خلاصه داستان: سیبل پس از نه سال از زندان آزاد میشود و به استانبول بازمیگردد، جایی که رویا، دختر نوجوانش، در یتیمخانهای زندگی میکند. رویا که به تیم فوتبال بشیکتاش علاقه شدیدی دارد، آرزوی فرار از آنجا و یافتن مادرش را در سر میپروراند. او با گروه هواداران بشیکتاش (چارشی) درگیر ماجراهایی میشود که زندگیاش را تغییر میدهد. مادر و دختر در میان مشکلات اجتماعی و اقتصادی، تلاش میکنند پیوند از دست رفتهشان را بازسازی کنند. این فیلم داستانی درباره امید، عشق و جستجوی هویت در شهری پرآشوب است.
خلاصه داستان: قدیر، کارگر جوانی است که در کارگاه خانوادگیاش دچار حادثهای جدی میشود و از ناحیه دست بهشدت آسیب میبیند. این اتفاق زندگی او و خانوادهاش را با بحران مالی و عاطفی مواجه میکند. قدیر که مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر عهده دارد، باید میان حفظ امنیت شغلی و پیگیری حقوق خود یکی را انتخاب کند. فشارهای کارفرما، ترس از بیکاری و نگرانی برای آینده همسرش، او را در دوراهی سختی قرار میدهد. فیلم «بین دو سپیدهدم» روایتگر تلاشهای قدیر برای یافتن راهی میانه میان سازش و ایستادگی است. او در این مسیر با واقعیتهای تلخ دنیای کار و بیعدالتیهای پنهان آشنا میشود. تصمیم قدیر نهتنها سرنوشت شغلی او، بلکه روابط خانوادگی و سلامت روانش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. داستان در فضایی واقعگرایانه و با نگاهی انسانی به مسئولیتهای فردی و اجتماعی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: مهمت، مردی میانسال و خوشقلب، در محلهای فقیرنشین در استانبول، انباری از مواد بازیافتی را اداره میکند. او سالهاست که بهصورت نامحسوس به کودکان و نوجوانان بیخانمان و نیازمند کمک میکند و پناهگاهی امن برای آنها فراهم میآورد. زندگی ساده و بیآلایش او با ورود پسری نوجوان به نام علی، که به شکلی غیرمنتظره وارد زندگیاش میشود، دستخوش تغییر میشود. مهمت در تلاش برای مراقبت از علی، ناگزیر با گذشته خود و زخمهایی که سالها پیش بر دل داشته روبهرو میشود. این آشنایی، او را به سفری درونی میبرد که در آن معنای واقعی خانواده، فداکاری و امید دوباره متولد میشود. فیلم زندگی کاغذی روایتی احساسی از انسانیت، مهربانی و جستوجوی تعلق است.
خلاصه داستان: سالها پیش، کمال عاشق دختری بود که با برادرش ازدواج کرد؛ این عشق نافرجام او را به مسیر نفرین و خشونت کشاند و سرانجام دهکدهای را به نابودی کشاند. حالا، ۲۵ سال بعد، طلسم کهنه دوباره بیدار میشود و حوادث خونین از پیش وعدهدادهشده رخ میدهند. در همین گیرودار، داملا برای روبرو شدن با گذشتهی وحشتناکش به روستای باراس برمیگردد؛ جایی که همهچیز از آنجا شروع شده بود.
خلاصه داستان: رجب ایودیک که همچنان با رفتارهای عجیب و عصبی خود دردسر میسازد، به همراه دوست قدیمیاش نورالله راهی خانه روستایی میشود که از مادربزرگش به او ارث رسیده است. اما به محض رسیدن، آنها با پروژهای بزرگ و مرموز روبهرو میشوند که تهدیدی جدی برای روستا و جنگلهای اطراف است. روستاییان که از این وضعیت نگران شدهاند، به رجب پناه میآورند و او را رهبر خود میدانند. رجب با وجود بیپرواییهای همیشگی، مصمم میشود جلوی این نقشه را بگیرد. او با دستوپنجه نرم کردن با موانع مختلف و موقعیتهای خندهدار، سعی میکند از طبیعت و مردم روستا محافظت کند. در این مسیر، دوستیها، سوءتفاهمها و لحظات کمدی زیادی پیش میآید.
خلاصه داستان: سمیح، مردی جوان، پس از آن که نامزدش رابطه را به هم میزند، در تلاش برای یافتن دلیل این جدایی، با رازهایی از گذشته مواجه میشود که مدتها از آنها فرار کرده بود. او در این مسیر، سفری احساسی و پر از چالش را تجربه میکند و باید با واقعیتهایی کنار بیاید که زندگیاش را زیر و رو میکند.