خلاصه داستان: توماج (امیر آقایی) پس از فرار از زندان به خانه بازمیگردد، اما در بازگشت با همسرش (طناز طباطبایی) مواجه میشود که مورد هتک حرمت قرار گرفته است. این اتفاق تلخ، زندگی هر دو را دستخوش تغییر میکند و توماج را در مسیر انتقام و خشونت قرار میدهد. فیلم روسی روایتی عاشقانه است که به تراژدی ختم میشود و به بررسی عمق روابط انسانی در شرایط بحرانی میپردازد.
خلاصه داستان: علی جوانی از خانوادهای مذهبی و بازاری است که عشق وافری به سنتور دارد. هنگامی که شیفتگی او به موسیقی فاش میشود، میان خانواده و سنتور، دومی را برمیگزیند و از خانه رانده میشود. علی در موسیقی چنان تبحری مییابد که شهره عام و خاص میشود و کنسرتهایش با استقبالی غیرمنتظره روبهرو میگردد. در اوج موفقیت، عاشق هانیه میشود و با او ازدواج میکند، اما این خوشبختی دیری نمیپاید. اعتیاد به مواد مخدر زندگی او را به تباهی میکشاند و او را از اوج شهرت به حضیض سقوط میرساند. فیلم سنتوری داستان تلاش علی برای رهایی از این ورطه و بازگشت به زندگی و هنر است.
خلاصه داستان: سارا زنی خانهدار و همسر حسام است که برای درمان بیماری خود نیاز به سفر به خارج از کشور دارد. سارا برای تأمین هزینههای درمان، از دوستش قرض میگیرد و به حسام میگوید این پول ارثیه پدرش است. حسام بهبود مییابد، اما سارا برای بازپرداخت بدهی مجبور میشود مخفیانه و با کار خیاطی درآمد کسب کند. این فیلم اقتباسی آزاد از نمایشنامه «خانه عروسک» هنریک ایبسن است و در بستر جامعه ایران دهه ۱۳۷۰ روایت میشود. داستان به تدریج تضاد میان ظاهر آرام خانواده و فشارهای پنهان اقتصادی و روانی را آشکار میکند. سارا در تلاش برای حفظ استقلال خود و در عین حال وفاداری به همسرش، با چالشهای عمیق اخلاقی روبهرو میشود.
خلاصه داستان: حمید زاهدی پس از دو سال به دیدار دوست قدیمی خود، مازیار معافی، روانشناس، میرود و از او میخواهد به رویا، نامزدش که به اتهام قتل برادرشوهرش دستگیر شده، کمک کند. مازیار با بررسی پرونده و ملاقات با رویا، به تناقضهایی در اظهارات او و شواهد برمیخورد. او درمییابد که این پرونده ساده نیست و رازهای تاریکی در پشت آن نهفته است. مازیار برای کشف حقیقت، وارد بازی خطرناکی میشود که زندگی خود و اطرافیانش را تهدید میکند.
خلاصه داستان: گروهبان وظیفهشناس و سختگیری به نام «یونس» مأمور میشود یک زندانی سابقهدار و خطرناک به نام «رضا» را از مشهد به زندان دیگری منتقل کند. اما به دلیل تأخیر در پرواز، او مجبور میشود یک شب کامل را در مشهد با این زندانی بگذراند. در طول این شب طولانی، دستبند به دست، این دو نفر با موقعیتهای غیرمنتظره و ملاقاتهای پیشبینینشدهای روبهرو میشوند که مرز میان قانون و انسانیت را به چالش میکشد. یونس که در ابتدا تنها به انجام وظیفه میاندیشد، به تدریج با لایههای پنهان شخصیت رضا و داستان زندگی او آشنا میشود. این برخورد شبانه، هر دو را به بازاندیشی در مورد عدالت، بخشش و سرنوشت وا میدارد.
خلاصه داستان: در میانهٔ سالهای جنگ و در اوج بمبارانهای تهران، روزگار با بیم و ترس میگذرد. اما عشق و دلدادگی و زندگی و امید، هراس ملموس مرگ را به فراموشی میسپارد؛ رفتگان در کلماتِ زندگان تکرار میشوند. مرگ، سؤال مطلق است و عشق، ابهام مکرر. «بمب یک عاشقانه» با کورسوی امیدبخش زندگی کار دارد نه با سیاهی مطلق مرگ.