خلاصه داستان: جونیور، کرم کوچکی است که هنوز به سن نوجوانی نرسیده و برای پذیرفته شدن از سوی همسالانش تلاش میکند، اما بهخاطر رفتارهای لوس و مراقبت بیش از حد مادرش مورد تمسخر و آزار قرار میگیرد. یک روز، در تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن دوستانش، بهطور اتفاقی با یک بیل به سطح زمین کشیده میشود و این آغاز سفری پرماجرا و پرخطر است—سفری که نهتنها سرنوشت این قهرمان کوچک، بلکه آیندهی تمام جامعهی کرمها را تحت تأثیر قرار میدهد. برای بازگشت به خانه و نجات همنوعانش، جونیور باید ابتدا قدرت احترام به خود، اعتماد و دوستی واقعی را بیاموزد.
خلاصه داستان: تای، یک کتانی خاص و منحصربهفرد، که زندگی را تنها در آسایش جعبهی مخملیاش تجربه کرده، هیچ تصوری از دنیای بیرون ندارد. اما وقتی خواهرش توسط یک مجموعهدار مشکوک دزدیده میشود، تای مجبور میشود راهی سفری پرماجرا به شهر نیویورک شود تا او را پیدا کرده و نجات دهد. در این سفر، تای با گروهی از کفشهای مختلف و جالب آشنا میشود که هر کدام از دنیای متفاوتی آمدهاند و به او کمک میکنند تا شجاعت بیرون آمدن از دنیای امن خود را پیدا کند و در نهایت نیمهی گمشدهاش را بیابد.
خلاصه داستان: داستانی بسیار خندهدار و در عین حال تأثربرانگیز دربارهی دختری تنها از هاوایی و موجود فضایی فراریای که به او کمک میکند تا خانوادهی ازهمپاشیدهاش را دوباره کنار هم جمع کند.
خلاصه داستان: الف گونه های افسانهای شهر کلن به طور پنهانی و در شب به مردم در انجام کارهایشان کمک میکردند، تا اینکه همسر بدجنس یک خیاط آنها را از شهر به بیرون انداخت. اکنون پس از دویست سال، آنها بار دیگر برگشتهاند و هلفی، یکی از همین الف گونهها، آرزوی کشف دنیای انسانها را در سر میپروراند. او به همراه دوستانش به شهر بازمیگردد و با دنیای مدرن و چالشهای شیرینیپزی روبهرو میشود. این ماجراجویی نه تنها به آنها کمک میکند تا هویت خود را پیدا کنند، بلکه ارزش دوستی، شجاعت و همکاری را نیز میآموزند.
خلاصه داستان: دنیای هِلوی وقتی زیر و رو میشود که او متوجه وجود یک گروه اِلفکین پیشرفته از نظر فناوری میشود؛ گروهی که بر خلاف قبیلهی خودش، در ماجراجویی و سرگرمیطلبی بیرقیب است. آیا دوستی هِلوی با «بو» ــ جوانترین عضو این گروه ــ میتواند پس از بیش از ۲۵۰ سال، دو قبیلهی اِلفکین را با یکدیگر آشتی دهد؟
خلاصه داستان: پس از از دست دادن تراژیک والدینش، وایولت در جنگل اسرارآمیزی نزدیک کلبه عمه و عموش، یک اسب تکشاخ پیدا میکند. این اتفاق او را برمیانگیزد تا مأموریتی را برای نجات جنگل از دست توسعهدهندگان محلی آغاز کند.