خلاصه داستان: در تابستان گرم سال ۱۹۹۸، هارشو گوپتا، پسرکی دوازده ساله در شهر کوچکی در هند، با چالشهای معمول یک نوجوان دستوپنجه نرم میکند. او در آستانه ورود به کلاس هشتم، با خواهر بزرگترش که همیشه با او کل کل دارد، پدری سختگیر اما مهربان و مادری دلسوز زندگی میکند. هر قسمت از این مجموعه، یک روز از زندگی هارشو را روایت میکند و او را در موقعیتهای خندهدار و گاه تأملبرانگیز قرار میدهد. از تلاش برای جلب توجه دوستانش گرفته تا درک ارزش خانواده در لحظات سخت، هارشو به تدریج میآموزد که خوشبختی واقعی در کنار عزیزانش نهفته است. این سریال با نگاهی نوستالژیک به دهه نود میلادی، مخاطب را به سفری شیرین به دوران کودکی میبرد.
خلاصه داستان: زمانی که یک ماموریت مخفی در پاکستان به بنبست میرسد و دوست نزدیک کوماندو ویرات، کوستیچ، دستگیر میشود، او برای نجات دوستش سفری خطرناک را آغاز میکند. ویرات که یک کماندوی زبده است، باید از موانع پیچیده عبور کند و با دشمنان قدرتمندی روبرو شود. این سفر او را به اعماق مناطق خطرناک میکشاند و او را مجبور میکند تا از تمام مهارتهای رزمی و تاکتیکی خود استفاده کند. در این مسیر، او با چالشهای اخلاقی و شخصی نیز مواجه میشود که وفاداری و شجاعتش را به آزمایش میگذارد.
خلاصه داستان: سالها پس از آنکه بدلکاری به نام بانی، یک خانم بازیگر نه چندان موفق به نام هانی را برای یک نقش استخدام میکند، گذشته خطرناک آنها گریبانشان را میگیرد و آن دو را مجبور میکند برای محافظت از دخترشان دوباره با یکدیگر همراه شوند. این سریال اسپینآفی از دنیای سیتادل است که در هند جریان دارد و روایتی از عشق، خیانت و بقا را در بستری از جاسوسی و اکشن ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در حومه شهر بنگلور، کوندانا، یک افسر پلیس دستیار ویژه (ASI) پرشور و مصمم، در یک پاسگاه خیالی مشغول به کار است. او با یک گانگستر محلی قدرتمند درگیر میشود و همزمان زندگی عاشقانهاش با ساهانا با چالشهایی روبرو میگردد. از سوی دیگر، ایسیپی لاکشمی در تعقیب یک جنایتکار بدنام است و راجو برای نجات پسر بیمارش تلاش میکند. این زندگیهای بهظاهر جداگانه در یک پرونده منحصربهفرد در کوندانا به هم گره میخورند و داستانی از رمز و راز، پیوندهای انسانی و تقابل خیر و شر را رقم میزنند.
خلاصه داستان: افسر پلیس درستکاری شروع به تحقیق درباره پرونده گم شدن یکی دیگر از افسران میکند؛ اما آمدن یک زوج مشکوک به ایستگاه پلیس باعث پیچیدهتر شدن پرونده میشود.
خلاصه داستان: یک مادر هندی به نام سوجاتا پس از اطلاع از بیماری لاعلاج پسرش ونکاتش، تصمیم میگیرد آخرین آرزوی او را برآورده کند: ونکی که عاشق شطرنج است، میخواهد با قهرمان جهان مسابقه دهد. اما این آرزوی ساده با موانع قانونی، بوروکراتیک و اجتماعی متعددی روبهرو میشود. سوجاتا با عشقی بیپایان و ارادهای آهنین، تلاش میکند تا موانع را یکی پس از دیگری از سر راه بردارد و لبخند را بر لبان پسرش بنشاند. این داستان الهامبخش بر اساس رویدادهای واقعی زندگی ونکاتش و مادرش ساخته شده است.