خلاصه داستان: در سومین قسمت از حماسهٔ علمی-تخیلی جیمز کامرون، جیک سالی و نیتیری پس از مرگ غمانگیز پسرشان نِتیام، با اندوهی سنگین دستوپنجه نرم میکنند. درگیری میان ناویها و انسانها در پاندورا شدت میگیرد و آنها با قبیلهای تازه و تهاجمی از ناویها به نام مردم خاکستر روبهرو میشوند. رهبری این قبیله را وارَنگ، زنی آتشینخو و قدرتمند، بر عهده دارد. جیک و خانوادهاش برای یافتن راهی برای صلح، باید با این قبیلهٔ مرموز و خطرناک متحد شوند یا با آنها بجنگند. این برخورد، چالشهای اخلاقی تازهای را پیش روی آنها میگذارد و مرزهای وفاداری، خانواده و بقا را زیر سؤال میبرد.
خلاصه داستان: خانم بزرگ، مادربزرگ خانواده، مصمم است گردنبند معروف به آینه جادو را به نوهاش ریحان هدیه دهد. اما نیمتاج خانم، دختر طردشدهی او، و پسرش که نمیخواهند این اتفاق بیفتد، با کمک دو سارق به نامهای جهانگیر و عبدالله نقشه میکشند تا این گردنبند را بدزدند. در این میان، ریحان و دوستانش سعی میکنند از این میراث خانوادگی محافظت کنند و ماجراهای شیرین و پرکشمکشی رقم میخورد.
خلاصه داستان: در این ماجراجویی پر از خنده و هیجان، پاندای غولپیکر «هو هو» و دوست قدیمیاش «جکی چان» بهطور غیرمنتظرهای به دل یک قبیلهی مرموز و ابتدایی در قلب جنگلهای دورافتاده پرت میشوند. آنها در حالی که سعی میکنند راهی برای بازگشت به خانه پیدا کنند، با آداب و رسوم عجیب و جادویی قبیله آشنا میشوند و درگیر اتفاقاتی میشوند که هیچکدام پیشبینیاش را نمیکردند. جکی چان با استفاده از مهارتهای رزمی و هوش خود و «هو هو» با قدرت و اشتیاق بیپایانش، سعی میکنند صلح را به قبیله بازگردانند و رازهای نهفته در آن را کشف کنند. در این مسیر، دوستان جدیدی پیدا میکنند، با دشمنان قدیمی روبهرو میشوند و درسهای ارزشمندی درباره دوستی، شجاعت و احترام به طبیعت میآموزند. این فیلم ترکیبی از اکشن، کمدی و لحظات احساسی است که برای تمام اعضای خانواده جذاب خواهد بود.
خلاصه داستان: پس از یک سوءقصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس افسانهای «چشم شیطان» که گمان میرود به دارندهاش قدرت میبخشد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله، کارآگاهی به نام محمود خان را مأمور میکند تا او را بیابد. محمود خان راهی اصفهان میشود و در آنجا با سولماز، خالهاش و شوهرخالهاش رشید پاشا که از عثمانی برای یافتن الماس آمدهاند، روبهرو میشود. او در این جستجو با رازها و پیچیدگیهایی روبهرو میشود که مسیرش را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: خانوادهای مدرن بهتازگی به یک خانه روستایی دورافتاده نقل مکان میکنند. فرزندان آنها، در حین کاوش در باغ، درختی عظیم و باستانی پیدا میکنند که ساکنانش موجوداتی عجیب و دوستداشتنیاند. این درخت، راهی به سرزمینهای جادویی و شگفتانگیز میگشاید؛ سرزمینهایی که هر بار متفاوتاند و ماجراهای تازهای پیش میآورند. در طول این سفرها، بچهها با چالشها و خطراتی روبهرو میشوند که آنها را به هم نزدیکتر میکند. این ماجراجوییها نهتنها آنها را به دنیاهای جدید میبرد، بلکه به کشف رازهای خانوادگی و تقویت پیوندهای عاطفیشان نیز کمک میکند.
خلاصه داستان: لیلا و بهرام، دو خواهر و برادر کوچک، همراه با مادرشان در خانهای اجارهای زندگی میکنند و از دست صاحبخانهٔ بداخلاق و خسیسشان، که به «خورخور» معروف است، به ستوه آمدهاند. مادر آنها تصمیم میگیرد با گرفتن وام مسکن، خانهای بخرد تا بچهها از آزارهای خورخور رهایی یابند. اما خورخور که بیرون از شهر زندگی میکند، نقشههایی در سر دارد تا آنها را از رسیدن به آرامش بازدارد. در این میان، ماجراهای شیرین و پرماجرایی پیش میآید که بچهها را وارد دنیایی از تخیل و کنجکاوی میکند. آنها در تلاش برای حفظ رویاهایشان و مقابله با موانع، درسهایی از شجاعت، دوستی و امید میآموزند. فیلم با فضایی گرم و کودکانه، روایتی ساده اما جذاب از تلاش یک خانواده برای ساختن آیندهای بهتر ارائه میدهد.