خلاصه داستان: پژمان، نوجوانی شهرنشین، برای گذراندن تعطیلات به خانه دایی خود در روستا میرود. در آنجا با موجودی عجیب و مهربان به نام «الاغ مهربان» آشنا میشود که یکی از کارمندان وفادار داییاش است. ابتدا پژمان از او میترسد، اما به تدریج دوستی عمیقی میان آنها شکل میگیرد. این دوستی ماجراهای شیرین و آموزندهای را رقم میزند و پژمان درسهای ارزشمندی درباره مهربانی، شجاعت و پذیرش تفاوتها میآموزد.
خلاصه داستان: رضا جوانی است که با موتورسیکلت در جادههای روستایی مسافرکشی میکند. اهالی محل او را سادهلوح میپندارند، اما در حقیقت رضا دارای قلبی پاک و ذهنی سالم است. در نزدیکی روستای او، سیل بخشی از جاده اصلی را تخریب کرده و اهالی مجبورند از مسیر جنگلی با موتور عبور کنند. در این میان، لیلا معلم جدید روستا برای رفتن به مدرسه ناچار میشود با موتور رضا سفر کند. رضا به لیلا دل میبندد و این عشق ناگهانی رفتارش را دگرگون میکند تا جایی که مادرش او را برای شفا به امامزاده میبرد. فیلم خدا نزدیک است روایتی ساده و عمیق از عشق، مهربانی و نگاه جامعه به انسانهای متفاوت است.
خلاصه داستان: فیلم شهرک داستان جوانی به نام امیر را روایت میکند که به بازیگری علاقهمند است و در یک تست بازیگری برای یک پروژه سینمایی بزرگ پذیرفته میشود. او برای رسیدن به آرزوی خود باید شرایط ویژه و تمرینهای روحی و روانی گروه بازیگران را در یک شهرک ایزوله شده بپذیرد. این فیلم به بررسی مرزهای میان واقعیت و نمایش، فشارهای روانی و چالشهای هویتی در مسیر هنر میپردازد.
خلاصه داستان: در سالهای پس از جنگ تحمیلی ایران و عراق، گروهی از مردم جنگزده که حاضر به ترک خانه و کاشانه خود نیستند، در یک اردوگاه موقت زندگی میکنند. برای ایجاد نشاط روحی و فرار از تلخیهای روزمره، آنها تصمیم به برگزاری یک مسابقه فوتبال میگیرند. اما در دقیقه ۵۵ بازی، ناگهان اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد که همه چیز را تغییر میدهد. این فیلم روایتی از امید، همبستگی و تلاش برای بازسازی زندگی در میان ویرانههای جنگ است.
خلاصه داستان: داستان فیلم ویلای ساحلی (ناشنوایان) درباره خانوادهای روستایی است که به عنوان سرایدار، مسئولیت نگهداری از یک ویلای بزرگ در ساحل را برای مدت شش ماه بر عهده میگیرند. چاوش، صاحب ویلا، به دلیل تحصیل دخترش در خارج از کشور، خانه را به یونس و همسرش میسپارد. آنها به همراه سه فرزندشان به این مکان نقل مکان میکنند، اما ورود برادرزن یونس به ویلا، ماجراهای غیرمنتظره و طنزآمیزی را رقم میزند. این فیلم با نگاهی به تفاوتهای طبقاتی و چالشهای زندگی در یک محیط جدید، لحظات شیرین و گاه تلخی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: مرتضی الفت، کارمند ساده و کمدرآمد یک اداره دولتی، درگیر مشکلات مالی و روحی است. روزی هنگام عبور از بازار آزاد ارز برای تعمیر اتوی برقی خانه، ناگهان در عالم رؤیا خود را صاحب پنجاه هزار دلار میبیند. این ثروت رویایی زندگی او را دگرگون میکند و او را در موقعیتهای طنزآمیز و تأملبرانگیزی قرار میدهد. فیلم با نگاهی انتقادی به ارزش پول و تأثیر آن بر روابط انسانی، داستانی ساده اما عمیق را روایت میکند.