خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۲، کارگردان اسطورهای فیلم صامت، اف. و. مورنو، در حال ساخت فیلم ترسناک «نوسفراتو» است. برای دستیابی به واقعگرایی بینظیر، او بازیگر مرموزی به نام مکس شرک را برای نقش خونآشام استخدام میکند. اما خدمه و بازیگران کمکم متوجه میشوند که شرک رفتار عجیبی دارد و از نور روز بیزار است. مورنو با آگاهی از راز وحشتناک، پیمانی فاوستی با این موجود بسته تا فیلمش را کامل کند، حتی اگر به قیمت جان اعضای گروه تمام شود. تنش میان وسواس هنری و مرگومیر واقعی بالا میگیرد.
خلاصه داستان: گریس، زنی مذهبی و سختگیر، در خانهای بزرگ و دورافتاده در جزیرهجرسی پس از جنگ جهانی دوم زندگی میکند. دو فرزند او، آن و نیکلاس، به بیماری نادری مبتلا هستند که آنان را به نور حساس میکند، بنابراین خانه همیشه در تاریکی نگه داشته میشود. با آمدن خدمتکاران جدید، رویدادهای عجیبی رخ میدهد و آن ادعا میکند که موجودات خیالی را در خانه میبیند. گریس که در ابتدا این ادعاها را کودکانه میپندارد، کمکم با پدیدههای غیرقابل توضیحی مواجه میشود که اعتقادات و عقل سلیم او را به چالش میکشد. او در تلاش برای محافظت از فرزندانش و یافتن حقیقت، با راز تکاندهندهای روبهرو میشود که زندگی همه آنان را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم با فضاسازی خفقانآور و تعلیق روانشناختی، یکی از آثار ماندگار ژانر وحشت محسوب میشود.
خلاصه داستان: پنج دوست که در یک شب تابستانی بیخیال در جادههای ساحلی رانندگی میکنند، ناخواسته با عابر پیادهای تصادف میکنند و او را در همان جا رها میکنند تا از عواقب قانونی فرار کنند. آنها عهد میبندند که این راز را تا ابد پیش خود نگه دارند و سعی میکنند زندگی عادیشان را از سر بگیرند. اما یک سال بعد، نامهای مرموز با جملهٔ «میدانم تابستان پیش چه کردی» به دستشان میرسد و آرامششان را به هم میریزد. خیلی زود متوجه میشوند که کسی از رازشان باخبر است و قصد دارد آنها را یکبهیک شکار کند. آنها برای نجات جانشان باید به گذشتهشان بازگردند و با پیامدهای آن شب وحشتناک روبهرو شوند. این فیلم ترسناک و معمایی، بازسازی مدرنی از رمان معروف لوییز دانکن است که با فضاسازی تاریک و تعلیقهای پیدرپی، مخاطب را تا پایان درگیر خود میکند.
خلاصه داستان: بیستوهشت هفته پس از شیوع ویروس مرگبار خشم، ساکنان جزایر بریتانیا نبرد خود را در برابر این یورش از دست دادهاند، چرا که ویروس همه را در آنجا از بین برده است. شش ماه بعد، گروهی از آمریکاییها با این باور که خطر پایان یافته، جرأت میکنند قدم به این جزایر بگذارند. اما خیلی زود آشکار میشود که این بلای خانمانسوز همچنان زنده است و در کمین قربانیان بعدی نشسته است.
خلاصه داستان: پدر و پسری به نامهای تامی و آستین که در یک سردخانه خانوادگی مشغول به کار هستند، با جسد زن ناشناسی به نام «جین دو» مواجه میشوند. این جسد هیچ نشانهای از ضربه، جراحت یا بیماری ندارد و در عین حال ظاهری سالم و طبیعی دارد. در حین کالبدشکافی، آنها به نشانههای عجیبی برمیخورند که هرچه بیشتر پیش میروند، رازهای تاریک و ترسناکی از گذشته این زن فاش میشود. این رازها نه تنها آنها را به وحشت میاندازد، بلکه جانشان را نیز به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: گروهی از کارگران پیمانکاری کوچک برای پاکسازی آزبست به بیمارستان روانی متروکهای در حومه شهر اعزام میشوند. گوردون، رئیس گروه، بهتازگی پدر شده و زیر فشار سنگین مسئولیتهای خانوادگی و مالی قرار دارد. او بههمراه چهار همکارش وارد ساختمانی میشود که زمانی محل نگهداری بیماران روانی خطرناک بوده است. در حین کار، یکی از کارگران نوارهای ضبطشدهای از جلسات درمانی یک بیمار به نام مری هابز پیدا میکند. این نوارها بهتدریج اسراری هولناک از گذشته بیمارستان و جنایات پنهان آن را فاش میکنند. همزمان، تنش میان اعضای گروه بالا میگیرد و هر یک از آنها با شیاطین درونیشان روبهرو میشوند. با گذشت زمان، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و نیرویی شوم بهنظر میرسد که گروه را به سمت فاجعهای اجتنابناپذیر سوق میدهد.