خلاصه داستان: لائورا، زن جوانی که به عنوان زیستشناس در شهر کوچک ترنکه لائوکن آرژانتین کار میکند، ناگهان ناپدید میشود. دو همکار و دوستش، رافائل و ازکیل، به جستجوی او میپردازند. در این مسیر، آنها با اسرار پنهان شهر، نامههای عاشقانه مرموز و یک دریاچه اسرارآمیز روبرو میشوند. هرچه بیشتر پیش میروند، ماجرا پیچیدهتر و غیرمنتظرهتر میشود و مرز بین واقعیت و خیال کمرنگ میگردد.
خلاصه داستان: فیلم آرژانتین، ۱۹۸۵ روایتگر تلاش تیمی از وکلا به رهبری خولیو سزار استرسِرا و کارلوس سوُمپِر است که در دهه ۱۹۸۰ پس از پایان دیکتاتوری نظامی، جرئت میکنند با سران حکومت سابق مقابله کنند. آنها در حالی که فشارها و تهدیدها آنها را احاطه کرده، سعی میکنند عدالت را برای قربانیان نقض حقوق بشر به ارمغان بیاورند. داستان با تمرکز بر محاکمه تاریخی خونتاها، چالشهای حقوقی، سیاسی و شخصی این وکلا را به تصویر میکشد و لحظات دراماتیکی از امید، ترس و ایستادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: میگل فلورس، هواشناس مشهور تلویزیونی بوینس آیرس، پس از ناتوانی در پیشبینی یک طوفان ویرانگر، زندگی حرفهای و شخصیاش فرو میپاشد. او که اکنون با سرزنش افکار عمومی و بحران هویتی مواجه است، ناگزیر به زادگاهش، شهر کوچک کوردوبا، بازمیگردد تا زندگی تازهای آغاز کند. در این بازگشت، میگل با گذشتهای که سالها از آن فرار کرده بود روبهرو میشود: پدر بیمارش، دوستان قدیمی و رازهایی که بر دوش او سنگینی میکنند. او در میان رویدادهای غیرمنتظره و برخورد با شخصیتهای رنگارنگ محلی، درمییابد که پیشبینی آینده ممکن نیست، اما میتوان با پذیرش ناشناختهها، زندگی را دوباره ساخت. «زندهباد» روایتی گرم و طنزآمیز از رستگاری، خانواده و اهمیت بخشش است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۴، لایه ازون زمین به طور کامل نابود شده و بشر در آستانه انقراض است. کانر مکلود، که دیگر جاودانگی خود را از دست داده، سالها پیش برای نجات بشریت در ساخت سپری محافظ نقش داشته است. اما حالا پیر و فرسوده شده و گذشتهای تاریک او را آزار میدهد. با بازگشت موجوداتی جاودانه از سیارهای دیگر، مکلود باید با هویت واقعی خود روبهرو شود و برای نجات زمین بار دیگر وارد نبردی حماسی شود. در این میان، عشق، خیانت و رازهایی از گذشته او فاش میشود که سرنوشت جهان را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: مردی بدهکار و درمانده، پس از یک اتفاق غیرمنتظره، فرصتی مییابد تا از زندگی پرفشار خود فرار کند و با هویتی تازه به حیات تازهای دست یابد. او تصمیم میگیرد ناپدید شود و زندگی جدیدی را آغاز کند، اما گذشته و وابستگیهای عاطفی او به خانوادهاش، دیری نمیپاید که او را به مسیری دشوار بازمیگرداند. وسوسهی دیدار دوبارهی عزیزانش، آرامش ظاهری او را بر هم میزند و او را در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار میدهد. روحش شاد روایتی است از تقابل میان رهایی و مسئولیت، عشق و گریز، و تلاش برای یافتن معنا در میان هویتی دوپاره.
خلاصه داستان: یک تاجر ثروتمند که به تازگی بازنشسته شده و به دنبال میراثی ماندگار است، تصمیم میگیرد با صرف هزینهای گزاف، یک فیلم سینمایی بزرگ و پر سر و صدا تولید کند. او کارگردان نامداری را استخدام میکند و دو بازیگر کاملاً متفاوت را برای ایفای نقشهای اصلی برمیگزیند. در طول مسیر تولید، برخورد ایدهها و غرورهای هنری، رقابتی شدید و گاه مضحک را بین عوامل به وجود میآورد. این برخوردها و چالشهای پشت صحنه، خط باریک میان هنر، تجارت و خودشیفتگی را زیر سوال میبرد.