خلاصه داستان: وقتی گونهای هولناک و باستانی از اعماق اقیانوس سر برمیآورد و خود را به شکلی تکاندهنده به بشریت آشکار میکند، بحرانی بینالمللی شکل میگیرد. با به خطر افتادن جان تمام مردم، سازمان UNIT وارد عمل میشود؛ در حالی که خشکی و دریا وارد جنگی تمامعیار با یکدیگر میشوند.
خلاصه داستان: سونوو هه، ستارهی کودک سابق، پس از گذراندن دوران پرآشوبی در نوجوانی، اکنون به عنوان یک رماننویس زندگی آرامی را دنبال میکند. نخستین عشق او، جهیون، که حالا به مدیری جاهطلب در یک شرکت سرگرمی تبدیل شده، پس از ده سال به زندگی او بازمیگردد. این دیدار دوباره، خاطرات تلخ و شیرین گذشته را زنده میکند و مسیر زندگی هر دو را دستخوش تغییر میسازد. سریال جوانی من روایتی احساسی از عشق، فقدان و رشد شخصی است که در بستر صنعت سرگرمی کره جنوبی روایت میشود.
خلاصه داستان: زیرزمینی تاریک است که در آن یک واحد ویژه برای حل پروندههای حلنشدهی قتل زنان فعالیت میکند. کمیسر اونم ناچار است با پیشداوریهای مردسالارانهای بجنگد که خشونت مردان را توجیه و تقویت میکنند.
خلاصه داستان: این داستان ماجراهای خندهدار یک خانواده تیرانوسور را دنبال میکند که در مواجهه با چالشهای زندگی در دل طبیعت وحشی دوران پیش از تاریخ، در میان دایناسورهای ناکارآمد احاطه شدهاند. هر قسمت به ماجراجوییهای روزمره این خانواده اختصاص دارد که با مشکلاتی مانند پیدا کردن غذا، محافظت از قلمرو و برخورد با موجودات عجیب و غریب روبرو میشوند. شخصیت اصلی، یک تیرانوسور نر به نام «باب» است که با همسرش «سو» و فرزندانشان «تامی» و «لولا» زندگی میکند. باب همیشه سعی دارد بهترین پدر و شکارچی باشد، اما اغلب به دلیل دستوپاچلفتی بودن و تصمیمگیریهای عجیبش، موقعیتهای بامزهای ایجاد میکند. سو، مادر خانواده، باهوشتر و منطقیتر از باب است و معمولاً او را از دردسر نجات میدهد. تامی و لولا نیز هر کدام شخصیت منحصربهفرد خود را دارند و به ماجراها رنگ و بوی کودکانه میبخشند. این سریال با ترکیب طنز فیزیکی و دیالوگهای هوشمندانه، مخاطبان را به دنیای دایناسورها میبرد و لحظات شاد و خاطرهانگیزی خلق میکند.
خلاصه داستان: یک متخصص زنان و زایمان موفق که از ثروت، شهرت و زیبایی برخوردار است، در زندگی احساس پوچی میکند. این داستان، از خلال مسیر زندگی او و زندگی آدمهای معمولی و خانوادههایشان، به تنهایی و عشق میپردازد.
خلاصه داستان: فرشید و سامان دو جوان آس و پاس هستند که در خانهای اجارهای در قلب تهران زندگی میکنند. قصه از جایی آغاز میشود که فرشید تصمیم به ازدواج گرفته و میخواهد با دختری که مدتی است از طریق اینترنت و در فضای مجازی با او آشنا شده ازدواج کند اما فرشید از آن دختر فقط آیدی اینستاگرامش را میداند. این تصمیم ساده، ماجراهای پیچیده و خندهداری را رقم میزند که زندگی هر دو دوست را دستخوش تغییر میکند. در این مسیر، سامان نیز با چالشهای شخصی خود روبهرو میشود و تلاش میکند دوستش را از اشتباهات احتمالی نجات دهد. مجموعهای از سوءتفاهمها، موقعیتهای طنزآمیز و تصمیمگیریهای عجیب، داستان را پیش میبرد و مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد.