خلاصه داستان: حسین و همسرش فخری که هر دو کارمند بانک هستند، تصمیم میگیرند خانه قدیمی پدر را بفروشند و به یک مجتمع آپارتمانی نقل مکان کنند. پدربزرگ با این کار به شدت مخالف است، اما آنها او را به آسایشگاه سالمندان میسپارند. محمد، پسر خانواده، که به پدربزرگ علاقه زیادی دارد، او را در آسایشگاه پیدا کرده و به دیدارش میرود. رفتار محمد باعث پشیمانی پدر میشود و حسین به رغم اصرار همسرش در خانه پدری میماند. فخری نیز سرانجام به خانه بازمیگردد. این فیلم به ارزش خانه پدری و پیوند نسلها میپردازد.
خلاصه داستان: خلیل سمندر، کارگر یک کارگاه تولیدی، شیفته دوچرخهسواری است و آرزوی عضویت در باشگاه ایران جوان را دارد. او با وساطت هوشنگ، رئیس باشگاه، به عنوان ذخیره وارد تیم میشود و در اولین مسابقه شرکت میکند. اما به دلیل ناراحتی قلبی از حضور در بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ تهران بازمیماند. در همین زمان، قراب، رئیس باشگاه کاخ که وابسته به دربار است، با اتومبیل خود خسرو محمدی، مربی باشگاه ایران جوان را مصدوم میکند. خلیل که اکنون با چالشهای شخصی و اجتماعی روبرو است، باید میان آرزوهای ورزشی و واقعیتهای زندگی تصمیم بگیرد.
خلاصه داستان: در زمستانی سرد و برفی، اسماعیل، جوانی روستایی، برای تهیه داروی پدر بیمارش راهی شهر میشود. معلم روستا که سالها پیش در درگیری با گرگها یکی از پاهایش را از دست داده، و جوانی به نام رحمان نیز او را همراهی میکنند. اما در میان راه، معلم از آن دو جدا میشود و اسماعیل و رحمان با خطرات و موانع طبیعی بسیاری روبهرو میشوند. این سفر پرمشقت، آزمونی برای اراده و انسانیت آنان است و در دل برف و کولاک، پیوندهای تازهای میان شخصیتها شکل میگیرد. فیلم جاده های سرد روایتی از ایثار، امید و مقاومت در برابر سختیهای زندگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: «تنوره دیو» نخستین فیلم بلند کیانوش عیاری است که در سال ۱۳۶۴ ساخته شد. داستان آن درباره مردی روستایی به نام مش حسن است که برای حل مشکل کمبود آبِ روستا، تلاش میکند چاه قدیمی و خشکیدهای را احیا کند. اما باورهای محلی و افسانهای درباره موجودی اهریمنی که آب چاهها را میخشکاند، مانع کار او میشود. او در این مسیر با مقاومت اهالی و خرافات رایج روبهرو میشود و باید میان عقل و باورهای کهن، راهی بیابد. فیلم با نگاهی اجتماعی و روانشناختی، تقابل سنت و مدرنیته را در بستری روستایی به تصویر میکشد و دلهرههای انسانی را در مواجهه با ناشناختهها روایت میکند. این اثر در جشنواره فیلم فجر با استقبال منتقدان روبهرو شد و جوایز معتبری از جمله سه لوح زرین برای بهترین کارگردانی و بهترین بازیگران نقش اول مرد و زن به دست آورد.
خلاصه داستان: در اواخر مهرماه ۱۳۵۹، همزمان با آغاز جنگ تحمیلی و در آستانه سقوط خرمشهر، یک گردان از پاسداران انقلاب اسلامی به فرماندهی مرتضی، مأموریت مییابند تا برای کمک به رزمندگان مدافع شهر، از تهران به سمت جبهههای جنوب حرکت کنند. مسیر پرخطر و پرپیچوخم، آنها را به منطقهای میرساند که درگیریهای سختی در جریان است. در این میان، آنها با غیرنظامیان و رزمندگان دیگری روبهرو میشوند که هرکدام سرنوشت و داستانی دارند. گروه برای رسیدن به ساحل و انجام مأموریت خود، باید از موانع طبیعی و انسانی بسیاری عبور کنند. این سفر، آزمونی برای ایمان، ایثار و همبستگی آنهاست و چهرهای انسانی از جنگ و مقاومت را به تصویر میکشد. تلاش برای نجات و همراهی با مردم بیپناه، بخش مهمی از این مأموریت است.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ واله معصومی، جوانی است که به یک گروه مارکسیستی پیوسته و علیه رژیم پهلوی فعالیت میکند. او در جریان این فعالیتها توسط ساواک دستگیر و زندانی میشود. در زندان، واله با یک زن و شوهر مبارز مسلمان آشنا میشود و همحزبیهایش نیز در بیرون از زندان با او در ارتباط هستند. این آشناییها و برخوردها، تردیدهایی در باورهای ایدئولوژیک او ایجاد میکند و او را به بازاندیشی در مسیر و اعتقاداتش وا میدارد. فیلم به تضادهای فکری و تحول درونی یک جوان انقلابی در بستر فضای سیاسی آن دوران میپردازد.