خلاصه داستان: عطا و معصومه زن و شوهری هستند که در خانهای استیجاری زندگی میکنند و موعد تخلیه منزل فرا رسیده است. عطا که با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، تلاش میکند به هر شکلی قرارداد اجاره را تمدید کند. اما ماجرا وقتی پیچیده میشود که صاحبخانه برای تمدید قرارداد، قندونی را که از قدیم در خانواده معصومه به یادگار مانده و ارزش معنوی زیادی دارد، به عنوان بخشی از قند و شیرینی جهیزیه طلب میکند. این درخواست عجیب، زندگی زوج جوان را وارد مسیر تازهای از کشمکشها و موقعیتهای طنزآمیز میکند.
خلاصه داستان: دو دزد کهنهکار و پیر، پس از سالها حبس، از زندان آزاد میشوند. آنها با امید دریافت سهمشان از آخرین دزدی، به سراغ همدست قدیمیشان میروند؛ اما زن پولها را صرف تولید یک فیلم کرده است. پیرمردها که دنیا را بسیار تغییریافته میبینند و چارهای ندارند، دوباره دست به یک دزدی میزنند؛ دزدی که قرار است آخرین باشد اما با چالشها و موقعیتهای غیرمنتظرهای همراه میشود. این بار، عشق و روابط انسانی در میان نقشههای پیچیده، رنگ دیگری به ماجرا میدهد.
خلاصه داستان: امیر کشته میشود و تمام آشنایان و دوستانش به خوبی از او یاد میکنند. اما بعد از مدتی شروع میکنند به بدگویی از او و حتی کمی که میگذرد نزدیکترین کسانش جسد او را نمیتوانند شناسایی کنند. فیلم روایتگری بیطرف از تلاش و پیگیری شخصیتهای پیرامون امیر است.
خلاصه داستان: در فیلم سایه ها، پس از مرگ پدری، فرزندانش برای تقسیم اموال به ایران بازمیگردند. وکیل خانواده وصیت پدر را اعلام میکند که هیچکس حق ورود به خانه او را پس از مرگش ندارد. اما یکی از فرزندان از این قانون سرپیچی کرده و وارد خانه میشود. ورود او به این خانه، رازهایی را از گذشته خانواده برملا میکند که زندگی همه آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. هر یک از فرزندان با انگیزههای متفاوتی پا به این ماجرا میگذارند و مرز میان طمع، عاطفه و حقیقت کمرنگ میشود. داستان با کشمکشهای روانی شخصیتها پیش میرود و پایانی غیرمنتظره برای بیننده رقم میزند.
خلاصه داستان: در دل پارکی شلوغ، پیرمردی با دکهی عروسکفروشی، قصهی زندگی سینماگری را برای دختر جوانی تعریف میکند. دختر که خود از عوامل فیلمی در همان حوالی است، ابتدا با بیاعتنایی به حکایت گوش میدهد، اما رفتهرفته درگیر ماجراهایی میشود که مرز میان واقعیت و خیال را محو میکند. عروسکفروش که رازهایی از گذشته را با خود دارد، هر داستان را چون پردهای از یک نمایش برمیچیند. دختر جوان در پایان درمییابد که مرد عروسکفروش نه تنها راوی قصهها، بلکه قهرمان پنهان آنهاست. فیلم با نگاهی تلخ و شیرین به ماهیت عشق، حسرت و انتخابهای ناتمام، مخاطب را به بازاندیشی در معنای عشق و فقدان دعوت میکند. روایتهای موازی و شخصیتهای چندلایه، لایههای پنهان داستان را آشکار میسازند.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی داشآکل به کارگردانی محمد عرب، برگرفته از داستان کوتاه صادق هدایت در مجموعه «سه قطره خون» است. این فیلم روایتگر عشق پنهان داشآکل، لوطی سرشناس شیراز، به مرجان، دختر کاکا رستم، است. داشآکل که به جوانمردی و وفاداری شهره است، پس از مرگ کاکا رستم، سرپرستی مرجان و برادرش کاکا جان را بر عهده میگیرد. اما ورود کاکا جان به شهر و رفتارهای ناپسند او، زندگی داشآکل را دگرگون میکند. فیلم با نگاهی نو به فضای نوستالژیک جنوب ایران، روایتگر تقابل سنت و مدرنیته، عشق و غیرت، و جوانمردی و خیانت است. حسین یاری در نقش داشآکل، علی صادقی به عنوان کاکا جان و فاطمه گودرزی در نقش مرجان، ایفای نقش میکنند. فیلم برداشتی سینمایی از یکی از ماندگارترین داستانهای ادبیات معاصر ایران ارائه میدهد.