خلاصه داستان: رمکو، پسر یازدهسالهای با استعدادی درخشان در فوتبال، تنها یک رؤیا دارد: راهیابی به تیم ملی نونهالان هلند. پدرش اریک، مربیگری او را بر عهده میگیرد و همهچیز به خوبی پیش میرود تا اینکه ناگهان اریک میمیرد. رمکو و مادرش سیلویا در شوک فرو میروند، اما پسر جوان تصمیم میگیرد برای رسیدن به رؤیای خود دست از تلاش برندارد. در این مسیر دشوار، دوستان وفادارش آنی و وینستون در کنار او هستند و او را در مسیر آرزویش همراهی میکنند. فیلم نارنجیپوش روایتی احساسی و انگیزشی از عشق به فوتبال، پشتکار و غلبه بر غم است.
خلاصه داستان: رِمی و لئو، دو نوجوان سیزدهساله، پیوندی عمیق و جداییناپذیر دارند؛ آنها تابستانها را کنار هم در مزرعهی گلهای لئو میگذرانند و دوستیشان برای هر دو معنای زندگی است. با شروع سال تحصیلی جدید در مدرسهای شبانهروزی، همکلاسیها به نزدیکی غیرعادی آنها واکنش نشان میدهند و پرسشهایی مطرح میکنند که لئو را به فکر فرو میبرد. او بهتدریج از رِمی فاصله میگیرد تا از قضاوتها رها شود؛ اما این فاصلهی کوچک، زنجیرهای از سوءتفاهمها و دردهای بزرگ را رقم میزند. رِمی که نمیتواند جدایی را تاب بیاورد، دست به اقدامی میزند که زندگی همه را زیر و رو میکند. لئو پس از این واقعه با موجی از احساس گناه و اندوه روبهرو میشود و در تلاش برای درک آنچه رخ داده، با خانوادهی رِمی نیز روبهرو میشود. این فیلم با نگاهی لطیف و در عین حال بیرحم، به موضوعات هویت، بلوغ عاطفی، سوگ و دشواری بیان احساسات در دنیای پسرانه میپردازد.
خلاصه داستان: بیورن و لوئیز، زوجی دانمارکی، همراه با دختر خردسالشان اگنس برای گذراندن تعطیلات به توسکانی سفر میکنند. در آنجا با پاتریک و کارین، زوجی هلندی، و پسر خاموششان آبل آشنا میشوند. این آشنایی کوتاه به دعوتی برای یک آخر هفته در خانه روستایی آنها در هلند تبدیل میشود. بیورن و لوئیز که از مهماننوازی صمیمانه آنها خوشحال شدهاند، دعوت را میپذیرند. اما به تدریج فضای گرم اولیه جای خود را به رفتارهای عجیب، حریمشکنیهای ظریف و تنشهای خاموش میدهد. میزبانان با وجود ظاهر مودبانه، مرزهای مهماننوازی را جابهجا میکنند و بیورن و لوئیز را در موقعیتهایی روبهرو میکنند که ترک کردن را دشوار میسازد. هر چه بیشتر در این خانه میمانند، حس ناراحتی و خطر بیشتر آنها را احاطه میکند. فیلم «شتر دیدی، ندیدی» دلهرهآور، با ظرافت، لایههای هویت، ترس از قضاوت و تنشهای پنهان روابط انسانی را واکاوی میکند و مخاطب را تا پایان درگیر معمایی روانشناختی و تاریک میکند.
خلاصه داستان: چهار معلم دبیرستان در میانسالی، گرفتار یکنواختی و بحران هویت شدهاند. مارتین، استاد تاریخ، با بیرمقی در کلاسهایش حاضر میشود و زندگی زناشوییاش رو به سردی رفته است. او و سه دوستش، تامی، نیکولای و پیتر، تصمیم میگیرند نظریهای جنجالی از یک فیلسوف نروژی را آزمایش کنند: حفظ سطحی ثابت از الکل در خون میتواند خلاقیت و شور زندگی را بازگرداند. آنها قرار میگذارند در ساعات کاری، میزان الکل خون خود را در حد مشخصی نگه دارند و نتایج را بسنجند. در ابتدا، این آزمایش به بهبود روحیه و عملکرد آنها در کار و روابط کمک میکند؛ اما به تدریج، کنترل از دست آنها خارج میشود و مرز بین آزمایش و وابستگی کمرنگ میگردد. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تلخ، به بررسی معنای خوشبختی و فرار از واقعیت میپردازد. مس میکلسن با بازی درخشان خود، در سکانس پایانی نمادین، یکی از بهیادماندنیترین لحظات سینمای دهه اخیر را رقم میزند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۴ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک خلبان گلایدر بریتانیایی به نام سینکلر پس از سقوط در منطقه اشغالی هلند، با پسر جوانی به نام مارینوس روبهرو میشود که برخلاف میل خود به نیروهای آلمانی پیوسته است. در همین حال، ویلی، زن جوانی از اعضای مقاومت هلند، تلاش میکند اطلاعات مهمی را به متفقین برساند. سرنوشت این سه نفر در جریان نبرد شِلد و تلاش برای بازپسگیری مسیر آبی آنتورپ به هم گره میخورد. هر یک از آنها با انتخابهای دشوار اخلاقی و انسانی مواجه میشوند و در حالی که مسیرهای متفاوتی را طی میکنند، همگی در جستجوی آزادی و پایان دادن به اشغال هستند.
خلاصه داستان: داستان تخلیه معجزهآسای سربازان متفقین از بلژیک، بریتانیا، کانادا و فرانسه است که بین ۲۶ مه و ۴ ژوئن ۱۹۴۰ در طول جنگ جهانی دوم توسط ارتش آلمان از سواحل و بندر دانکرک قطع و محاصره شدند.