خلاصه داستان: یک کشیش کاتولیک به نام سانگ هیون که در بیمارستانی در آفریقا خدمت میکند، داوطلب شرکت در آزمایشی برای یافتن درمانی برای ویروسی مرگبار میشود. او به این ویروس آلوده شده و میمیرد، اما با تزریق خونی که منبع نامشخصی دارد، دوباره زنده میشود. پس از بازگشت به زندگی، او درگیر کشمکشی عمیق میان ایمان مذهبی و تشنگی تازهای به خون میشود. همزمان، با تائه جو، همسر دوست دوران کودکیاش آشنا میشود و میل و شیفتگی تازهای نسبت به او در وجودش شکل میگیرد. این رابطه او را به ورطهای از امیال، گناه و خشونت میکشاند و مرز میان نجات و تباهی را برای او مبهم میسازد.
خلاصه داستان: داستان شاهزاده ولادیمیر در قرن پانزدهم روایت میشود که پس از مرگ همسر محبوبش، در ناامیدی و خشم، خدا را نفرین میکند و به موجودی خونآشام تبدیل میشود. قرنها بعد، در لندنِ قرن نوزدهم، او با زنی آشنا میشود که شباهت خیرهکنندهای به همسر ازدسترفتهاش دارد. این دیدار، عشق کهنه و دردناکی را در او بیدار میکند و او را در مسیر تعقیب و شیفتگی به ورطهای از تباهی و نابودی میکشاند. فیلم درامی عاشقانه و تاریک است که به ریشههای افسانهی دراکولا میپردازد و با نگاهی نو، روایتی انسانی از یک هیولای کلاسیک ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در قرن پانزدهم، شاهزادهای پس از مرگ همسرش، خدا را انکار میکند و به نفرینی ابدی دچار میشود: او به دراکولا، خونآشامی جاودانه تبدیل میگردد. او محکوم است قرنها سرگردان بماند، با سرنوشت و مرگ بجنگد و تنها با امیدِ دوباره پیوستن به عشق ازدسترفتهاش زنده بماند. این روایت عاشقانه و تاریک، تلاشی است برای بازتعریف اسطورهای کلاسیک با نگاهی نو و احساسی.