خلاصه داستان: داستان فیلم کالینگا درباره مردی است که در روستایی کوچک با موجودی مرموز به همین نام مواجه میشود. این موجود اسرارآمیز گذشتهای تاریک و خطرناک دارد و سایهای از گذشتهای فراموششده است که اکنون با قدرتی شیطانی به زندگی روستا نفوذ کرده است. تلاش شخصیت اصلی برای بقا در برابر خشم این موجود و پرده برداشتن از رازهای تاریک و پنهان روستا، محور داستان است. با پیشروی داستان، اسرار بیشتری از تاریخچه شوم این موجود آشکار میشود که زندگی ساکنان روستا را تهدید میکند. او باید میان حقیقت و ترس، راهی برای نجات پیدا کند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۴، جنگ جهانی دوم اروپا را در نوردیده است، اما روستای دورافتاده و کوهستانی ورمیلیو در شمال ایتالیا همچنان در آرامشی نسبی به سر میبرد. زندگی ساده و سنتی خانواده معلم روستا، آدل، با ورود پیِترو، سرباز فراری که از جبهه گریخته است، دستخوش تغییر میشود. پیِترو که به دنبال پناهگاهی امن است، به خانه معلم پناه میآورد و به تدریج به دختر بزرگ خانواده، لوچیا، دل میبازد. عشق جوانانه و پنهانی آنها در فضای بسته و سختگیر روستا، رازها و تنشهایی را برمیانگیزد که سرنوشت همه اعضای خانواده و حتی کل روستا را تحت تأثیر قرار میدهد. ورمیلیو داستانی تأملبرانگیز درباره عشق، گناه، خانواده و تغییرات اجتنابناپذیر زمانه است.
خلاصه داستان: یک کارآگاه که پس از قتل همسرش دچار افسردگی شده و مجبور به استعفا شده است، زمانی به نیروی پلیس بازمیگردد که یک قاتل زنجیرهای به نظر میرسد او را به بازی گرفته و در نهایت مشخص میشود که فراتر از انسان عادی است.
خلاصه داستان: یک قاتل ۱۷ ساله، پس از یک مأموریت ناموفق در ژاپن تعلیق میشود. او با مونجی ۱۱ ساله که مادرش را از دست داده است، آشنا میشود و برای نجات او قدم برمیدارد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی همسر و مادر خانواده، ملتم و فیرات، پدر و پسری که به تازگی دوباره به هم پیوستهاند، تلاش میکنند زندگی تازهای را آغاز کنند. ملتم، زن جوانی که پیش از این پسری به نام جان را به فرزندی پذیرفته بود، حالا با غم از دست دادن همسرش کنار میآید و در عین حال میکوشد نقش مادر را برای فیرات ایفا کند. فیرات که از جدایی از مادرش رنج میبرد، در ابتدا با شرایط جدید کنار نمیآید و رفتارهای سردی از خود نشان میدهد. اما به تدریج، با کمک ملتم و دوستان نزدیک، او یاد میگیرد که عشق و محبت را دوباره بپذیرد. این فیلم داستانی احساسی درباره سوگ، امید و معنی واقعی خانواده است.
خلاصه داستان: چن یوتونگ، دانشآموز یک مدرسهی راهنمایی دخترانه، در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار میگرفت، اما مادرش لی هان نتوانست دخترش را از این «جهنم» نجات دهد. همهی اطرافیانش چشمان خود را بر این ماجرا بستند و این سکوت جمعی، خشونتی بزرگتر را رقم زد.