خلاصه داستان: پس از یک سوءقصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس افسانهای «چشم شیطان» که گمان میرود به دارندهاش قدرت میبخشد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله، کارآگاهی به نام محمود خان را مأمور میکند تا او را بیابد. محمود خان راهی اصفهان میشود و در آنجا با سولماز، خالهاش و شوهرخالهاش رشید پاشا که از عثمانی برای یافتن الماس آمدهاند، روبهرو میشود. او در این جستجو با رازها و پیچیدگیهایی روبهرو میشود که مسیرش را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم دیدار درباره ژانت پطروسی، دختر دانشجوی عکاسی است که در بازار تهران مشغول عکاسی از گلها و گلفروشیهاست. ناگهان دوربین او به سرقت میرود. امیر، جوانی که همراه پدرش باغ گل دارد و گلهایشان را در همان بازار میفروشد، دزد را تعقیب میکند و دوربین را پس میگیرد. این اتفاق سرآغاز آشنایی و رابطه عاطفی میان ژانت و امیر میشود. اما تفاوتهای فرهنگی و مذهبی میان خانوادههای آنها چالشهایی ایجاد میکند. فیلم دیدار به کارگردانی محمدرضا هنرمند و با بازی کیومرث ملکمطیعی و مهران مدیری، روایتی عاشقانه و اجتماعی از دهه هفتاد سینمای ایران ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خانم بزرگ، مادربزرگ خانواده، مصمم است گردنبند معروف به آینه جادو را به نوهاش ریحان هدیه دهد. اما نیمتاج خانم، دختر طردشدهی او، و پسرش که نمیخواهند این اتفاق بیفتد، با کمک دو سارق به نامهای جهانگیر و عبدالله نقشه میکشند تا این گردنبند را بدزدند. در این میان، ریحان و دوستانش سعی میکنند از این میراث خانوادگی محافظت کنند و ماجراهای شیرین و پرکشمکشی رقم میخورد.
خلاصه داستان: عباس سلمانی جوانی است که آرزوی ازدواج با دختر آمیرزا محمود را دارد، اما پدر و مادر دختر شرط میگذارند که او باید جواز کسب از اتحادیه صنف آرایشگران بگیرد. عباس هر بار در امتحان اتحادیه مردود میشود و همین موضوع او را به فکر راههای دیگر میاندازد. او با کمک دوستانش و با تکیه بر شانس و اتفاق، تلاش میکند تا نظر خانواده دختر را جلب کند. در این مسیر، موقعیتهای طنزآمیز و گاه پیچیدهای پیش میآید که زندگی عباس را دستخوش تغییر میکند. فیلم با نگاهی شیرین به مسائل اجتماعی و خانوادگی، داستانی ساده اما جذاب را روایت میکند و بازیهای بهیادماندنی اکبر عبدی و دیگر بازیگران، آن را به اثری دوستداشتنی در سینمای کمدی ایران تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: نویسندهای به نام بهروز بهروزان پس از سالها تلاش، سرانجام موفق میشود فیلمنامهای سینمایی بنویسد. او به همراه همسرش رویا، تصور میکند که درهای خوشبختی به رویشان گشوده شده و آیندهای درخشان در انتظارشان است. اما وقتی برای فروش فیلمنامه به دفاتر سینمایی و نزد تهیهکنندگان مختلف میرود، با واقعیت تلخ و کاملاً متفاوتی روبهرو میشود. در این مسیر، او با موانع گوناگون، سوءتفاهمها و موقعیتهای طنزآمیز مواجه میشود که نگاه او را به زندگی و حرفهاش تغییر میدهد.
خلاصه داستان: اصلان (فرامرز قریبیان) و ماهمنیر (مهناز انصاریان) به دلیل ناسازگاریهای مداوم از یکدیگر جدا شدهاند. باربد، پسر یازدهسالهشان، در تنهایی و سکوت خانه، با مشکلات عاطفی و درسی دستوپنجه نرم میکند. بیتوجهی والدین به دنیای کوچک او، رنج تنهایی را دوچندان کرده است. باربد که پناهی جز دفترچه خاطراتش ندارد، هر روز دلهرهها و آرزوهایش را در آن مینویسد. او در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشود که او را به مرز انتخابهای دشوار میکشاند؛ انتخابهایی که میتواند آیندهاش را تغییر دهد. فیلم میخواهم زنده بمانم روایتی انسانی و تأملبرانگیز از تأثیر جدایی والدین بر روح و روان کودک است و نشان میدهد که عشق و توجه چگونه میتواند امید را در دل یک کودک زنده نگه دارد.