خلاصه داستان: پدر جلال هنگام قطع درختان جنگلی در شمال ایران دستگیر و روانه زندان میشود. پس از این اتفاق، ارهای که میرزا آقا به او داده بود ضبط میشود و خانواده در غیاب پدر باید هزینه آن را بپردازند. لطیف، سرباز اهری پاسگاه روستا، به ماجان خواهر جلال علاقه دارد و باجی مادر جلال که لطیف را هنگام دستگیری شوهرش دیده، درباره ازدواج او با دخترش تغییر عقیده میدهد. داستان با تنشهای خانوادگی، عشق روستایی و چالشهای اجتماعی پیش میرود.
خلاصه داستان: محمدعلی وندی، بازیگر، فیلمساز و معلم تئاتر، پس از ناامیدی از مهاجرت، به همراه همسرش میترا صدری، نقاش، به تهران بازمیگردد تا زندگی تازهای را آغاز کند. اما جستجوی آنها برای یافتن خانهای مناسب و گوشهای آرام در شلوغی پایتخت، غیرممکن به نظر میرسد. آنها درگیر چالشهای روزمره و یافتن معنا در میان آپارتمانهای کوچک و اجارههای سنگین میشوند. رقص پا روایتی صمیمی از تلاش برای ساختن زندگی در شهری است که آرامش را از انسان میگیرد و در این میان، رابطهٔ زناشویی و امیدهای فردی آنها آزموده میشود.
خلاصه داستان: زن میانسالی به اتفاق دخترش در سفری تفریحی به سر میبرد که از خبر بازداشت شوهرش مطلع میشود. او با ناتمام گذاردن سفر به تهران بازمیگردد و ناچار در خانه پدری اقامت میگزیند. در تلاش برای یافتن دلیل بازداشت شوهرش، به حقایق تازهای از کار و زندگی خصوصی او پی میبرد و در نهایت درمییابد که اینک باید با فراموش کردن گذشته، به تنهایی بار زندگی را به دوش کشد و دخترانش، بهویژه دختر بزرگش گلنار، را سروسامان دهد. فیلم «زن امروز» روایتگر تحول درونی زنی است که در برابر بحرانهای تازه قرار میگیرد و با تکیه بر تواناییهای خود راهی نو برای ادامه زندگی مییابد.
خلاصه داستان: گلرخ کمالی، نویسندهای که سالها پیش شوهرش ناصر معاصر را به گمان خیانت ترک کرده، پس از پایان جنگ به تهران بازمیگردد. او در بازگشت با واقعیتی تلخ روبهرو میشود: شوهرش ورشکست شده و در آستانه زندان است. گلرخ درگیر ماجرایی میشود که او را به دنیای پنهان و پیچیدهای از روابط، فساد و خشونت میکشاند. او در تلاش برای نجات شوهر سابقش و یافتن حقیقت، با شخصیتهای مرموزی روبهرو میشود که هرکدام نقشی در این بازی تاریک دارند. داستان به تدریج لایههای پنهان زندگی آدمها را برملا میکند و گلرخ را با پرسشهای دشواری درباره عشق، انتقام و عدالت مواجه میسازد.
خلاصه داستان: یک استاد جوان دانشگاه که زندگی آرام و منزوی دارد و وقت خود را با خواندن و تدریس ادبیات پر میکند، با دختری جوان آشنا میشود که مسیر زندگی خود را به خاطر مردی که دوستش دارد، تغییر داده است. او قول داده است که در چهار شب متوالی، دقیقاً یک سال پس از آخرین دیدارشان، در مکانی مشخص با محبوبش ملاقات کند. برخورد استاد جوان با این دختر پرشور در طی این چهار شب، تغییرات قابلتوجهی در زندگی و باورهای هر دوی آنها ایجاد میکند. اکنون مفاهیمی مانند عشق، ادبیات و انتظار برای آنها معنای جدیدی پیدا کرده است.
خلاصه داستان: پس از آنکه خیانت دوستپسرش او را در سئول تنها میگذارد، شنبا با تنهایی، احساس غربت و تفاوتهای فرهنگی روبهرو میشود. اما در مسیر رشد فردی و با پیدا کردن دوستانی جدید، قدرت درونی خود را کشف میکند و پیوندهایی عمیق و ماندگار میسازد.