خلاصه داستان: کیارش و مارال، دو کلاهبردار حرفهای، هر بار با نقشهای پیچیده پولهای دزدیدهشده را از چنگ یکدیگر درمیآورند و این بازی خطرناک به رابطهای پر از رقابت و بیاعتمادی میان آنها تبدیل میشود. اما این دسیسههای پیاپی آنها را به مسیری میکشاند که دیگر راه بازگشتی از آن نیست؛ جایی که طمع و سوءظن، هر توطئهای را به آتشبازیای تبدیل میکند که دامن خودشان را میگیرد. در این میان، ورود شخصیتهای تازه و موقعیتهای غیرمنتظره، نقشههای از پیش طراحیشده را بر هم میزند و آنها را در برابر پیامدهای اجتنابناپذیر انتخابهایشان قرار میدهد.
خلاصه داستان: سالها پس از پایان دادن به یک دشمنی خانوادگی بزرگ و گذراندن دوران حبس خانگی در پنجاب، جسی سینگ رندهـاوا این بار نه به دنبال دردسر، بلکه در پی عشق بازمیگردد. اما وقتی برای بهدست آوردن همسر جداشدهاش به اسکاتلند میرسد، ناخواسته درگیر یک بحران گروگانگیری، جنگ مافیا و عجیبترین عروسی سردار قرن میشود. او در میان دسیسههای خانوادگی و تهدیدهای تبهکاران محلی، باید هم عشقش را نجات دهد و هم ثابت کند که هنوز هم یک سردار واقعی است.
خلاصه داستان: پس از فرار از بریتانیا بهدلیل خراب شدن آخرین مأموریتش، یک آدمکش بداقبال مجبور میشود از پسر رئیس جنایتکار جدیدش مراقبت کند و به او یاد بدهد چگونه مرد شود.
خلاصه داستان: در بمبئی، یک قاتل زنجیرهای خطرناک به نام کارل بوجراج که سالها پیش توسط بازرس زنده دستگیر شده بود، بهطرز مرموزی از زندان فرار میکند و دوباره در شهر ظاهر میشود. بازرس زنده که اکنون با خاطرات تلخ و فشارهای روحی دستوپنجه نرم میکند، تصمیم میگیرد برای پایان دادن به این کابوس، یک بار دیگر به میدان بیاید. او با کمک همکارانش و با استفاده از تجربههای گذشته، وارد یک بازی مرگبار و نفسگیر با قاتل میشود. هرچه پرونده پیش میرود، رازهای تازهای از گذشتههای دور برملا میشود و بازرس زنده درمییابد که این فرار فقط یک اتفاق ساده نبوده، بلکه بخشی از یک نقشه پیچیده است. تعقیب و گریز در کوچهپسکوچههای بمبئی، او را به مرز جنون و ناامیدی میکشاند، اما عزم او برای عدالت، او را در مسیری خطرناک نگه میدارد.
خلاصه داستان: پس از یک دهه غیبت از دنیای تبهکاران بمبئی، رئیس مافیا، اوجاس گامبیر، دوباره ظاهر میشود — هراسانگیز، شکستناپذیر، و با هدفی واحد: بازپسگیری امپراتوریاش و انتقام از ستمگر کنونی، اومی بهاو. با فروپاشی وفاداریها و تغییر اتحادها، او.جی. آتشی تازه در جنگی خونین میان باندهای جنایت میافروزد و همزمان با دشمنان بیرونی و خیانتهای مدفون گذشته روبهرو میشود.
خلاصه داستان: در تاریخ ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۵، مردی با یک چتر سیاه در ساعت ۳:۳۸ بامداد وارد خانهای در شمارهٔ ۸۱۸ خیابان هیلتاپ شد و دست به قتل دو نفر زد. تحقیقات بعدی ثابت کرد که بعضی قتلها بهتر است هرگز حل نشوند. این رویداد مرموز، سرآغاز روایتی تاریک و معمایی است که در آن حقیقت در لایههایی از ابهام و راز پیچیده شده است. فیلم «مردی با چتر سیاه» داستان تلاش برای کشف هویت این مرد و انگیزههای اوست؛ کاوشی در تاریکیهای روح انسانی و عواقب پنهان کاری که نباید فاش میشد.