خلاصه داستان: پس از از دست دادن فرزندش، استاد قدرات باید با آزمونی حتی سختتر روبهرو شود. این بار شیطان همسرش، عزیـزه، را هدف گرفته تا ایمان قدرات را نابود کند و او را وادارد در برابر شیطان سر فرود آورد و از خدا روی برگرداند. قدرات که با نیروی ایمان و دعا به جنگ تاریکی میرفت، حالا باید میان عشق به خانواده و تعهد معنوی خود یکی را برگزیند. شیطان با وسوسههای تازه، ذهن او را نشانه رفته و او را به مرز جنون میکشاند. اما قدرات برای نجات همسرش، سفری پرمخاطره را آغاز میکند؛ سفری که در آن با موجودات شیطانی و نیروهای فراطبیعی روبهرو میشود و در نهایت باید ثابت کند که ایمان واقعی هیچگاه تسلیم نمیشود. این قسمت از داستان، ابعاد تازهای از شخصیت قدرات و باورهای او را نشان میدهد و او را در برابر بزرگترین آزمون زندگیاش قرار میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۳، آمنه، دختر شش ساله مورین، توسط شوهر سابقش، کریم، از کشور خارج میشود. مورین پس از سالها جستجوی بینتیجه، با یک کارآگاه بینالمللی متخصص در پروندههای کودکربایی آشنا میشود. این کارآگاه که خود نیز تجربه تلخی در این زمینه دارد، به مورین قول میدهد در ازای همکاری او، به یافتن آمنه کمک کند. اما این همکاری، مورین را در مسیری پر از خطر و چالشهای روانی قرار میدهد. او باید با گذشته خود روبهرو شود و برای بازگرداندن دخترش، با سیستمهای حقوقی و تاریکیهای پنهان مبارزه کند. داستان بر اساس واقعیت، روایتی احساسی از عشق مادرانه، امید و رستگاری است.
خلاصه داستان: جسیکا، پرلا، جولی، نعیما و آریان همگی در شرایط سختی بزرگ شدهاند و در یک پناهگاه مخصوص مادران جوان اسکان داده شدهاند. آنها در تلاشاند تا با وجود چالشهای فراوان، زندگی بهتری برای خود و فرزندانشان بسازند. این فیلم روایتی صمیمی و بیپیرایه از مقاومت، همدلی و امید در میان مادرانی است که با وجود سن کم، بار سنگین مسئولیت را بر دوش میکشند. داستان بر روابط میان این زنان جوان و تلاش آنها برای یافتن هویت و آیندهای مستقل تمرکز دارد.
خلاصه داستان: داستان دخترکی روستایی به نام رعناست که دلبستگی عمیقی به مرغش کاکلی دارد. او روی پوسته تخممرغهایی که کاکلی میگذارد نقاشی میکشد. با مرگ کاکلی و گم شدن تخممرغهای رنگشده، رعنا افسرده میشود و توانایی سخن گفتن را از دست میدهد. برادرش رحمان برای بهبود او جستجو برای یافتن تخممرغها را آغاز میکند و در این مسیر با رازهایی از گذشته روستا روبهرو میشود.
خلاصه داستان: بمانی، پسر سیزدهسالهای کمحرف و گوشهگیر، پس از جدایی والدینش در مدرسه با آزار و اذیت همکلاسیها روبهرو میشود. دنیای او در حال فروپاشی است تا اینکه با باندی آشنا میشود که رهبری آن را دختری خوشچهره بر عهده دارد. این باند به ظاهر پناهگاهی امن برای اوست، اما به تدریج مشخص میشود که همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست. بمانی در میان بحران هویت، خشم و نیاز به تعلق، مسیری پرپیچوخم را طی میکند.
خلاصه داستان: سامان و عمران به همراه گروهی از کارگران، مشغول ساخت دکلهای برق در مناطق کوهستانی شمال ایران هستند. آنها با وجود خطرات فراوان، در داربستهای لرزان کار میکنند و شبها در کمپ، درباره عشق، زندگی و آرزوهایشان گفتگو میکنند. رفاقت عمیقی میان اعضای گروه شکل میگیرد، اما با پیشرفت پروژه، مشکلات و خطرات تازهای پدیدار میشود. درگیری شخصی میان سامان و عمران آغاز میگردد و تنشها را بالا میبرد. این فیلم به روابط انسانی در شرایط دشوار کاری و پیامدهای تصمیمهای شخصی میپردازد و تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از زندگی کارگران ارائه دهد.