خلاصه داستان: رباب، دختر جوانی در جنوب ایران، نامزد پسرعمویش کامل است. پدر رباب، علی ویس، صیاد مروارید است و به بیماری تنگی نفس دچار شده. مادر کامل از خانواده عروس میخواهد که دخترشان را با جهیزیهای که توسط خانواده داماد تهیه میشود به خانه بفرستند. علی ویس برای تأمین جهیزیه دخترش، با وجود بیماری، به دریا میزند تا صدف مروارید صید کند. در همین حال، خادم، پسر خانواده، مخفیانه و به کمک دوستش خدر، برای فراهم کردن جهیزیه خواهر تلاش میکند. این تلاشها در بستر سنتهای بومی و سختیهای زندگی جنوب، داستانی انسانی و تأثیرگذار میسازد.
خلاصه داستان: ابراهیم، یکی از پیشمرگان مسلمان کرد، به همراه رضا از اطلاعات و عملیات سپاه و چند رزمنده دیگر، از بمباران شیمیایی یکی از روستاهای منطقه مرکزی کردستان مطلع میشوند. آنها به مقر موقت عراقیها نفوذ کرده و متوجه میشوند که دهکده ابراهیم هدف بعدی عملیات دشمن است. تا رسیدن نیروهای کمکی سپاه، ابراهیم و رزمندگان باید مردم را آماده کنند تا یک شبانهروز در برابر بمباران شیمیایی و حمله نیروهای پیاده مجهز به وسایل شیمیایی عراقیها مقاومت نمایند.
خلاصه داستان: آذر و محمد که دخترعمو و پسرعمو هستند، پس از ازدواج با چالش ناباروری مواجه میشوند. دو فرزند آنها پیش از تولد از دست میروند و خانوادهها برای داشتن نوه، آنها را به جدایی و ازدواج مجدد تشویق میکنند. مادر محمد دختری برای پسرش پیدا میکند، اما آذر که تمایلی به ازدواج ندارد، دختربچهای یتیم را که والدینش در بمباران شهری کشته شدهاند به فرزندی میپذیرد. در شب عروسی محمد، آذر و دخترک نیز دعوت میشوند. دخترک ناآگاهانه مراسم را برهم میزند و با حرکات کودکانهاش، آذر و محمد را دوباره به هم نزدیک میکند.
خلاصه داستان: روستایی آرام در حاشیه جنگل، زندگی اهالیاش را گرازهای وحشی تهدید میکنند. شیرک، نوجوانی که پدرش را بر اثر حمله این حیوانات از دست داده، درگیر مأموریتی دشوار میشود. حاج خالو، دشتبان سالخورده روستا، دیگر توانایی مقابله با این تهدید را ندارد. شیرک با وجود سن کم، تصمیم میگیرد راهحلی برای نجات روستا بیابد. او با استفاده از تجربههای گذشته و با کمک دیگر اهالی، نقشهای برای دفع گرازها طراحی میکند. در این مسیر، او با ترسها و تردیدهای خود روبهرو میشود و معنای واقعی شجاعت را میآموزد. فیلم شیرک اثری اجتماعی درباره مسئولیتپذیری، همبستگی و رویارویی با دشواریهای زندگی است که در دل طبیعت بکر ایران روایت میشود.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره یک خلبان عراقی است که در جریان جنگ تحمیلی، هواپیمایش توسط ارتش ایران سرنگون میشود و او با چتر نجات در کوههای کانی مانگا در کردستان فرود میآید. دو گروه به دنبال دستگیری او هستند: نیروهای ایرانی و گروهی از کردها که با ایرانیها مخالفند. در این میان، یک چوپان کرد او را پیدا میکند و به خانهاش میبرد. تعامل میان خلبان اسیر و چوپان و خانوادهاش، به تدریج به رابطهای انسانی تبدیل میشود که مرزهای دشمنی و جنگ را زیر سؤال میبرد. فیلم با نگاهی انسانی به پیامدهای جنگ و مفهوم میهماننوازی، فضایی تأملبرانگیز خلق میکند.
خلاصه داستان: در اوایل انقلاب، عدهای سودجو برای رسیدن به ثروت بیشتر، دست به قطع درختان جنگل میزنند. رسول، کمک جنگلبان منطقه، که در تلاش برای دستگیری آنهاست، به شدت مضروب میشود. گلکوه، جنگلبان پیر که در آستانه بازنشستگی است، برای کمک به اداره جنگلبانی مراجعه میکند، اما به دلیل استعفای دولت موقت و نبود رئیس اداره، کمکی دریافت نمیکند. او به تنهایی و با تکیه بر تجربه و عشقش به جنگل، در برابر متخلفان میایستد و تلاش میکند از این سرمایه طبیعی حفاظت کند.