خلاصه داستان: داستان فیلم قاعده بازی درباره دو دوست به نامهای امیر و سعید است که هر دو به دختری به نام مریم علاقهمند میشوند. این عشق مثلثی به تدریج آنها را در مسیر خیانت، فریب و خشونت قرار میدهد. امیر که فردی احساسی و پرشور است، نمیتواند علاقه خود را پنهان کند، در حالی که سعید با نقشههای پیچیدهاش سعی در به دست آوردن مریم دارد. این رقابت عاشقانه به جنایت و قتل میانجامد و سرنوشت هر سه نفر را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم با نگاهی به روابط انسانی و عواقب تصمیمهای نادرست، داستانی پرتنش و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: رای بازِ «صابر»، جوان جنگزده جنوبی پس از نه سال صادر میشود. او طی ۴۸ ساعت مرخصی قصد دارد تا همراه با «آنکل» همبند سابقش در تهران بزرگ، از «شریف» همکار سابقش انتقام گرفته و...
خلاصه داستان: داستان فیلم اسیر انتظار درباره گروهی از اسرای عراقی است که حدود بیست سال در یکی از اردوگاههای ایران در انتظار آزادی به سر میبرند. این اسرا که در طول جنگ تحمیلی به اسارت درآمده بودند، پس از پایان جنگ نیز به دلایل سیاسی و انسانی در ایران ماندند و با گذشت زمان، جهان آنها را به فراموشی سپرد. تنها همدم آنها در این سالهای طولانی، پرندگان بازداشتگاه هستند که به نمادی از امید و آزادی تبدیل شدهاند. فیلم با نگاهی انسانی و مستندگونه، زندگی روزمره این اسرا، خاطرات تلخ و شیرین، و انتظار بیپایان آنها برای بازگشت به وطن را به تصویر میکشد. کارگردان محمد احمدی با استفاده از تصاویر واقعی و مصاحبه با اسرا، روایتی تأثیرگذار از رنج و امید ارائه میدهد.
خلاصه داستان: پسر نوجوانی به نام پویا که مدعی ساخت یک سفال زیبا شده و در مسابقات فرهنگی هنری آموزش و پرورش رتبه اول را به دست آورده است، اینک به مسابقات کشوری دعوت میشود تا در حضور هیأت داوران همان سفال را بسازد. او در این مسیر با چالشها و تجربههای تازهای روبهرو میشود که سفر او به شرق را به سفری درونی و بیرونی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: خانوادههای دیسوزا و چادا سالهاست در همسایگی یکدیگر زندگی میکنند و دوستان صمیمیای هستند. با وجود تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی، رابطهشان همواره گرم و بیحاشیه بوده است. اما همه چیز زمانی تغییر میکند که دختر خانواده دیسوزا و پسر خانواده چادا به یکدیگر علاقهمند میشوند. این عشق ناگهانی، مرزهای دوستی دیرینه را به چالش میکشد و خانوادهها را در موقعیتهای طنزآمیز و احساسی قرار میدهد. هر یک از والدین واکنش متفاوتی نشان میدهند و تلاش میکنند تا از این پیوند جلوگیری کنند، اما جوانان مصمم به ادامه راه خود هستند. در این میان، رقابتهای قدیمی، سوءتفاهمها و لحظات موزیکال، داستانی پر از خنده و اشک را رقم میزنند. آیا عشق میتواند بر همه موانع غلبه کند؟
خلاصه داستان: قاسم که ادعا میکند برای خانواده و دوستانش در یک شرکت صنعتی در بندرعباس کار پیدا کرده، آنها را سوار هواپیما میکند. اما تنها نرگس است که از قصد قاسم خبر دارد. قاسم قصد هواپیماربایی دارد.