خلاصه داستان: داستان فیلم درباره مردی مرموز و کمحرف به نام «اچ» است که به عنوان مأمور امنیتی در یک شرکت حملونقل پول مشغول به کار میشود. او در جریان یک سرقت مسلحانه، با مهارتی حیرتآور مهاجمان را از پا درمیآورد و توجه همکاران و مافوقان خود را جلب میکند. اما انگیزه واقعی او از پذیرش این شغل، چیزی فراتر از یک شغل معمولی است؛ او در جستوجوی انتقام مرگ پسرش است که در یک سرقت مسلحانه مشابه کشته شده است. «اچ» با صبر و دقت، هر سرنخی را دنبال میکند تا به عاملان آن جنایت برسد. در این مسیر، رازهایی از گذشته تاریک او فاش میشود و او با دشمنانی خطرناک روبهرو میشود که برای رسیدن به هدفش باید از همه آنها عبور کند. فیلم با فضای تاریک و پرتنش خود، داستانی از انتقام، وفاداری و عدالت شخصی را روایت میکند.
خلاصه داستان: لندن، اوایل دههی ۱۹۵۰. آقای ویلیامز، کارمندی میانسال و خشک در ادارهی شهرسازی، پس از سالها زندگی یکنواخت و بیاحساس، متوجه میشود به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است. این خبر تکاندهنده او را به فکر فرو میبرد: او هرگز واقعاً زندگی نکرده است. ویلیامز تصمیم میگیرد روزهای باقیمانده را با شور و اشتیاقی تازه سپری کند. او با مردی جوان و خوشذوق آشنا میشود که راه و رسم لذت بردن از لحظهها را به او نشان میدهد. در این سفر کوتاه اما پرمعنا، او با زنی همکار به نام مارگارت نیز رابطهای تازه و صمیمانه برقرار میکند. ویلیامز تلاش میکند تا پیش از پایان، اثری ماندگار از خود بر جای بگذارد و به دیگران بیاموزد که زندگی فقط در کار و مسئولیت خلاصه نمیشود.
خلاصه داستان: زینال بندری، قاچاقچی سابقهدار تریاک، توسط ستوان احمد، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر، دستگیر و روانه زندان میشود. اما با پرداخت رشوه، محکومیت خود را به حبس تقلیل میدهد و پس از یک سال، به دلیل خوشرفتاری، آزاد میشود. او که قصد انتقام از ستوان احمد را دارد، به باند قاچاق مواد مخدر میپیوندد و درگیر ماجراهای تازهای میشود. این درگیریها او را به مسیری میکشاند که سرنوشتش را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم تاراج، روایتی از تقابل خیر و شر، و تلاش برای رستگاری در دنیای تاریک مواد مخدر است.
خلاصه داستان: هنگامی که یک سفینه فضایی به زمین برخورد میکند و گروهی از بیگانگان فضایی کوچک عجیب و غریب را در حال فرار نشان میدهد، بچههای تیم گجت – گاس، فیبی، فرانچسکو، میتسو، مری آن، موز و تانک – به زودی متوجه میشوند که این آخر هفته آنقدرها هم که انتظار داشتند کسلکننده نخواهد بود. آنها به زودی درگیر یک ماجراجویی فضایی میشوند و باید با کمک یکدیگر و وسایل خلاقانهشان، بیگانگان را نجات دهند و رازهای فضا را کشف کنند.
خلاصه داستان: در زمستان 1970، پل هانهام، استاد تاریخ بداخلاق و منزوی در مدرسه شبانهروزی بارتون، به ناچار مسئولیت مراقبت از دانشآموزانی را میپذیرد که در تعطیلات کریسمس جایی برای رفتن ندارند. در این میان، تنها یک دانشآموز به نام انگوس تولی در مدرسه میماند که به دلیل مشکلات خانوادگی و رفتارهای پرخاشگرانه، هیچکس را در خانه نمیپذیرد. همچنین مری لامب، سرآشپز مدرسه که پسرش در جنگ ویتنام کشته شده، نیز در آنجا حاضر است. این سه نفر که هر کدام با تنهایی و گذشته خود دستوپنجه نرم میکنند، در طول تعطیلات ناخواسته در کنار هم قرار میگیرند. پل با وجود رفتارهای تلخ و خشن، به تدریج پوسته سخت خود را کنار میگذارد و رابطهای غیرمنتظره با انگوس شکل میگیرد؛ رابطهای که میتواند بر زخمهای کهنه هر دوی آنها مرهم بگذارد و معنای واقعی خانواده و دوستی را در سختترین شرایط آشکار سازد.
خلاصه داستان: جین زنی جوان است که همه او را دوست دارند، اما او از خودش متنفر است. پس از مرگ مادرش، او مجبور میشود برای فروش آپارتمان مادر به لیسبون سفر کند. در فرودگاه، به طور غیرمنتظرهای با ژان، همکلاسی سابق دبیرستان که مردی عجیب و تا حدودی سرزده است، روبرو میشود. این برخورد اتفاقی، سفر جین را به سفری درونی تبدیل میکند. ژان با اصرارهایش، جین را وادار میکند تا با گذشتهاش و رابطهاش با مادرش روبرو شود. در طول این سفر، جین نه تنها با خاطرات و احساسات سرکوبشدهاش دست و پنجه نرم میکند، بلکه معنای عشق، دوستی و خودشناسی را نیز کشف میکند.