خلاصه داستان: پنج سال پس از آنکه جاتین رامداس به مقام سروزیر ایالت کرالا رسید، تصمیم او برای همپیمانی با نیروهای فرقهگرا به رهبری بالراج بابا باجرانگی، باعث میشود استفن ندومپالی ملقب به خورشی ابراهیم به همراه دستیار وفادارش زاید مسعود بازگردد تا ایالت زادگاهش را نجات دهد و حسابهای ناتمام را تسویه کند. این بازگشت، درگیریهای تازهای را رقم میزند و گذشتهای پنهان را روایت میکند.
خلاصه داستان: در تریواندروم، چهار دوست جدانشدنی به نامهای آناندو، ساجی، مانو و مناف که از پسزمینهای ساده و روستایی آمدهاند، نقشهی یک سرقت بزرگ را میکشند — تنها فرصتشان برای تبدیل رؤیاها به واقعیت. اما هرچه بیشتر در این ماجرا پیش میروند، سایههایی از گذشته سر برمیآورند، انگیزههای پنهان آشکار میشوند و وفاداریها به چالش کشیده میشوند. هر یک از آنها رازهایی دارد که میتواند نقشه را بر هم بزند. در دل این تعلیق، مرز بین دوستی و خیانت کمرنگ میشود و آنها باید تصمیم بگیرند که برای رسیدن به هدف، حاضرند چه چیزی را فدا کنند. فیلم گروه روایتی پرتنش از رفاقت و آزمونهای دشوار زندگی است.
خلاصه داستان: در تریواندروم، چهار دوست جداییناپذیر از پسزمینهای خام و روستایی به نامهای آناندو، ساجی، مانو و ماناف نقشهی بزرگترین سرقت زندگیشان را میکشند؛ فرصتی برای تبدیل رویاها به واقعیت. اما هرچه بیشتر در این مسیر پیش میروند، سایههایی از گذشته ظاهر میشود و انگیزههای پنهان را آشکار میکند و وفاداریها را به شیوهای آزمایش میکند که هرگز انتظارش را نداشتند. زمانی که دوستی با آرزوها و جاهطلبیها برخورد میکند، آنها تا کجا پیش خواهند رفت تا انتقام بگیرند؟
خلاصه داستان: هنگامی که یکی از آشنایان قدیمی به قتل میرسد، وولف ناگزیر میشود که این پرونده را حل کند. با درک اینکه به اقدامات شدیدتری نیاز است، او برادر مرگبار و دورافتادهاش، براکس، را برای کمک فرا میخواند. وولف با همکاری مأمور خزانهداری، مریبث مدینا، یک توطئهی مرگبار را کشف میکنند و خودشان به هدف یک شبکهی بیرحم از قاتلان تبدیل میشوند؛ شبکهای که برای حفظ اسرارش از هیچ کاری دریغ نمیکند.
خلاصه داستان: پس از آنکه فناوری پایهی M3GAN توسط یک پیمانکار قدرتمند دفاعی دزدیده شده و برای ساخت سلاحی نظامی به نام آملیا مورد سوءاستفاده قرار میگیرد، جما، خالق M3GAN، درمییابد که تنها راه چاره، بازگرداندن M3GAN به زندگی و ارتقای اوست؛ تا او را سریعتر، قویتر و مرگبارتر از پیش بسازد.
خلاصه داستان: در دنیایی که یک ارتش هولناک از زامبیها همهچیز را درهم کوبیده، یک مبارز سابق مویتای به نام «زیم» باید برای نجات نامزدش وارد نبردی بیامان شود. او که روزگاری در رینگ میجنگید، حالا با مشتها و ضربات فنی خود در برابر موجهای بیپایان دشمنان بیرحم ایستاده است. در این مسیر، نهتنها با موجودات وحشتناک، بلکه با خیانتها و موانع انسانی نیز روبهرو میشود. هر قدم به سمت نجات، او را به مرز تواناییهای جسمی و روحیاش میکشاند. زیم باید میان عشق و بقا، میان انسانیت و بیرحمی، تصمیمهای سختی بگیرد. آیا او میتواند با تکیه بر هنرهای رزمی و ارادهی پولادینش، از دل این جهنم جان سالم به در ببرد و عشقش را باز یابد؟