خلاصه داستان: رسول آموزگاری است که از منطقهای سرسبز در شمال به کویر رفته و آرزو دارد به کمک دانشآموزان، روستا را از خطر توفان شن ایمن نگه دارد و آنجا را با ساختن باغچه شبیه به زادگاهش کند.
خلاصه داستان: دختری جوان به نام بمانی به دلیل مشکلات فرهنگی و اقتصادی ایل، از مادرش جدا میشود و به عنوان خدمتکار به خانه پاسبان یک ایستگاه راهآهن سپرده میشود. حضور او در ایستگاه، فرصتی فراهم میآورد تا زندگی افراد مختلفی که هر یک کمبودهای خود را در وجود این دختر میبینند، مورد بررسی قرار گیرد. فیلم «سالهای خاکستر» با نگاهی انسانی و اجتماعی، روایتگر تعاملات و کشمکشهای شخصیتهایی است که در فضایی متروک و خاکستری، به دنبال معنا و ارتباط عاطفی میگردند. داستان به تدریج ابعاد تازهای از روابط انسانی و تأثیرات محیط بر سرنوشت افراد را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: در زمان اشغال ایران توسط متفقین، گروهی از سربازان ارتش سرخ هنگام انجام مأموریت در مناطق کویری ایران ناپدید میشوند. در پی تلاش برای یافتن این گروه، عدهای از مردان یک ایل حاشیه کویر به اتهام قتل افراد گروه مذکور دستگیر و مورد شکنجه و آزار قرار میگیرند. مردان ایل به تلافی صدماتی که از سوی قوای بیگانه بر آنها وارد آمده، تصمیم به مقابله میگیرند و درگیریهایی شکل میگیرد که سرنوشت آنها را تغییر میدهد. این فیلم روایتگر مقاومت، غیرت و ایستادگی مردمانی است که در برابر بیعدالتی و تجاوز بیگانگان، راهی جز مبارزه نمیبینند.
خلاصه داستان: در سالهای نخست انقلاب، فرازمی با سوءاستفاده از دارایی همسرش به آمریکا میرود و پس از مدتی با تمام شدن پولها دست به سرقت از بانک میزند. او سپس به ایران بازمیگردد و درمییابد که همسر سابقش قصد ازدواج با جوانی دیگر را دارد. فرازمی چند بار با پادرمیانی پدر همسرش، دختر کوچکش گلی را ملاقات میکند و تصمیم میگیرد زندگی تازهای را آغاز کند، اما گذشته او و اشتباهاتش همچنان او را تعقیب میکند.
خلاصه داستان: محمدجواد حلیمی، کارمند ساده دولت، پس از سالها اجارهنشینی با نان شب خانوادهاش آلونکی در حاشیه پایتخت به نام «هرتآباد» دست و پا میکند. اما در شب دوم سکونت، دزدی به خانه آنها میزند که حلیمی وی را دستگیر میکند. این حادثه سرآغاز ماجراهایی است که زندگی او و خانوادهاش را در محلهای حاشیهای و پر از مشکلات اجتماعی روایت میکند. فیلم به نقد فقر و نابرابری میپردازد و با طنزی تلخ، شرایط سخت زندگی در حاشیه شهر را به تصویر میکشد. داستان همچنین به روابط انسانی، امید و تلاش برای بقا در میان ناملایمات میپردازد.
خلاصه داستان: پس از بمباران شهرستان در جریان جنگ، پدر و مادر چهار برادر کشته میشوند و اثری از پیکر آنها باقی نمیماند. هادی (کارگردان سینما)، جعفر (پزشک)، حسن (مهندس) و جلال (دلال) برای یافتن حقیقت به زادگاهشان بازمیگردند و با خانهٔ ویران خود روبهرو میشوند. هر یک از برادران با نگاهی متفاوت به گذشته و آینده، درگیر خاطرات و مسئولیتهای تازهای میشوند. این فیلم روایتی از تلاش برای بازسازی زندگی در میان ویرانههای جنگ و یافتن معنایی تازه برای خانواده و همبستگی است.