خلاصه داستان: پنزی، زنی میانسال و افسرده، با خشم فروخوردهای زندگی میکند و آن را بر سر نزدیکانش خالی میکند. او از دردهای مزمن جسمی رنج میبرد و در برابر شادی دیگران واکنش تند نشان میدهد. تنها پناهگاه او خواهرش شانتال است که با خوشبینی و صبوری تلاش میکند پلی میان پنزی و دنیای بیرون بسازد. در این میان، پسرش موزس نیز در سکوت بار سنگین مادر را تحمل میکند. مایک لی با نگاهی تیزبینانه به روابط خانوادگی، لایههای پنهان خشم و آسیبهای روحی را باز میکند و از دل روزمرگیها، تراژدیای انسانی میسازد. فیلم به آرامی نشان میدهد که همدلی و درک، حتی در تاریکترین لحظات، میتواند راهی به سوی نور باشد.
خلاصه داستان: در حالی که ارتش چین به رهبری ارتشهای ایالتهای رقیب در تلاش برای اتحاد سرزمینهای پراکنده است، امپراتوری قدرتمند ژائو از شمال مرزهای چین را مورد تهدید قرار میدهد. ژنرال بزرگ ارتش ژائو، با استراتژیهای بیرحمانهاش، ارتشی شکستناپذیر را فرماندهی میکند. در این میان، شین، فرمانده جوان و جاهطلب ارتش چین، که از طبقهای پست برخاسته، با آرزوی تبدیل شدن به بزرگترین ژنرال تاریخ، با ارتش خود به مقابله با این تهدید بزرگ میشتابد. نبرد میان دو ارتش نیرومند، نه تنها سرنوشت چین را رقم میزند، بلکه مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر میدهد. این درگیری حماسی، آزمونی برای شجاعت، وفاداری و رویاهای بزرگ است.
خلاصه داستان: پس از نبرد خونین مایانگ با کشور ژائو، ارتش چین به فرماندهی شین و ژنرال وانگکی به پیشروی خود ادامه میدهد. در این میان، نقشههای پیچیدهای برای ترور و فریب در دربار پادشاهی در حال شکلگیری است. شین که اکنون به عنوان یک فرمانده برجسته شناخته میشود، با چالشهای جدیدی در جبهه نبرد و سیاست روبهرو میشود. درگیریهای داخلی و توطئههای دشمنان، مسیر او را برای رسیدن به هدف نهاییاش یعنی اتحاد تمام سرزمینهای چین، دشوارتر از همیشه میکند. او باید بار دیگر ثابت کند که شایسته لقب «ژنرال بزرگ» است و با هوش و شجاعت، ارتش خود را به سوی پیروزی رهبری کند.
خلاصه داستان: پس از اینکه یک دانشجوی ممتاز با رد شدن و دلشکستگی مواجه می شود، راه خود را به سمت شغل مالی می کشد. اما حفظ نمای ظاهری با ساختن دروغ ها دشوار است.
خلاصه داستان: میکی بارنز، یک شهروند معمولی که بدهیهای سنگین او را به شرایط ناامیدکنندهای کشانده، تصمیم میگیرد برای یک مأموریت استعماری فضایی به سیاره یخی نیفلهایم داوطلب شود. اما این سفر عادی نیست؛ میکی به عنوان یک «قابل مصرف» استخدام میشود: انسانی که هر بار میمیرد، نسخه جدیدی از او با حفظ خاطرات قبلی چاپ میشود تا به آزمایشهای خطرناک و مأموریتهای مرگبار ادامه دهد. او بارها جان خود را از دست میدهد و هر بار با بدنی تازه از دستگاه بازیابی بیرون میآید. اما وقتی نسخه هفدهم میکی به دلیل یک حادثه غیرمنتظره زنده میماند و نسخه هجدهم نیز ساخته میشود، نظم این سیستم به هم میریزد. حالا دو نسخه از یک انسان روی سیارهای دورافتاده وجود دارد و این موضوع میتواند عواقب خطرناکی برای هر دوی آنها و کل مأموریت داشته باشد. میکی ۱۷ باید راهی برای بقا در دنیایی بیابد که هویتش زیر سؤال رفته و تهدیدهای تازهای از سوی موجودات بیگانه و فرمانده مستبد مأموریت، کنت مارشال، او را احاطه کرده است.
خلاصه داستان: دِو آمبر، پلیسی بیرحم و مصمم، پس از حل یک پروندهی قتل پیچیده، در یک حادثهی مرموز حافظهاش را از دست میدهد. اکنون او باید با ذهنی پاک، اما با همان ارادهی آهنین، پرونده را از نو بررسی کند. تنها کسی که از این وضعیت باخبر است، معاون کمیسر پلیس، فرحان خان، است که سعی دارد به دِو کمک کند حقیقت را پیدا کند. اما هر قطعه از خاطرات از دست رفته، او را به رازی تاریک و خطرناک نزدیکتر میکند و دِو باید میان اعتماد به دیگران و شک به همه، راهی برای عدالت بیابد. آیا او میتواند بدون حافظهاش، قاتل را شناسایی کند و از دامهای پیچیدهای که پیش رویش است جان سالم به در ببرد؟