خلاصه داستان: لورا و سایمون از دوران دانشگاه بهترین دوستان یکدیگر بودهاند. در طول این سالها، آنها متوجه شدهاند که پیوندشان چیزی فراتر از یک رابطهی افلاطونی است. آنها در آستانهی تصمیمی بزرگ قرار دارند: آیا میتوانند و آیا باید همه چیز را به خطر بیندازند تا عشقی را که از همان ابتدا میانشان وجود داشته، کشف کنند؟ این پرسش، مرزهای دوستی، ترس از دست دادن و معنای واقعی عشق را در برابرشان قرار میدهد. هر یک از آنها باید با احساسات خود کنار بیایند و ببینند که آیا جرئت عبور از خط امن دوستی را دارند یا خیر. داستان درامی احساسی دربارهی پیچیدگیهای روابط انسانی است.
خلاصه داستان: بهمن فرمانآرا در این فیلم، داستان کارگردان پیری را روایت میکند که پس از بیست سال سکوت، سفارشی از تلویزیون ژاپن دریافت میکند تا فیلمی درباره مراسم تدفین خودش بسازد. او در حالی که با مرگ و تنهایی دستوپنجه نرم میکند، به خاطرات گذشته، عشقهای از دست رفته و معنای زندگی میپردازد. فیلم، روایتی تأملبرانگیز از مواجهه انسان با پایان زندگی و بازبینی هویت هنری و شخصی است.
خلاصه داستان: بهروز که سابقه بیماری روانی دارد، همراه با خانواده برادرش زندگی میکند. او به طور اتفاقی با زنی به نام شیرین آشنا میشود که از همسرش جدا شده و با دو کودکش زندگی میکند. بین آنها علاقه به وجود میآید و تصمیم به ازدواج میگیرند، اما این تصمیم با واکنشهای متفاوت و چالشهای متعددی از سوی اطرافیان روبهرو میشود. بهروز و شیرین در مسیر عشق خود با موانع اجتماعی و خانوادگی دست و پنجه نرم میکنند و باید میان خواستههای قلبی و واقعیتهای تلخ زندگی تعادلی بیابند. این فیلم به بررسی عمق احساسات انسانی، مفهوم همنفسی و پذیرش تفاوتها میپردازد.
خلاصه داستان: جون دیگر عاشق ویکتور نیست، اما برایش سخت است که احساس کند در حال دروغ گفتن به اوست. آلیس، بهترین دوست او، به او اطمینان میدهد که خودش نسبت به شریکش اریک احساس هیجان ندارد، اما رابطهشان بدون مشکل پیش میرود. آلیس هیچگونه
خلاصه داستان: درامی دلانگیز که در منطقهای روستایی از ایرانِ پس از جنگ جریان دارد. این داستان گرم و انسانی، زندگی زنی جوان و اندیشمند را دنبال میکند که در نقش رهبری برای جامعهاش ظاهر میشود، و همچنین مردی جوان و بهظاهر سادهدل که دلباختهی دختری محلی است. فیلم با نگاهی آرام و شاعرانه به آیینها و سنتهای آنان در دل طبیعت میپردازد. با وجود آسیبهای جبرانناپذیری که به زندگیشان وارد شده است، امید و عشق در میان شخصیتها جاری میشود و آنان را به سوی آیندهای روشنتر سوق میدهد.
خلاصه داستان: زنی به نام حدیث مسرور هنگام خواندن دفترچههای خاطرات خواهرزادهاش متوجه میشود که او عاشق دختری معتاد شده است. این ماجرا زندگی او را نیز دگرگون میکند.