خلاصه داستان: سارا، زن جوانی است که به تدریج درگیر اعتیاد به مواد مخدر شده و این راز را از همه، حتی از نامزدش آرش که برای تحصیل به کانادا رفته، پنهان کرده است. با نزدیک شدن به بازگشت آرش، سارا تصمیم میگیرد برای حفظ رابطه و زندگیاش، ترک اعتیاد را آغاز کند؛ اما این مسیر پر از دشواریها و وسوسههایی است که او را با چالشهای بزرگی روبهرو میکند. در این میان، مادر سارا نیز که از موضوع باخبر میشود، تلاش میکند به او کمک کند. فیلم «خون بازی» روایتی واقعگرایانه از تلاش برای رهایی و بازگشت به زندگی عادی است.
خلاصه داستان: نرگس و نسرین دو دختر دبستانی هستند که در یک جشن مدرسه یکدیگر را میبینند و متوجه میشوند خواهران دوقلویند. پدرشان آهنگساز است و سالها پیش از مادرشان که خیاطی میکند جدا شده، اما این راز را از آنها پنهان کردهاند. یکی از آنها با پدر و دیگری با مادر زندگی میکند. آنها به دلیل شباهت زیاد تصمیم میگیرند جایشان را عوض کنند تا پدر و مادر را دوباره به هم برسانند. این جابهجایی آغاز ماجراهایی شیرین و پر از سوءتفاهم میشود و آنها در مسیر تحقق آرزویشان با چالشهایی روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: داستان فیلم در دهه ۱۳۶۰ میگذرد؛ در روزگاری که زندگی سادهتر اما پر از دغدغههای تازه بود. دو دوست که سالهاست با یکدیگر همراهاند، برای رسیدن به هدفی مشترک راهی سفری میشوند که مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. در طول این مسیر، با آدمهایی روبهرو میشوند که هر کدام داستانی دارند و رازهایی از گذشته بر ملا میشود. این سفر نهتنها آنها را به آرزویشان نزدیکتر میکند، بلکه پیوند دوستیشان را نیز در بوته آزمایش قرار میدهد. «خانهای کنار ابرها» روایتی است از وفاداری، امید و انتخابهایی که سرنوشت را رقم میزنند.
خلاصه داستان: فیلم «خسته نباشید!» روایتگر ماجرای یک زوج گردشگر خارجی به نامهای رومن و ماریا است که برای سفر به ایران آمدهاند اما در همان ابتدای ورود با مشکلاتی مواجه میشوند. مرتضی، کارمند اخراجشدهی هتلی که آنها در آن اقامت دارند، به همراه پسرعمویش حسین، نقشهای برای راهنمایی و کمک به این زوج طراحی میکند. در این میان، اختلافات شخصی رومن و ماریا نیز بر داستان سایه میاندازد. این فیلم کمدی با نگاهی طنز به روابط انسانی و چالشهای گردشگری در ایران، ماجراهای جالبی را رقم میزند.
خلاصه داستان: آرون، فیلمبردار جوانی که به دنبال کار میگردد، با آگهی عجیبی در اینترنت مواجه میشود: «۱۰۰۰ دلار برای یک روز فیلمبرداری، حفظ حریم خصوصی محترم شمرده میشود.» او که نیاز مالی دارد، به یک کلبهی دورافتاده در کوهستان میرود تا از یوسف، کارفرمای مرموز، فیلم بگیرد. یوسف ادعا میکند به بیماری لاعلاجی مبتلاست و میخواهد خاطرهای برای فرزند متولد نشدهاش ثبت کند. اما به تدریج رفتارهای یوسف غیرعادی و نگرانکننده میشود؛ او مرزهای شخصی را جابهجا میکند و آرون را وارد بازیهای ذهنی میکند. آرون که ابتدا فکر میکند با یک آدم عجیب ولی بیآزار طرف است، کمکم به ماهیت خطرناک یوسف پی میبرد. این برخورد به یک رویارویی پرتنش تبدیل میشود که مرز بین واقعیت و نمایش را محو میکند. داستان با استفاده از فرم ویدئویی یافتشده، حس نزدیکی و وحشت را به مخاطب منتقل میکند و نشان میدهد که خطر همیشه در چهرهای آشکار ظاهر نمیشود.
خلاصه داستان: پدری به همراه پسرش به یک مهمانی شبانه در دل کوههای جنوب مراکش میرسند. آنها در جستجوی مار، دختر و خواهرشان هستند که ماهها پیش در یکی از این مهمانیهای بیپایان و بیخواب ناپدید شده است. در حالی که غرق در موسیقی الکترونیک و حس ناآشنای آزادیاند، بارها عکس مار را به اطرافیان نشان میدهند. امیدشان رو به محو شدن است، اما آنها به راه خود ادامه میدهند و گروهی از رقاصان را دنبال میکنند که به سمت آخرین مهمانی در بیابان میروند. هرچه بیشتر در دل بیابان سوزان پیش میروند، این سفر آنها را با محدودیتهای درونیشان روبهرو میکند.