خلاصه داستان: دکتر امیر صبوری، پزشکی موفق و محقق در زمینه سرطان، در تلاش است تا دارویی مؤثر برای درمان این بیماری کشف کند. او در این مسیر با چالشهای علمی و اخلاقی متعددی روبرو میشود. همزمان، زندگی شخصی او نیز دستخوش بحرانهایی میشود؛ همسرش به دلیل مشغله کاری فراوان از او فاصله گرفته و پسر نوجوانش نیز دچار مشکلات روحی و رفتاری شده است. امیر درگیر میان تعهدات حرفهای و مسئولیتهای خانوادگی، باید تصمیمهای دشواری بگیرد. این فیلم به بررسی روابط انسانی، تقابل علم و اخلاق، و اهمیت خانواده در میان فشارهای زندگی مدرن میپردازد.
خلاصه داستان: رویا، معمار جوانی است که در یک شرکت مهندسی ساختمانی کار میکند. روزی فرشته، دوست قدیمیاش، با او تماس میگیرد و برای درمان همسرش احمد که در بیمارستان بستری شده، از او کمک میخواهد. رویا بلافاصله دفتر کار را ترک میکند و به سمت بیمارستان میرود. این سادهترین شروع ماجرایی است که زندگی دو زن را به هم گره میزند. فیلم دو زن به کارگردانی تهمینه میلانی، روایتی از عشق، فداکاری و انتخابهای دشوار در جامعهای سنتی است.
خلاصه داستان: سهراب، نویسندهای جوان در کرمان، مشغول نگارش کتابی درباره تاریخ ادبیات ایران و بازتاب شعر در زندگی روزمره است. او برای دریافت مجوز چاپ کتابش به تهران سفر میکند. در این سفر، او با شخصیتها و موقعیتهایی روبهرو میشود که دیدگاه او را نسبت به سنت و مدرنیته به چالش میکشد. او در میان دفترهای شعر و خاطرات شهری، در جستجوی پاسخی برای پرسشهای بیپاسخاش است و در این میان، مرز باریک میان عشق، تعهد و آرمانهای فردی را تجربه میکند. این فیلم نگاهی شاعرانه به دغدغههای یک روشنفکر در جامعهای در حال گذار دارد.
خلاصه داستان: آیدین و تداعی دو نوجوانی هستند که در پارک با یکدیگر آشنا میشوند و تصمیم میگیرند مدتی را با هم بگذرانند. اما این دیدار ساده به سرعت به ماجرایی پیچیده تبدیل میشود؛ مأموران نیروی انتظامی آنها را متوقف کرده و به کلانتری میبرند. آیدین در بازداشتگاه کلانتری میماند و تداعی برای تحقیقات به پزشکی قانونی منتقل میشود. این فیلم به بررسی چالشهای نوجوانان در جامعه ایران و برخورد نهادهای رسمی با آنها میپردازد. داستان از زاویه دید شخصیتهای جوان روایت میشود و تلاش دارد تا نگاه تازهای به مسائل اجتماعی و عاطفی این گروه سنی ارائه دهد.
خلاصه داستان: محبوبه زنی جوان، تنها و جنگزده است که پس از پایان جنگ به مزرعه و خانه پدریاش در جنوب کشور که حالا ویران شده باز میگردد. اما داود، مأمور پاکسازی مینهای آن منطقه، مانع ورود محبوبه به خانهاش میشود. او به بهانه خطر مینهای باقیمانده از جنگ، اجازه عبور نمیدهد و این آغاز درگیریای است که ریشه در گذشته و آسیبهای جنگ دارد. محبوبه برای بازپسگیری حق خود، با داود به گفتگو مینشیند و خاطرات تلخ و شیرینی از جنگ و عشق در میان میآید. فیلم به بررسی تبعات انسانی جنگ، عشق، ایثار و تلاش برای ادامه زندگی میپردازد. ابراهیم حاتمیکیا با نگاهی عمیق، داستانی درباره مرز میان عشق و وظیفه روایت میکند.
خلاصه داستان: سیاوش امین، نوازندهای مشهور است که در کودکی پدرش را در جنگ از دست داده و با مادرش زندگی میکند. ازدواج مجدد مادرش، او را دچار بحران عاطفی کرده و در این میان با دختری به نام هدیه آشنا میشود و دلباخته او میگردد. درست در اوج این رابطه، خبری تکاندهنده زندگی او را زیر و رو میکند: پدرش نه تنها زنده است، بلکه در راه بازگشت از عراق به خانه است. سیاوش در مواجهه با این واقعیت تازه، باید میان عشق، خاطرات گذشته و هویت پریشان خود دست و پنجه نرم کند. این فیلم داستانی احساسی و انسانی درباره پیوندهای خانوادگی، عشق و جستجوی ریشههاست.