خلاصه داستان: زمانی که مادر انولا هولمز در جشن تولد ۱۶ سالگی او به طرز اسرارآمیزی ناپدید میشود، او به دنبال کمک گرفتن از دو برادر بزرگترش یعنی شرلوک و مایکرافت برای یافتن مادرش است، اما او خیلی زود متوجه میشود که آنها هیچ علاقهای به حل این پرونده ندارند و قرار است او را به یک مدرسهٔ شبانهروزی بفرستند. حال انولا بهعنوان یک زن جوان بیباک، باهوش و مجرب، تنها کاری که میتواند در سال ۱۸۸۰ انجام دهد، این است که به لندن سفر و این راز را کشف کند. او در اینجا کار حرفهای خود بهعنوان یک کارآگاه برای حل و کشف جرایم را آغاز میکند و او همیشه یک قدم جلوتر از شرلوک برای حل این معما خواهد بود.
خلاصه داستان: مارگارت و بن به همراه دو دوست قدیمیشان، مارگارت و تایلر، و فرزندانشان برای یک آخر هفته به یک خانه روستایی در جنگل میروند. پس از اینکه بچهها در جنگل گم میشوند و صبح روز بعد بازمیگردند، رفتارشان به طرز نگرانکنندهای تغییر میکند. آنها ادعا میکنند چیز عجیبی در جنگل دیدهاند و به مرور، بزرگترها متوجه میشوند که کودکان دیگر همانهایی نیستند که بودند. یک بازی ترسناک و مرموز آغاز میشود که در آن مرز بین واقعیت و توهم کمرنگ میشود. این فیلم با فضاسازی تاریک و تعلیق فزاینده، به بررسی ترسهای والدین و آسیبپذیری کودکان میپردازد.
خلاصه داستان: یک وکیل به نام هو-سونگ که در دفتر کوچکی در سئول کار میکند، با اکراه پرونده مرد جوانی را میپذیرد که به قتل دختر بزرگترین سرمایهدار هنگکنگ متهم شده است. او در ابتدا فکر میکند پروندهای ساده است، اما بهزودی متوجه میشود که درگیر توطئهای پیچیده و خطرناک شده که ریشه در قدرت و فساد دارد. هو-سونگ در مسیر دفاع از موکلش با موانع حقوقی، تهدیدها و رازهای تاریکی روبهرو میشود که زندگی حرفهای و شخصی او را به چالش میکشد. او باید میان عدالت و بقا یکی را انتخاب کند و در این مسیر، پرده از حقیقتی برمیدارد که همه را شگفتزده میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم با گمشدن یک دختر شروع میشود. مرد جوانی که سابقاً پلیس بوده تصمیم به حل این پرونده میگیرد و متوجه میشود که فرقهای زیرزمینی، قصد احضار موجودی وحشتناک و منحوس را دارند. جیمز لاسومبر، افسر سابق پلیس، پس از پیدا کردن دوچرخه رها شده دختری نوجوان به نام آماندا، درگیر پروندهای فراطبیعی میشود. او در جستجوی حقیقت، با فرقهای مرموز به نام «مرد تهی» روبرو میشود که اعضای آن به موجودی باستانی اعتقاد دارند. جیمز در مسیر تحقیق، با پدیدههایی مواجه میشود که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و او را به سفری در اعماق ذهن و روح میکشاند. او باید پیش از آن که دیر شود، راز این فرقه را کشف کند و از نابودی خود و دیگران جلوگیری نماید. اما هر قدم او را به حقیقتی هولناک نزدیکتر میکند که ممکن است برای همیشه زندگی او را تغییر دهد.
خلاصه داستان: لئونارد شلبی، که به دلیل ضربهای که به سرش وارد شده، توانایی ساخت خاطرات جدید را از دست داده و تنها خاطراتی که پیش از حادثه داشته را به یاد میآورد. او در تلاش است تا قاتل همسرش را بیابد، اما حافظهاش هر چند دقیقه یکبار پاک میشود. برای غلبه بر این مشکل، از یادداشتها، عکسها و خالکوبیهای روی بدنش استفاده میکند. داستان به صورت معکوس روایت میشود و بیننده همگام با لئونارد، درگیر پازلی پیچیده از حقیقت و فریب میشود. هر صحنه، کلیدی به گذشته است و هر کشف، سوالی تازه ایجاد میکند. در این مسیر، شخصیتهایی مانند تدی و ناتالی هر یک نقشی مبهم و دوپهلو دارند و لئونارد نمیداند به چه کسی اعتماد کند. فیلم به تدریج نشان میدهد که حافظه، نه تنها ابزار شناخت، بلکه عامل هویت و حتی فریب است. «یادگاری» روایتی است درباره حقیقت، انتقام و ماهیت خاطرات.
خلاصه داستان: در اواخر قرن نوزدهم، در لندن ویکتوریایی، مردی مرموز به نام مک، با سرقت از ثروتمندان و بخشیدن داراییهایشان به فقرا، به قهرمانی محبوب میان مردم تبدیل شده است. پلیس سالهاست در تعقیب اوست، اما مک همواره با هوشمندی از چنگ قانون میگریزد. سرانجام، کارآگاه بزرگ شرلوک هولمز برای دستگیری این قانونشکن محبوب فراخوانده میشود. هولمز در جشن تولد دختر مک، کتی، موفق به دستگیری او میشود؛ اما این اقدام، خشم و نفرت مردم را برمیانگیزد و کارآگاه را با چالشی اخلاقی مواجه میکند. آیا هولمز میتواند حقیقت پشت نقاب مک را کشف کند و عدالت واقعی را برقرار سازد؟