خلاصه داستان: پس از یک سوءقصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس افسانهای «چشم شیطان» که گمان میرود به دارندهاش قدرت میبخشد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله، کارآگاهی به نام محمود خان را مأمور میکند تا او را بیابد. محمود خان راهی اصفهان میشود و در آنجا با سولماز، خالهاش و شوهرخالهاش رشید پاشا که از عثمانی برای یافتن الماس آمدهاند، روبهرو میشود. او در این جستجو با رازها و پیچیدگیهایی روبهرو میشود که مسیرش را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: خانوادهای مدرن بهتازگی به یک خانه روستایی دورافتاده نقل مکان میکنند. فرزندان آنها، در حین کاوش در باغ، درختی عظیم و باستانی پیدا میکنند که ساکنانش موجوداتی عجیب و دوستداشتنیاند. این درخت، راهی به سرزمینهای جادویی و شگفتانگیز میگشاید؛ سرزمینهایی که هر بار متفاوتاند و ماجراهای تازهای پیش میآورند. در طول این سفرها، بچهها با چالشها و خطراتی روبهرو میشوند که آنها را به هم نزدیکتر میکند. این ماجراجوییها نهتنها آنها را به دنیاهای جدید میبرد، بلکه به کشف رازهای خانوادگی و تقویت پیوندهای عاطفیشان نیز کمک میکند.
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ کلانتر موقتیِ یک شهر کوچک است که پس از سرقت از بانک محلی، رازهای تاریکی را کشف میکند. او در جریان تحقیقات خود با شبکهای از فساد و جنایت روبرو میشود که آرامش ظاهری شهر را در هم میریزد. این فیلم هیجانانگیز و جنایی با بازی باب ادنکیرک و لینا هیدی، به کارگردانی بن ویتلی، روایتگر تعقیب و گریزی نفسگیر در بستری از معما و خشونت است.
خلاصه داستان: دامادی که بعد از یک فاجعه در مراسم عروسیاش در رم، دلشکسته و تنها مانده، میبیند ماه عسل خرابشدهاش با کمک یک زن محلی مصمم و چند مسافر فضول به تجربهای متفاوت تبدیل میشود. این اتفاق ثابت میکند که گاهی اوقات دلشکستگی فقط شروع ماجراست. او در میان ویرانههای برنامهریزیشده برای آینده، با چهرههای تازهای روبهرو میشود که هر کدام داستانی برای گفتن دارند. تلاش او برای بازسازی تعطیلات از دست رفته، او را به کوچههای کمتر شناختهشده شهر و قلب آدمهایی میکشاند که زندگیشان را تغییر میدهند. در این سفر، مرز میان ناامیدی و امید کمرنگ میشود و او درمییابد که عشق واقعی گاهی در غیرمنتظرهترین لحظات ظاهر میشود.
خلاصه داستان: داستان این فیلم در سه خط روایی موازی روایت میشود که در طول هزاران سال با یکدیگر تلاقی میکنند. در هر خط، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت به دنبال تغییر سرنوشت خود هستند؛ اما در نهایت همه آنها به یک حقیقت مشترک میرسند: زندگی در یک چشم به هم زدن میتواند دگرگون شود. روایت اول در دوران باستان میگذرد و به دنبال مفهوم جاودانگی است. روایت دوم در قرن نوزدهم به ماجرای عشقی ممنوعه و انتخابی سرنوشتساز میپردازد. روایت سوم در آیندهای نزدیک رخ میدهد و با فناوریهای پیشرفته، سوالاتی درباره هویت و واقعیت مطرح میکند. این سه داستان در لحظهای حساس به هم گره میخورند و پیام اصلی فیلم را شکل میدهند: امید و ارتباط انسانی در هر عصر و دورهای معنا دارد. کارگردان با نگاهی شاعرانه و تصاویری نمادین، تماشاگر را به سفری در زمان و احساسات میبرد.
خلاصه داستان: سهراب، نویسندهای جوان در کرمان، مشغول نگارش کتابی درباره تاریخ ادبیات ایران و بازتاب شعر در زندگی روزمره است. او برای دریافت مجوز چاپ کتابش به تهران سفر میکند. در این سفر، او با شخصیتها و موقعیتهایی روبهرو میشود که دیدگاه او را نسبت به سنت و مدرنیته به چالش میکشد. او در میان دفترهای شعر و خاطرات شهری، در جستجوی پاسخی برای پرسشهای بیپاسخاش است و در این میان، مرز باریک میان عشق، تعهد و آرمانهای فردی را تجربه میکند. این فیلم نگاهی شاعرانه به دغدغههای یک روشنفکر در جامعهای در حال گذار دارد.