خلاصه داستان: یک افسر پلیس که به بیماری آلزایمر مبتلا شده است، باید پیش از آنکه تمام خاطراتش را از دست بدهد، آخرین پرونده خود را حل کند. او باید در مسابقهای با زمان، قاتل زنجیرهای بدنامی را دستگیر کند که معتقد است نقشی مرموز در زندگی شخصیاش دارد.
خلاصه داستان: در ونیز پس از جنگ جهانی دوم، سرهنگ ریچارد کانتول، که از جنگ خسته و فرسوده شده، با خبر بیماری لاعلاج خود روبهرو میشود. او که هنوز عاشق زندگی است، با بیاعتنایی به سرنوشت، آخرین روزهای خود را با عشق و خاطرات میگذراند. در این میان، دیدار دوباره با رناتا، زن جوانی که در گذشته با او رابطهای کوتاه داشته، به نقطه عطفی در زندگی او تبدیل میشود. کانتول در میان کانالها و پلهای ونیز، با گذشته، مرگ و مفهوم رستگاری دستوپنجه نرم میکند. فیلم روایتی شاعرانه و دروننگر از عشق، فقدان و پذیرش پایان است.
خلاصه داستان: داستان فیلم جان کوچولو درباره یک پلیس سختکوش است که برای محافظت از دختر خردسالش و دور ماندن از خطرات دنیای جنایت، مرگ خود را صحنهسازی میکند و با هویتی تازه زندگی تازهای را آغاز میکند. اما گذشته تاریک او دیری نمیپاید که او را پیدا میکند و او را در برابر یک انتخاب دشوار قرار میدهد: ادامه زندگی مخفیانه یا بازگشت به میدان مبارزه برای نجات عزیزانش. در این میان، دخترش که اکنون نوجوان شده است، حقیقت را درباره پدرش کشف میکند و رابطه آنها دستخوش تغییرات عمیقی میشود. او در حالی که با نیروهای قدرتمند و دشمنان قدیمی روبهرو میشود، باید از خانوادهاش محافظت کند و در عین حال با خاطرات و آسیبهای گذشته کنار بیاید. فیلم جان کوچولو ترکیبی از سکانسهای اکشن مهیج، لحظات احساسی و درام خانوادگی است که تماشاگر را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: در دل شلوغیهای مومبای، پرابها، پرستاری که زندگیاش به هم ریخته است، روزهای سختی را میگذراند. اما وقتی از همسر جداشدهاش هدیهای غیرمنتظره دریافت میکند، احساسات جدیدی در او بیدار میشود. آنو، هماتاقی جوان و سرزنده او، که به دنبال فضای خصوصی بیشتری هست، با موانع زیادی مواجه است. در نهایت، سفر آنها به یک شهر ساحلی به آنها فرصت میدهد تا فضای آرامی پیدا کنند و در آنجا آرزوها و خواستههایشان را دنبال کنند.
خلاصه داستان: داستان فیلم راز کادی در روزهای پایانی امپراتوری عثمانی روایت میشود؛ دورهای پرآشوب که در آن سنتها و قوانین کهن در آستانه فروپاشیاند. فکریه، بیوهای جوان و باهوش، به اجبار با ناشیت نفی افندی، یکی از قضات برجسته و مرموز شهر، ازدواج میکند. این ازدواج اجباری سرآغاز ماجراهایی پیچیده میشود. فکریه که در خانهای پر از راز و ابهام گرفتار شده، با مشاهده رفتارهای عجیب همسرش و وقوع اتفاقاتی نگرانکننده، به این نتیجه میرسد که رازهای تاریکی در پس پرده این زندگی جدید نهفته است. او برای یافتن حقیقت، پا به دنیایی از معماها و دسیسههای تلخ میگذارد. در این مسیر پرخطر، فکریه باید میان عقل و احساس، سنت و آزادی، و وفاداری و حقیقت یکی را برگزیند. هر قدم او را به کشف رازی بزرگتر نزدیک میکند؛ رازی که میتواند زندگی او و اطرافیانش را برای همیشه دگرگون کند.
خلاصه داستان: در ادامهٔ داستان، پس از دستگیری «پرومال»، فشار بر «کومارسان» بهشدت افزایش مییابد. او که یک پلیس وظیفهشناس است، حالا در برابر انتخابی دشوار قرار میگیرد: اطاعت از فرمانهای مافوق و ادامهٔ مسیر قبلی، یا ایستادگی در برابر بیعدالتی و حمایت از آنچه که وجدانش درست میداند. این تصمیم نهتنها سرنوشت خود او، بلکه آیندهٔ کل منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. کومارسان در میان تعارض میان وظیفه و حقیقت، با پیامدهای خشونت، فساد و ستمی که در اطرافش میبیند روبهرو میشود و باید بهای سنگینی برای انتخابش بپردازد.