خلاصه داستان: چیبوراشکا، موجودی پشمالو و مهربان، در باغی از درختان پرتقال در یک کشور گرمسیری زندگی میکند. او که از سرزمین خود دور افتاده، به شهری بزرگ میرسد و با انسانهایی آشنا میشود که هرکدام داستانی برای گفتن دارند. در این مسیر، چیبوراشکا با چالشهایی روبهرو میشود که او را به شناخت خود و دیگران میرساند. این فیلم ماجراجوییهای او را با مهربانی و کودکانههایش روایت میکند و در دل مخاطب جایی باز میکند. شخصیتهای داستان، هرکدام با مشکلات خود، به چیبوراشکا یاد میدهند که دوستی و محبت میتواند هر مانعی را از پیش رو بردارد. در این سفر، او میآموزد که خانه فقط یک مکان نیست، بلکه جایی است که در آن دوست داشته میشوی.
خلاصه داستان: در پاریسِ آینده، شهری که شکافهای طبقاتی آن را به دو بخش تقسیم کرده است، هوش مصنوعیای به نام آلما بر جامعه نظارت میکند. هنگامی که خالق آلما به قتل میرسد، یک مأمور زبده و یک پلیس خسته و بدبین ناچار میشوند برای حل این پرونده با یکدیگر همکاری کنند؛ پروندهای که ممکن است رازهای تاریک و پنهانِ سیستمی را که به آن خدمت میکنند، برملا سازد.
خلاصه داستان: فیلم ملکه روایتگر دیدهبانی به نام سیاوش است که برای اثبات تواناییهای خود، برج پالایشگاهی را برای دیدهبانی انتخاب میکند؛ برجی که بر مهمترین مواضع دشمن اشراف دارد. اما با اولین تلفاتی که به دشمن وارد میکند، شرایط بهکلی تغییر میکند و او با چالشهایی غیرمنتظره روبهرو میشود. این فیلم جنگی با فضاسازی تعلیقبرانگیز، تلاش یک سرباز برای بقا و انجام وظیفه را در بحبوحه درگیریهای مرزی به تصویر میکشد و لایههای انسانی و اخلاقی جنگ را زیر ذرهبین میبرد.
خلاصه داستان: من و نگین دات کام روایتگر زندگی زوجی جوان و عاشق به نامهای نگین و رضا است که آرزوی داشتن فرزند، آنها را به چالشهای بزرگ مالی و عاطفی میکشاند. هزینههای سنگین درمان ناباروری، رضا را به فکر راههای غیرمعمول و پرریسک میاندازد. او با دوستانش نقشههایی برای پولدار شدن سریع میکشد، اما هر بار اتفاقی پیشبینینشده نقش بر آب میشود. نگین نیز در این مسیر با مشکلات و سوءتفاهمهایی روبهرو میشود که زندگی مشترکشان را تحت فشار قرار میدهد. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تلخ، به آسیبهای اجتماعی، ارزش پول و اهمیت روابط انسانی میپردازد و مخاطب را با شخصیتهایی همراه میکند که در تلاش برای رسیدن به خوشبختی، دست به کارهای عجیبی میزنند.
خلاصه داستان: حیدر، رزمندهای که پس از مجروحیت به خانه بازگشته، در جریان بمباران شهر توسط دشمن به شهادت میرسد. امیر، همسر خواهر حیدر، که شاهد این واقعه است، با خود عهد میبندد راه او را ادامه دهد. او راهی جبهه میشود و از فرماندهٔ حیدر، آیت، درخواست میکند تا در کنار همرزمانش بجنگد. فرمانده موافقت میکند و امیر وارد دنیایی میشود که پر از رنج، ایثار و آزمونهای دشوار است. او در مسیر هفت گذرگاه، با واقعیتهای جنگ، دوستی و فداکاری روبرو میشود و در نهایت به درکی تازه از معنا و ارزش زندگی میرسد.
خلاصه داستان: مردی به نام پسر بزرگ خانواده، پس از سالها دوری، به روستای منگالپور بازمیگردد تا قصر قدیمیای را که از اجدادش به ارث برده، تحویل بگیرد. او قصد دارد مراسم عروسی خواهرش را در آنجا برگزار کند، اما خیلی زود با واقعیتهای وحشتناکی روبهرو میشود. اهالی روستا از این مکان میترسند و داستانهایی از ارواح خشمگین و نفرینهای قدیمی تعریف میکنند. پسر که در ابتدا این حرفها را خرافه میپندارد، با اتفاقات فراطبیعی عجیبی مواجه میشود که آرامش او را بر هم میزند. او در تلاش برای نجات خانواده و برگزاری مراسم عروسی، مجبور میشود رازهای تاریک این عمارت را کشف کند. در این مسیر، با راهنماییهای غیرمنتظره و نیز موانع ترسناکی روبهرو میشود که او را به گذشتهای پر از خشونت و انتقام میبرد. آیا او میتواند نفرین را باطل کند و خانوادهاش را از خطر نجات دهد؟