خلاصه داستان: در پسزمینهی پرآشوب مونتانا در دههی ۱۸۷۰، درست در لحظات پیش از اعدام «آیزاک برادوی»، او مأموریتی غیرممکن را به پسر دورافتادهاش، «هنری»، واگذار میکند: قتل مردی که بیگناه او را درگیر جرمی کرده که مرتکب نشده است. هنری برای عمل به قولش، راهی شهر دورافتادهی «ترینیتی» میشود، اما رویدادهایی غیرمنتظره باعث میشوند در آنجا گرفتار شود و میان دو نیروی متضاد گیر بیفتد: گابریل داو، کلانتر درستکار و تازهوارد شهر، و مردی مرموز به نام سنت کریستوفر.
خلاصه داستان: سه پیرمرد که روزگاری از اعضای سرشناس یاکوزا بودهاند، حالا در آرامش بازنشستگی به سر میبرند؛ اما آرامش آنها با بازگشت خاطرات تلخ و درگیری با شبکهای جنایی که سالها پیش آن را ترک کردهاند، به هم میریزد. آنها برای آزادسازی داراییهای بلوکهشده و نجات اعضای خانوادهشان، دوباره دست به کار میشوند و با استفاده از مهارتهای قدیمی، وارد جنگی تمامعیار با رقبا میشوند. در این مسیر، اتحاد و ایمان قدیمیشان بار دیگر به آزمون گذاشته میشود و باید تصمیم بگیرند که آیا میتوانند عدالت را به شیوه خودشان برقرار کنند یا قربانی گذشتهشان خواهند شد.
خلاصه داستان: این فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است و داستان الهامبخش پسر دوازدهسالهای به نام دان فندر را روایت میکند که در سال ۱۹۳۹ هنگام پیادهروی با خانوادهاش در کوهستان مین، بر اثر طوفانی سریع از آنها جدا میشود. او در حالی که تنها و بدون تجهیزات در جنگلهای دورافتاده رها شده، باید برای زنده ماندن با گرسنگی، سرما و ترس دستوپنجه نرم کند. داستان این فیلم، نُه روز تلاش این پسر برای یافتن راه بازگشت و امیدواری او در سختترین شرایط را روایت میکند. در طول مسیر، او با حیات وحش، طبیعت خشن و تنهایی خود روبهرو میشود و در همین حین، خانواده و جستجوگران محلی برای یافتن او دست به هر کاری میزنند. این اثر که در ژانر درام و ماجراجویی ساخته شده، بر پایه رویدادی واقعی، مفاهیمی مانند شجاعت، پشتکار و پیوند خانوادگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: پس از آنکه یک قیم فاسد برای تصاحب املاک او را به خانه سالمندان میفرستد، زنی مرموز و مسن با کمک نوهاش که او را «جی» صدا میزند، به دنبال انتقام میرود.
خلاصه داستان: در کوههای برفی جاینت، در واپسین روزهای اشغال آلمان، گروهی از کودکان قهرمان، یک خلبان فرانسوی سقوطکرده را نجات میدهند. آنها مانند بازی «تلفن بیسیم»، خلبان را از روستایی به روستای دیگر در دل کوهها منتقل میکنند؛ یک تحویل مخفیانه در دل مدرسه. اما این بازی برای کودکان بسیار خطرناک است. آنها با سربازان مرگبار ارتش اشغالگر روبهرو میشوند، باید خائنان و خبرچینها را فریب دهند و در نهایت، از سرمای سخت زمستان در کوهستان جان سالم به در ببرند.
خلاصه داستان: در آستانه انقلاب فرانسه، ماری آنتوانت، ملکه جوان و زیبای کاخ ورسای، و اسکار فرانسوا دو ژرژیه، فرمانده زن گارد سلطنتی که در لباس مردان خدمت میکند، در میان تجمل اشراف و فقر تودهها با بحرانهای عمیقی روبهرو میشوند. اسکار که در کودکی برای جانشینی پدر به عنوان مردی بزرگ شده، با هویت دوگانهاش دستوپنجه نرم میکند و به تدریج به بیعدالتی طبقاتی پی میبرد. ماری آنتوانت نیز که از سیاست و تظاهر درباری خسته شده، در جستجوی عشق و معنای واقعی زندگی است. در این میان، انقلاب شعلهور میشود و هر دو زن باید میان وفاداری به تاجوتخت، عشق، آرمانهای انسانی و نقشهای تازهای که تاریخ پیش رویشان میگذارد، دست به انتخابهایی بزنند که سرنوشتشان را برای همیشه تغییر میدهد.