خلاصه داستان: پسران آبراهام داستانی است دربارهٔ دو برادر نوجوان که در خانهای دورافتاده با پدری سختگیر و مرموز زندگی میکنند. پدر که نامش آبراهام است، پسرانش را با انضباطی آهنین بزرگ میکند و آنها را از دنیای بیرون دور نگه میدارد. اما آرامش ظاهری این خانواده با ورود یک غریبه به هم میریزد و رازهای تاریکی از گذشتهٔ پدر آشکار میشود. پسران که حالا با حقیقتی هولناک روبهرو شدهاند، باید میان وفاداری به پدر و نجات خود یکی را برگزینند. این فیلم با فضاسازی تاریک و تعلیقآمیز خود، به بررسی روابط پیچیدهٔ خانوادگی و مرز میان محبت و کنترل میپردازد.
خلاصه داستان: در مسابقهای زیرزمینی و بیرحمانه، نخبهترین آدمکشهای جهان برای بقا تا پای مرگ میجنگند. اما در میان شرکتکنندگان، گروهی یاغی نفوذ کرده است که نقشهای مرگبار دارد: آنها باید از این حمام خون جان سالم به در ببرند و در نهایت مغز متفکری را که از پشت پرده، این رقابت وحشیانه را هدایت میکند، نابود کنند.
خلاصه داستان: یک مبلغ مذهبی به همراه پسر خردسالش به منطقهای دورافتاده در اکوادور سفر میکند تا جامعهای بومی را به آیین خود دعوت کند. اما در نزدیکی آتشفشانی باستانی، پسر او تسخیر نیروهای تاریکی میشود که از باورهای دینی او نیز کهنترند. این واقعه، مبلغ را وادار میکند تا با ایمان خود روبهرو شود و در حالی که جامعه بومی او را بهعنوان یک تهدید میبیند، برای نجات فرزندش وارد نبردی روحانی میشود. او باید بین اعتقاداتش و راههای کهنِ شمنها یکی را برگزیند. داستان در فضایی پرتنش و با الهام از آئینهای بومی، به موضوع ایمان، فداکاری و مواجهه با ناشناختهها میپردازد.
خلاصه داستان: هوشیار سینگ، جوانی از خانوادهای روستایی در پنجاب هند، به دلیل اینکه «ناشایست» خطاب شده بود، از ادامه تحصیل محروم شد. این اتفاق تلخ، اما او را از پا درنیاورد؛ بلکه جرقهای شد برای یافتن مسیری تازه. او که طعم محرومیت از آموزش را چشیده بود، تصمیم گرفت معلم شود تا بتواند این بیعدالتی را برای دیگران جبران کند. با این حال، سیستم آموزشی خشک و سنتی، موانع و دشواریهای فراوانی پیش روی او قرار داد. هوشیار سینگ نه تنها از این چالشها نهراسید، بلکه آنها را به فرصتی برای نوآوری تبدیل کرد. او با پشتکار و باوری راسخ، روش آموزشی نوین و سبک زندگی خلاقانهای را پایهگذاری کرد که الهامبخش شاگردان و اطرافیانش شد.
خلاصه داستان: وقتی زنی باردار خانهای را از عمهای که سالها با او قهر بوده به ارث میبرد، همراه با دوستدخترش شهر را ترک میکند تا فصل تازهای از زندگی را آغاز کند. اما زمانی که بدهی کارمایی جان فرزندِ به دنیا نیامدهشان را تهدید میکند، خیلی زود درمییابند که بخشی از تاریخ نفرینشدهی آن شهر هستند.
خلاصه داستان: مارا، استاد جوان نویسندگی خلاق، با مشکلاتی در زندگی زناشوییاش با یک موسیقیدان تجربی دستوپنجه نرم میکند. روزی، مت، نویسندهای کاریزماتیک و رها از قیدوبند که از گذشتهاش میشناسد، بهطور اتفاقی وارد دانشگاه او میشود. وقتی همسر مارا بهطور غیرمنتظرهای برنامهاش را برای رساندن او به یک کنفرانس خارج از شهر لغو میکند، مت تصمیم میگیرد او را در این سفر همراهی کند. در طول مسیر، تنشی پنهان که در رابطه نامشخص آنها جریان دارد، کمکم شدت میگیرد.