خلاصه داستان: مردی به نام پسر بزرگ خانواده، پس از سالها دوری، به روستای منگالپور بازمیگردد تا قصر قدیمیای را که از اجدادش به ارث برده، تحویل بگیرد. او قصد دارد مراسم عروسی خواهرش را در آنجا برگزار کند، اما خیلی زود با واقعیتهای وحشتناکی روبهرو میشود. اهالی روستا از این مکان میترسند و داستانهایی از ارواح خشمگین و نفرینهای قدیمی تعریف میکنند. پسر که در ابتدا این حرفها را خرافه میپندارد، با اتفاقات فراطبیعی عجیبی مواجه میشود که آرامش او را بر هم میزند. او در تلاش برای نجات خانواده و برگزاری مراسم عروسی، مجبور میشود رازهای تاریک این عمارت را کشف کند. در این مسیر، با راهنماییهای غیرمنتظره و نیز موانع ترسناکی روبهرو میشود که او را به گذشتهای پر از خشونت و انتقام میبرد. آیا او میتواند نفرین را باطل کند و خانوادهاش را از خطر نجات دهد؟
خلاصه داستان: ننه لالا، پیرزنی مهربان، در خانهای قدیمی در محلهای در حال توسعه زندگی میکند. خانهای که قرار است برای ساخت خیابان جدید تخریب شود. همه فرزندانش از آنجا رفتهاند و او برای برقراری تماس با آنها تلفنی در خانه ندارد. در این میان، گروهی از کودکان شجاع محلی برای کمک به او وارد ماجرا میشوند. آنها تلاش میکنند با هر وسیلهای که ممکن است، ننه لالا را به پسرش برسانند. داستانی ساده اما پر از احساس، درباره عشق، فداکاری و همبستگی انسانی.
خلاصه داستان: «همه چیز برای فروش» روایتگر زندگی برادری است که برای تأمین هزینهی عمل چشم برادرش که در حادثهای آسیب دیده، تلاش میکند. او با خرید چکهای بیمحل، در پی نقد کردن آنهاست تا از این راه پول لازم را به دست آورد. این مسیر پرپیچوخم، او را با موقعیتها و آدمهای گوناگونی روبهرو میکند و در نهایت به پرسشهایی دربارهی ارزشها، اخلاق و مرزهای میان درست و نادرست میرسد. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به طبقات اجتماعی، داستانی انسانی و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: این فیلم قصه بیبی سلیمه، مامای پیر و محبوب روستای تازهآباد است که پس از سالها انتظار نوبت سفرش به خانه خدا فرا رسیده است. بیبی در حال خداحافظی و حلالیتطلبی از اهالی ده است که خبر میرسد اجازه سفر ندارد. این خبر تلخ زندگی او را دگرگون میکند و رازهایی از گذشته روستا و مردمش بر ملا میشود. فیلم روایتی انسانی از عشق، فداکاری و پیوندهای عمیق اجتماعی در بستری از فرهنگ ایرانی است.
خلاصه داستان: نویسندهای پس از سالها دوری، به ایران بازمیگردد و در خانه دوست قدیمیاش اقامت میکند. آنها با هم سفری به چند شهر آغاز میکنند؛ سفری که در دل خود، خاطرات، دلبستگیها و رازهای ناگفتهای را زنده میکند. این بازگشت، نه فقط به مکانها، بلکه به گذشتهای میانجامد که او را با چالشهای تازهای روبهرو میسازد. «یک بوس کوچولو» روایتی لطیف از عشق، دوستی و جستجوی آرامش در میانهٔ روزگار پرآشوب است.
خلاصه داستان: یک استاد زبان از سیاره کاکادو به دلیل آلوده کردن سطح سیارهاش، به عنوان تنبیه به مدت یک هفته به زمین تبعید میشود. کاکادو سیارهای است که طرفداران محیط زیست در آن زندگی میکنند و هر کس را که آلودگی ایجاد کند، به زمین میفرستند. این موجود فضایی در ایران با آدمها، بهویژه با گلنار، دخترک هشت ساله یک خانواده تکفرزند، ارتباط برقرار میکند. فیلم با زبانی طنز، تلاش این موجود برای سازگاری با زندگی زمینی و تأثیر او بر خانواده گلنار را روایت میکند.