خلاصه داستان: سعید، مردی که با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، از یکی از آشنایان خود طلبکار است؛ اما بدهکار به جای پول، محمولهای هندوانه به سعید میدهد. همزمان، نامزد سعید به همراه خانوادهاش راهی تهران میشود و سعید برای تأمین هزینههای زندگی مشترک آینده، تصمیم میگیرد هندوانهها را نقد کند. اما فروش این محموله به سادگی که فکر میکرد پیش نمیرود و او درگیر یک سلسله ماجراهای غیرمنتظره و موقعیتهای طنزآمیز میشود. تلاش سعید برای رسیدن به پول و حل مشکلات، او را در مسیری قرار میدهد که هر قدم آن، چالش تازهای برایش به همراه دارد.
خلاصه داستان: محسن، مدیر فروش شهرستانی، به تازگی به سمت مدیر کشوری ارتقا یافته است. او که از این ارتقا خوشحال است، دغدغهای بزرگ دارد: همسرش را نه چندان مدرن میبیند و میترسد که حضور او در جمع همکاران پایتختنشینش باعث سرافکندگی و تحقیرش شود. تلاش محسن برای تطبیق دادن همسرش با تصوراتش از زندگی مدرن، او را با چالشها و موقعیتهای کمیک و در عین حال تأملبرانگیزی روبهرو میکند. فیلم با نگاهی طنزآمیز به روابط زناشویی و تفاوتهای فرهنگی در جامعه ایران میپردازد.
خلاصه داستان: داستان پوران، زنی ایرانی که سالهاست در خارج از کشور زندگی میکند، و دخترش ترانه است. پوران به دلیل بیماری مادر پیرش که در ایران روزگار میگذراند، به همراه دخترش به وطن بازمیگردد. او که تمایلی به افشای بازگشت خود ندارد، تلاش میکند حضورش در ایران پنهان بماند. اما سرنوشت با دیدن او توسط یکی از همسایههای قدیمی، مسیر تازهای به داستان میدهد. این رویارویی ناخواسته، خاطرات و رازهایی را از گذشته زنده میکند و پوران را با انتخابهای دشواری روبهرو میسازد. فیلم اشک و سکوت روایتی احساسی از عشق، دلبستگی و مفاهیم عمیق خانوادگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: چهار زندانی با پیشینههای متفاوت در یک سلول مشترک با یکدیگر همسلول میشوند و هر یک به دنبال راهی برای رهایی از حبس هستند. زمانی که مقامات زندان فرصتی استثنایی برای آزادی زودهنگام ارائه میدهند، آنها داوطلب شرکت در یک آزمایش دارویی میشوند. اما این آزمایش عوارض جانبی غیرمنتظره و خطرناکی دارد که زندگی آنها را به کلی دگرگون میکند. درگیریهای طنزآمیز میان این شخصیتهای نامتجانس، همراه با موقعیتهای پیشبینینشده، داستانی پرکشش و خندهدار را رقم میزند.
خلاصه داستان: «بردو» پسر نوجوانی است که با برادر کوچکتر و مادر بیمارش، دور از روستا و در دل طبیعت زندگی میکند. مادر بردو به تنگی نفس مبتلاست و در تنهایی، جانش در خطر است. بردو برای تأمین هزینهی خانهای در روستا و نجات مادرش، تصمیم میگیرد با سنگزنی و استخراج سنگ، پول به دست آورد؛ اما این راه، او را با دردسرها و چالشهای بزرگی روبهرو میکند.
خلاصه داستان: ریچارد "استیچیز" گرندل، دلقکی شکستخورده و بیذوق، در جشن تولد دهسالگی تام و دوستانش اجرای برنامه دارد، اما بچهها با او شوخی میکنند و در نهایت او در یک سانحهی مضحک جان میبازد. شش سال بعد، تام که حالا نوجوانی شده، برای دوستان قدیمیاش جشن تولدی در خانهی متروکهای ترتیب میدهد. اما شب، جشن به کابوس تبدیل میشود؛ استیچیز از گور برمیخیزد و با کیک، بادکنک و وسایل دلقکی خود، نقشهی انتقام هولناکی از جوانان میکشد. آنها باید تا سپیدهدم دوام بیاورند وگرنه قربانی بازیهای مرگبار این دلقک خشمگین خواهند شد.