خلاصه داستان: کارینا کاپور در نقش جاسمیت باجوا، کارآگاهی سوگوار که پس از مرگ غمانگیز پسرش به وایکامب، انگلستان نقل مکان کرده، ظاهر میشود. او در حالی که هنوز با اندوه و تروما دست و پنجه نرم میکند، مأموریت پیدا میکند تا پرونده ناپدید شدن یک کودک خردسال را بررسی کند. در جریان تحقیقات، جاسمیت با جامعه چندفرهنگی محلی، خانوادههای درگیر و رازهایی که در این شهر کوچک نهفته است، روبهرو میشود. او باید میان درد شخصی و وظیفه حرفهای تعادل ایجاد کند و با کشف حقیقت، به نوعی آرامش و التیام نیز دست یابد.
خلاصه داستان: داستان فیلم «هیتلر» درباره مردی است که به همراه عشق جدیدش، ناخواسته در میان درگیری خطرناک میان یک کارآگاه سرسخت و یک سیاستمدار مستبد گرفتار میشود. این درگیری که ریشه در قدرت و انتقام دارد، زندگی آنها را به خطر میاندازد و آنها را مجبور میکند برای بقا تصمیمهای سختی بگیرند. در این مسیر، رازهایی از گذشته کارآگاه و سیاستمدار فاش میشود و هر یک از شخصیتها باید با پیامدهای انتخابهای خود روبهرو شوند. فیلم با فضاسازی پرتنش و تعلیقهای پی در پی، مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: بیست و دو سال پس از از دست دادن خانهاش، آرولموجهی وارمان به زادگاهش تانجاوور بازمیگردد تا در عروسی پسرعمویش شرکت کند. در میان جشنها، آرول با مردی سرزنده روبرو میشود که او را به خاطر نمیآورد. با کمک آن مرد ناشناس، آرول دوباره با گذشتهاش ارتباط برقرار میکند.
خلاصه داستان: در شهر کوچک چاندری، افسانهای ترسناک درباره زنی مرموز به نام استری رواج دارد که هر سال در جشنوارهای خاص ظاهر میشود و مردان تنها را با خود میبرد. ویکی، یک خیاط ساده و خوشقلب، با دوستانش درگیر این ماجرا میشود و در میان هرج و مرج، دختری اسرارآمیز را میبیند که شباهت زیادی به استری دارد. او با وجود هشدارهای اطرافیان، عاشق آن دختر میشود و تلاش میکند راز واقعی استری و ارتباطش با آن دختر را کشف کند. این فیلم کمدی ترسناک با ترکیبی از طنز و وحشت، به موضوع خرافات و باورهای محلی میپردازد و در نهایت پیامی درباره قدرت زنان و همبستگی اجتماعی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: وقتی یک دانشجوی درمانده هیچکس را برای کمک پیدا نمیکند جز یک خانهدار که وکیل کوچکی هم هست، آنها پرده از یک کلاهبرداری پیچیده در نظام آموزشی برمیدارند.
خلاصه داستان: در دهکدهای کوچک و دورافتاده، هانومانتو، جوانی بیکار و دزد خردهپا، به طور اتفاقی یک جواهر اسرارآمیز و باستانی پیدا میکند. این جواهر که دارای قدرتهای خداگونه است، به او نیرویی فراطبیعی میبخشد. حالا او باید بیاموزد که با این قدرتهای تازهاش چه کند، در حالی که نیروهای شروری نیز به دنبال جواهر هستند تا از آن برای اهداف شوم خود استفاده کنند. هانومانتو باید از دهکده و مردمش در برابر این تهدیدات محافظت کند و معنای واقعی قهرمان بودن را کشف کند. او در این مسیر با چالشها و دشمنانی روبرو میشود که او را به مرز تواناییهایش میرسانند و او باید تصمیم بگیرد که آیا ارزش یک قهرمان شدن را دارد یا خیر.