خلاصه داستان: لندن، اوایل دههی ۱۹۵۰. آقای ویلیامز، کارمندی میانسال و خشک در ادارهی شهرسازی، پس از سالها زندگی یکنواخت و بیاحساس، متوجه میشود به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است. این خبر تکاندهنده او را به فکر فرو میبرد: او هرگز واقعاً زندگی نکرده است. ویلیامز تصمیم میگیرد روزهای باقیمانده را با شور و اشتیاقی تازه سپری کند. او با مردی جوان و خوشذوق آشنا میشود که راه و رسم لذت بردن از لحظهها را به او نشان میدهد. در این سفر کوتاه اما پرمعنا، او با زنی همکار به نام مارگارت نیز رابطهای تازه و صمیمانه برقرار میکند. ویلیامز تلاش میکند تا پیش از پایان، اثری ماندگار از خود بر جای بگذارد و به دیگران بیاموزد که زندگی فقط در کار و مسئولیت خلاصه نمیشود.
خلاصه داستان: در سدههای میانه ژاپن، دهکدهای آرام در دل کوهستان با حمله یک گراز شیطانی روبهرو میشود. آشیتاکا، شاهزاده جوان قبیله، برای نجات مردمش با آن جانور درگیر میشود و در این نبرد، بازویش توسط طلسمی نفرینشده آلوده میگردد. او برای یافتن درمان، از دهکده تبعید و سرگردان میشود. در سفرش به غرب، با جنگلی مقدس روبهرو میشود که میان انسانها و خدایان طبیعت نزاعی خونین جریان دارد. او با سان، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و با نام شاهدخت مونونوکه شناخته میشود، آشنا میشود و در میانه این کشمکش، به دنبال راهی برای آشتی و رهایی از نفرین میگردد. این سفر، او را به درک تازهای از زندگی و طبیعت میرساند.
خلاصه داستان: کانا، دختربچهای که به تازگی مادرش را از دست داده، با احساس گناه و اندوه عمیقی دستوپنجه نرم میکند. یک روز، موجودی مرموز به نام شیوشی از او میخواهد که به جای مادرش، به عنوان «فرستاده خدایان» عمل کند. کانا برای انجام این مأموریت، باید در طول یک ماه، هزار معبد ژاپن را ملاقات کند و قربانیهای سالانه را به خدایان برساند. در این سفر پرمخاطره، او با چالشهای طبیعی و فراطبیعی مواجه میشود و از طریق این مأموریت، به تدریج با غم خود کنار میآید. این انیمه با به تصویر کشیدن مناظر خیرهکننده ژاپن، سفری احساسی و روحانی را روایت میکند که در آن کانا نهتنها با طبیعت و خدایان، بلکه با خاطرات مادرش نیز آشتی میکند.
خلاصه داستان: در حالی که جنگ جهانی دوم در جریان است، ماهیتو نوجوان که از مرگ غمانگیز مادرش رنج میبرد، به همراه پدرش به خانه روستایی نامادری جدیدش ناتسکو نقل مکان میکند. او در تلاش برای سازگاری با زندگی جدید است، اما حضور یک حواصیل خاکستری مرموز که او را اذیت میکند، توجه او را جلب میکند. این حواصیل ماهیتو را به سفری فراطبیعی میبرد و او را با دنیایی عجیب و پر از موجودات خیالی آشنا میکند. در این سفر، ماهیتو باید با رازهای گذشته و ترسهای خود روبهرو شود و درک کند که زندگی و مرگ چگونه به هم پیوند خوردهاند.
خلاصه داستان: آرن، شاهزادهای جوان که پس از کشتن پدر و دزدیدن شمشیر جادویی او، آوارهٔ بیابانها شده، مورد حملهٔ گرگها قرار میگیرد. کیمیاگری بزرگ به نام شاهین (Ged) او را نجات میدهد و همراه خود به سفری پرماجرا میبرد. آنها به شهر هرت میرسند، جایی که بردهفروشی رواج دارد و در آنجا از زنی پناه میگیرند. در همین حال، اژدهایی به شهر حمله میکند و آرن با سرنوشتی مرموز روبهرو میشود. او باید با کمک شاهین، راز تاریکی را که جهان را تهدید میکند کشف کند و با سایهٔ دروناش مقابله نماید.
خلاصه داستان: در آیندهای نهچندان دور، ژاپن در بحران اقتصادی و اجتماعی فرو رفته و دولت برای کنترل نوجوانان، قانونی وحشیانه به نام «بتل رویال» را اجرا میکند. هر سال، یک کلاس از دانشآموزان سال نهم بهطور تصادفی انتخاب میشوند و به جزیرهای متروکه فرستاده میشوند؛ آنها قلادههایی به گردن دارند که در صورت تخلف منفجر میشود. هر یک از آنها سلاحی دریافت میکند، از چاقو و کمان تا تفنگ، و باید در مدت سه روز یکدیگر را بکشند تا تنها یک نفر زنده بماند. شويا ناناهارا و نوریکو ناکاگاوا، دو دانشآموز با پیشینهای پیچیده، بهجای جنگیدن برای بقا، سعی میکنند راهی برای شکستن قوانین و نجات همکلاسیهایشان بیابند. در این میان، معلم سابق آنها، کیتانو، که خود ناظر بازی است، با بیرحمی و خشونت تمام، آنها را به وحشیگری ترغیب میکند. فیلم با روایتی پرتعلیق، مرز میان بقا و انسانیت را به چالش میکشد و تصویری تلخ از جامعهای میدهد که جوانان را قربانی میکند.