خلاصه داستان: خواهران نورا و اگنس پس از سالها دوری، دوباره با پدرشان گوستاو، کارگردان کاریزماتیکی که زمانی بسیار مشهور بوده، روبهرو میشوند. گوستاو به نورا، که بازیگر تئاتر است، نقشی در فیلمی پیشنهاد میکند که امیدوار است بازگشت دوبارهاش باشد. اما زمانی که نورا پیشنهاد را رد میکند، خیلی زود میفهمد پدرش همان نقش را به یک ستاره جوان و مشتاق هالیوود داده است. این اتفاق، تنشهای قدیمی خانوادگی را دوباره زنده میکند و هر یک از شخصیتها را با پرسشهایی درباره عشق، هنر و وفاداری روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: در فیلم ترول ۲، پس از ظهور یک ترول مرموز و مخرب در سرزمینهای نروژ، نورا، آندریاس و سرگرد کریس که قبلاً با تهدیدهای مشابهی روبرو شدهاند، بار دیگر برای مقابله با این موجود افسانهای وارد عمل میشوند. این ترول جدید نه تنها از نظر قدرت، بلکه از نظر هوش و تواناییهایش تفاوتهای قابل توجهی با نمونههای قبلی دارد و مقابله با آن بسیار دشوارتر از قبل است. در حالی که شهرها یکی پس از دیگری در خطر نابودی قرار میگیرند، این سه شخصیت اصلی باید با اتکا به تجربههای گذشته و همکاری با یکدیگر، راهی برای متوقف کردن این فاجعه بیابند. اما این بار، آنها با رازهایی روبرو میشوند که ماهیت این موجودات را زیر سؤال میبرد و ممکن است کلید نجات یا نابودی بشریت در آن نهفته باشد.
خلاصه داستان: در ۹ آوریل ۱۹۴۰، سرهنگ مسن نروژی، بیرگر اریکسن، فرماندهی دژ اسکارسبورگ را بر عهده دارد؛ استحکاماتی که بر تنگه دریایی منتهی به اسلو مسلط است و مسیر هر کشتی مهاجمی را به پایتخت کنترل میکند. در حالی که نیروهای آلمانی با غافلگیری به نروژ حمله میکنند و دفاع کشور به سرعت فرو میپاشد، اریکسن با یک تصمیم سرنوشتساز روبهرو میشود: آیا باید طبق دستور عمل کند و اجازه عبور دهد یا با نافرمانی از فرماندهی، از آخرین خط دفاعی در برابر ناوگان مهاجم محافظت کند. او با وجود تجهیزات قدیمی و نیروهای اندک، دستور شلیک به کشتی جنگی آلمانی را صادر میکند؛ اقدامی که میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد. این فیلم روایتی دراماتیک از شجاعت، زیر پا گذاشتن مقررات و میهنپرستی در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ معاصر نروژ ارائه میدهد.