نظر میرسد که اتحاد بین دو طایفه از بین رفته، اما با تحریکات مشترک دو طایفه علیه اشرار، آنها مجبور به فرار از منطقه میشوند.
خلاصه داستان: علی، نوجوانی که به تازگی پدرش را از دست داده، برای تأمین مخارج خانواده تصمیم میگیرد در قهوهخانهای مشغول به کار شود. او در این مسیر با سختیها و تجربههای تازهای روبهرو میشود که او را با دنیای بزرگسالی و مسئولیت آشنا میکند. فیلم «نیاز» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، روایتی اجتماعی از تلاش و پایداری در بستر زندگی طبقه کارگر ایران در اوایل دهه هفتاد ارائه میدهد.
خلاصه داستان: پرویز، مردی میانسال و خسته از روزگار، در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی زندگی سختی را میگذراند. بدهیهای سنگین و فشارهای مالی او را به آستانه ناامیدی کشانده است. اما یک روز، اتفاقی غیرمنتظره مسیر زندگیاش را دگرگون میکند: او برنده بلیت بختآزمایی میشود. این برداشت، که میتواند رویای رهایی از فقر را محقق کند، بهسرعت او را درگیر ماجراهایی پیچیده و پر از چالش میکند. پرویز باید میان فرصتهای تازه و خطرات پنهان، راهی برای نجات خود و خانوادهاش بیابد.
خلاصه داستان: پدری حقیقتِ پشتِ سفر جادهایِ ظاهراً ناگهانی و بدون برنامهٔ خانوادهاش در سراسر کشور را پنهان میکند. او با دو فرزند خردسالش راهی سفری میشود که هر ایستگاه آن راز تازهای را آشکار میسازد. در طول مسیر، بچهها با کنجکاوی کودکانهشان سؤالاتی میپرسند که پدر را در موقعیتهای دشوار قرار میدهد. این سفر جادهای نه فقط یک مهاجرت جغرافیایی، بلکه سفری درونی برای همهٔ اعضای خانواده است. آنها با آدمهای مختلفی روبرو میشوند و هر ملاقات، لایهای از گذشتهٔ پدر را نمایان میکند. فیلم به تدریج نشان میدهد که این حرکت بیقرار، تلاشی برای رهایی از یک بحران عمیق است. رابطهٔ پدر و فرزندان، در بستر این سفر، هم صمیمیتر و هم پیچیدهتر میشود. داستان با ظرافت به موضوعاتی مانند مسئولیت، عشق و از دست دادن میپردازد. پایانبندی، مخاطب را با تأملی تلخ اما امیدوارانه دربارهٔ معنای خانواده رها میکند.
خلاصه داستان: داستان شاهرخ و مرتضی است که در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در یک زایشگاه به دنیا میآیند و سالها بعد در روزهای جنگ ایران و عراق و بمباران شهرها، به طور اتفاقی سر راه هم قرار میگیرند و وارد خانهای متروکه روبهروی همان زایشگاه میشوند. ورود آنها به این خانه و مواجهه با صاحبان قدیمی این خانه در دورههای تاریخی مختلف، سرآغاز ماجراهایی عجیب میشود که شاهرخ و مرتضی را درگیر حل آنها میسازد.
خلاصه داستان: فیلم پیشمرگ به کارگردانی علی غفاری، روایتی از برشی از زندگی سعید قهاری، نظامی ایرانی است که در یکی از عملیاتهای مهم و پیچیده امنیتی در سال ۱۳۷۲ نقش کلیدی ایفا میکند. داستان با تمرکز بر فداکاری و تعهد این شخصیت، تلاشهای او را در شرایط حساس و پرتنش به تصویر میکشد. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به وقایع تاریخی، مخاطب را به دل ماجرایی میبرد که در آن وفاداری به وطن و آرمانها در برابر خطرات جدی قرار میگیرد. بازی الناز ملک، بهرام ابراهیمی، حسام منظور و مهدی نصرتی در این اثر، ابعاد انسانی و عاطفی داستان را برجسته میسازد.