خلاصه داستان: دختر خردسال یک روزنامهنگار بدون هیچ رد و نشانی در بیابان ناپدید میشود. هشت سال بعد، وقتی او به خانوادهی ازهمپاشیدهاش بازگردانده میشود، شوکه میشوند؛ اما آنچه باید دیداری شاد باشد، به کابوسی زنده تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در آستانه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، سوران، نوجوانی سیزدهساله، در اردوگاهی در نزدیکی مرز ترکیه و عراق زندگی میکند. او که به دلیل نصب آنتنهای تلویزیون برای اهالی روستا شهرت دارد، رهبری گروهی از کودکان را بر عهده گرفته است. روزی آگرین به همراه برادر کوچکش که دستهایش آسیبدیده، وارد اردوگاه میشود. آگرین زنی جوان و رنجور است که از گذشتهای تلخ و ویرانگر سخن میگوید. سوران که به او دل بسته، تلاش میکند تا به او و برادرش کمک کند، اما رازهای پنهان آگرین و شرایط دشوار جنگ، زندگی همه را دستخوش تغییر میکند. این فیلم روایتی انسانی و تأثیرگذار از امید، عشق و رنج در بحبوحه جنگ و آوارگی است.
خلاصه داستان: چهار دوست که سالها از یکدیگر دور افتادهاند، برای ترمیم روابط ازهمگسستهشان در سفری ماهیگیری دوباره دور هم جمع میشوند؛ اما زمانی که یکی از آنها، پدری درمانده، یکی از دوستانش را به دست داشتن در ناپدید شدن دخترش متهم میکند، این دیدار بهجای آشتی، باعث فروپاشی کامل دوستیشان میشود.
خلاصه داستان: یک سرآشپز جوان و بااستعداد به نام امیر، در آستانه افتتاح رستوران اختصاصی خود در شهر پاریس است. زندگی پرهیاهوی شهری و رویای موفقیت او را کاملاً در خود غرق کرده است. اما ناگهان خبری ناگوار از راه میرسد: پدرش در زادگاه کوچکش دچار بحران سلامتی شده است. امیر ناچار میشود همه چیز را رها کند و به خانه بازگردد. در بازگشت، با خاطرات کودکی، دوستان قدیمی و عشق فراموششدهای روبرو میشود. او در میان کوچههای آشنا و طعم غذاهای مادری، پی میبرد که زندگی چیزی فراتر از برنامههای از پیش تعیینشده است. این بازگشت اجباری، او را به سفری درونی میبرد و تصمیمهایی که گرفته بود را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سلین به گذشته و به خانهٔ تابستانیای که در آن اقامت دارد سفر میکند و ناگهان خود را در دوران جوانیِ مادرش مییابد. او در حالی که سرنوشت خانوادهاش را دگرگون میکند، این فرصت را پیدا میکند تا زندگی خودش را نیز از نو بسازد.
خلاصه داستان: افسر پلیسی به نام آرون که سالها به قانون و نظم پایبند بوده، در جریان تحقیقاتی محرمانه با نوجوانی روبهرو میشود که توسط شبکهای مخوف بهعنوان آدمکش حرفهای تربیت شده است. آرون که خود پدری دلسوز است، درمییابد که این نوجوان قربانی شرایطی است که او هرگز نتوانسته از آن جلوگیری کند. از سوی دیگر، خانواده آرون نیز تحت فشار خشونتهای ناشی از تبعیض طبقاتی و تعصبهای اخلاقی جامعه، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او حالا میان وفاداری به نهاد قانون و پیوندهای خونی خانوادهاش گیر کرده است؛ انتخابهایی که هر کدام او را به نقطهای بیبازگشت میکشاند. سوگند عدالت روایتی از تقابل وظیفه و عاطفه است؛ جایی که عدالت دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه به بهای از دست دادن همه چیز به دست میآید.