خلاصه داستان: گلآقا، قهرمان دوچرخهسواری ایران، پس از کسب مدال طلای آسیا به زادگاهش بازمیگردد. مردم شهر با شور و هیجان از او استقبال میکنند، اما مقامات محلی او را بیدرنگ به فرمانداری میبرند تا در مراسم استقبال از یکی از اعضای خانواده سلطنتی شرکت کند. گلآقا که از این توجه ناگهانی غافلگیر شده، در تلاش است تا میان انتظارات مردمی و خواستههای مسئولان تعادل برقرار کند. این موقعیت طنزآمیز، او را در ماجراهایی قرار میدهد که هم لبخند بر لب میآورد و هم به نقد نهادهای اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: سلیمان که بیکار است، از روستایش راهی شهر میشود تا کاری پیدا کند. او برادر کوچکترش نمکی را که مبتلا به اسکیزوفرنی است، همراه خود میبرد و به خانهٔ برادر دیگرشان، مراد، که در شهر زندگی میکند، میروند. اما مراد شروع به اذیت کردن نمکی میکند و این باعث میشود نمکی دچار تنش بیشتری شود. نمکی پسری را میرباید و گمان میکند او برادرش است، و سپس به بالای ساختمانی نیمهتمام میرود…
خلاصه داستان: فیلم افق روایتی از دوران دفاع مقدس است که عملیات غواصی برای انهدام سکوی نفتی الامیه را به تصویر میکشد. دو رزمنده به نامهای سعید و محسن، مأموریت مییابند تا به همراه گروهی از نیروهای ویژه، خود را به سکو برسانند و آن را منهدم کنند. اما در میانه راه، دشمن آنها را محاصره میکند و نقشهها بر هم میریزد. آنها در حالی که با کمبود مهمات و نیرو مواجهاند، باید تصمیمهای سختی بگیرند. فیلم با نگاهی انسانی به رزمندگان، لحظههای ایثار و از خودگذشتگی را در بستری از تعلیق و هیجان روایت میکند. افق نه تنها یک اثر جنگی، بلکه درامی دربارهی ایمان، امید و مقاومت در سختترین شرایط است.
خلاصه داستان: در بحبوحه جنگ تحمیلی، ارتباط خط کمین با نیروهای خودی توسط دشمن قطع شده و احتمال سقوط منطقه بسیار زیاد است. مقابله و مقاومت نیروها در مقابل دشمن نیازمند حضور دیدهبانی است که بتواند آتش سنگین توپخانه را هدایت کند. عارفی برای پیوستن به خط کمین و انجام این مأموریت حیاتی، باید از مسیری عبور کند که زیر آتش شدید دشمن عراقی قرار دارد. او با وجود خطرات فراوان، عازم این سفر پرمخاطره میشود تا با جانفشانی، راه را برای نجات نیروهای خودی باز کند. فیلم دیده بان روایتی از ایثار و شجاعت در شرایط دشوار جنگی است.