خلاصه داستان: شان، کارمند فروشگاهی میانسال در شمال لندن، زندگی کسلکنندهای دارد و رابطهاش با دوستدخترش لیز به دلیل بیمسئولیتیاش رو به فروپاشی است. صبح یک روز عادی، در حالی که شان هنوز از عوارض شب قبل گیج است، مردگان شروع به بازگشت به زندگی میکنند و شهر را به وحشت میاندازند. شان که ابتدا فکر میکند همهچیز عادی است، بهزودی متوجه خطر جدی میشود و به همراه دوست دستوپاچلفتیاش اد، تصمیم میگیرد مادرش و نامزد سابقش را نجات دهد و به پناهگاه امن یعنی میخانه محلهشان برسد. در این مسیر پر از دشواری و موقعیتهای طنزآمیز، شان باید نشان دهد که حتی یک آدم معمولی هم میتواند در بحران قهرمان شود.
خلاصه داستان: بیستوهشت روز پس از آنکه ویروسی مرگبار بهطور اتفاقی از یک مرکز تحقیقاتی در بریتانیا آزاد شد، گروه کوچکی از بازماندگان در لندن درگیر تلاشی ناامیدانه برای محافظت از خود در برابر آلودهشدگان میشوند. این ویروس که از طریق حیوانات و انسانها منتقل میشود، مبتلایان را به دیوانگانی خونریز و قاتل تبدیل میکند ـ و مهار آن بهکلی غیرممکن است.
خلاصه داستان: پس از یک تراژدی شخصی، سارا به همراه دوستانش راهی سفری ماجراجویانه برای غارنوردی در رشتهکوههای آپالاش میشود. اما ریزش سنگ آنها را در اعماق زمین به دام میاندازد و ماجراجوییشان به کابوسی هولناک بدل میشود. در حالی که در جستجوی راهی برای نجات هستند، متوجه میشوند که تنها نیستند—در تاریکی، موجوداتی وحشی و غارنشین در کمین آنها هستند. با بالا گرفتن تنشها و کمرنگ شدن اعتماد، زنان باید برای بقا هم با شکارچیان بجنگند و هم با یکدیگر.
خلاصه داستان: چارلز، برندهی عجیبوغریب قرعهکشی، بهتنهایی در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند، اما رویایی در سر دارد: دعوت از موزیسین محبوبش، هرب مکگوایر، برای اجرای یک برنامهی خصوصی و اختصاصی. بیخبر از هرب، چارلز همچنین نامزد سابق هرب، «نل»، که هماکنون با شوهر جدیدش همراه است، و همگروهی پیشین او را نیز دعوت کرده تا قطعههای قدیمیشان را دوباره اجرا کنند. با بالا گرفتن تنشها و زنده شدن اختلافات گذشته، طوفان آنها را در جزیره گرفتار میکند و چارلز ناامیدانه بهدنبال راهی برای نجات رویای اجرای کنسرتش میگردد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۲، کارگردان اسطورهای فیلم صامت، اف. و. مورنو، در حال ساخت فیلم ترسناک «نوسفراتو» است. برای دستیابی به واقعگرایی بینظیر، او بازیگر مرموزی به نام مکس شرک را برای نقش خونآشام استخدام میکند. اما خدمه و بازیگران کمکم متوجه میشوند که شرک رفتار عجیبی دارد و از نور روز بیزار است. مورنو با آگاهی از راز وحشتناک، پیمانی فاوستی با این موجود بسته تا فیلمش را کامل کند، حتی اگر به قیمت جان اعضای گروه تمام شود. تنش میان وسواس هنری و مرگومیر واقعی بالا میگیرد.
خلاصه داستان: گروهی از سربازان بریتانیایی برای یک مانور آموزشی به جنگلهای دورافتاده اسکاتلند اعزام میشوند. آنها در میانه راه با گروهی دیگر از نیروهای ویژه مواجه میشوند که قتلعام شدهاند و تنها یک بازمانده زخمی دارد. بازمانده درباره موجوداتی مرموز و وحشی هشدار میدهد و آنها به زودی در محاصره موجوداتی خونخوار و فراطبیعی قرار میگیرند. سربازان در یک خانه متروکه پناه میگیرند و برای بقا میجنگند.