خلاصه داستان: در دنیایی که هیولاها به آن حمله کردهاند، جوئل (دیلان اوبراین)، پسری که از ترس، همیشه در پناهگاه امن پنهان شده است، میفهمد که دوست دوران کودکیاش، اِمی، تنها ۸۰ کیلومتر آن طرفتر از او زندگی میکند. قهرمان درونی جوئل برای بودن با دوستش، سفری خطرناک را آغاز میکند. او در این مسیر پر از خطر، با هیولاهای عجیب و غریب و چالشهای پیشبینینشده روبهرو میشود و با همراهی یک سگ باهوش و دوستان جدید، یاد میگیرد که برای عشق، باید شجاعت داشته باشد. این سفر نهتنها او را به سمت اِمی میبرد، بلکه به کشف تواناییهای واقعیاش و معنای واقعی زندگی نیز ختم میشود.
خلاصه داستان: در آیندهای نهچندان دور، زمین به دلیل فجایع زیستمحیطی به مکانی غیرقابل سکونت تبدیل شده و بشر به سیارهای دور پناه برده است. لوئیز، فضانوردی جوان، برای ارزیابی امکان بازگشت به زمین به همراه گروهی به سیارهی مادری بازمیگردد. اما پس از سقوط در سیارهای ویران، او تنها بازمانده میشود و با گروهی از انسانهای بدوی و ناهمساز مواجه میشود که در بقایایی از تمدن کهن زندگی میکنند. لوئیز در این دنیای خصمانه و بیگانه، نه تنها برای بقا بلکه برای کشف حقیقت دربارهی گذشته و آیندهی بشریت تلاش میکند. او در این میان با بلیک، زنی مرموز و صاحبنفوذ، و پسرش آشنا میشود و رابطهای پیچیده شکل میگیرد. امواج روایتی تاملبرانگیز از تنهایی، عشق، امید و انتخابهای دشوار در برابر نابودی است.
خلاصه داستان: در سال 2055، زمین پس از یک فاجعهی زیستمحیطی به شدت آلوده شده است. یک شهابسنگ به سطح زمین برخورد میکند و ارگانیسمهای فضایی مرگباری را به همراه میآورد که بشر را به سرعت آلوده و نابود میکنند. گروهی از سربازان نخبه به نام «نیروی کماندو» برای مقابله با این تهدید تشکیل شدهاند، اما در یک عملیات، فرمانده آنها کشته میشود و بیشتر اعضای تیم از بین میروند. تنها بازمانده، سربازی به نام تای لوی است که خود را در میان ویرانیها مییابد. او با کشف شواهدی، درمییابد که این حملهی فضایی ممکن است یک توطئهی بزرگتر را پنهان کرده باشد. تای لوی باید با همکاری یک دانشمند و یک ربات پیشرفته، حقیقت را آشکار کند و راهی برای نجات بشریت بیابد، در حالی که با موجودات جهشیافته و نیروهای دشمن میجنگد.
خلاصه داستان: پس از ویرانی سئول در پی زلزلهای هولناک، شهر به سرزمینی بیقانون تبدیل میشود که در آن فقط قانون جنگل حاکم است. در این هرجومرج، شکارچی بیباکی به نام «چون-وو» به همراه همقطارانش تلاش میکند تا از بقایای تمدن محافظت کند. اما وقتی گروهی از نوجوانان توسط پزشکی دیوانه و فرقهای مرموز ربوده میشوند، او وارد درگیریای نفسگیر میشود که پرده از توطئهای هولناک برمیدارد. پزشک سابق ارتش با ایجاد آبوهوای مصنوعی و وعده زندگی بهتر، قربانیان را فریب میدهد و روی آنها آزمایشهای غیرانسانی انجام میدهد. «چون-وو» با مشتهایی پولادین و روحیهای تسلیمناپذیر، بهدنبال یافتن نوجوان ربودهشده است و در این مسیر با موانع مرگبار و هیولاهای انسانی روبهرو میشود. او باید در دنیایی پر از یأس و خون، امید را به بهای جانش بازپس گیرد.
خلاصه داستان: پس از آنکه موجودی مرموز و ناپیدا، هر انسانی را که مستقیماً به آن نگاه کند به جنون و خودکشی میکشاند، سباستین (ماریو کاساس) و دختر نوجوانش آنا (آلخاندرا هاوارد) در خیابانهای خلوت و وحشتزده بارسلون در تلاش برای بقا هستند. آنها با چشمانبند، در جهانی وارونه حرکت میکنند و به دنبال پناهگاهی امن میگردند. در این میان، سباستین به گروهی از بازماندگان میپیوندد که مسیرشان را به سوی مکانی امن ترسیم کردهاند. اما به تدریج رازهایی از گذشته و انگیزههای پنهان شخصیتها آشکار میشود و سباستین درمییابد که تهدید اصلی تنها موجودات بیرونی نیستند، بلکه اعتماد به انسانهایی که کنارشان راه میرود، میتواند مرگبارتر باشد. این فیلم با فضاسازی تعلیقبرانگیز و نگاهی به روابط انسانی در بحران، روایتی مستقل از دنیای فیلم اصلی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در پی یک فروپاشی زیستمحیطی که بشر را مجبور به کاهش ۲۰ درصدی جمعیت خود کرده است، شام خانوادگیِ یک قوم بهتدریج به هرجومرج تبدیل میشود؛ چرا که برنامهی ثبتنام پدر خانواده در طرح جدید «مرگ مهربانانه» دولت، به شکلی وحشتناک از کنترل خارج میشود و رازهای تاریک هر یک از اعضا بر ملا میگردد. تنشهای میان خواهر و برادرها بالا میگیرد و انتخابهای اخلاقی دشوار، مرزهای وفاداری و بقا را آزمایش میکند.