خلاصه داستان: پدر جلال هنگام قطع درختان جنگلی در شمال ایران دستگیر و روانه زندان میشود. پس از این اتفاق، ارهای که میرزا آقا به او داده بود ضبط میشود و خانواده در غیاب پدر باید هزینه آن را بپردازند. لطیف، سرباز اهری پاسگاه روستا، به ماجان خواهر جلال علاقه دارد و باجی مادر جلال که لطیف را هنگام دستگیری شوهرش دیده، درباره ازدواج او با دخترش تغییر عقیده میدهد. داستان با تنشهای خانوادگی، عشق روستایی و چالشهای اجتماعی پیش میرود.