خلاصه داستان: اصغر مردی میانسال است که سه همسر دارد و برخلاف انتظار اطرافیان، تصمیم گرفته برای بار چهارم ازدواج کند. در همین حین، پسرعموی روستاییاش به نام رجبعلی به اصرار داییاش راهی شهر میشود تا مدتی نزد اصغر بماند و دنبال کار و زندگی بگردد. ورود ناگهانی رجبعلی به خانه شلوغ اصغر، نظم ظاهری زندگی او را بر هم میزند. رجبعلی بیپرده و ساده، وارد مسائل شخصی و خانوادگی اصغر میشود و با کنجکاویهایش، رازهایی را برملا میکند که اصغر سالها تلاش کرده پنهان نگه دارد. همسران اصغر نیز از حضور رجبعلی برای پیش بردن اهداف خودشان استفاده میکنند و این موقعیت، هرج و مرج تازهای به راه میاندازد. اصغر که خودش را برای یک ازدواج جدید آماده میکند، حالا باید با دردسرهای تازهای که پسرعمویش به خانهاش آورده دست و پنجه نرم کند. این درگیریها و سوءتفاهمهای پیاپی، زندگی اصغر را به کام او تلخ میکند و او در تلاش است تا هر طور شده، رجبعلی را از زندگیاش دور کند.
خلاصه داستان: پس از یک ملاقات غیرمنتظره با عموی جداشدهاش، نردار، خواننده یک رستوران، ناگهان دستگیر و به اتهام سرقت و قتل غیرعمد که مرتکب نشده، متهم میشود. پس از آزادی، زندگی نردار از بد به بدتر تبدیل میشود؛ او از کارش اخراج میشود و در آستانه از دست دادن خانهاش قرار میگیرد، مگر اینکه پولی پیدا کند. نردار تا کجا حاضر است پیش برود تا زندگی شادش را حفظ کند؟ این درام پر از تعلیق است و بازیهای تاثیرگذاری از امین حیایی و نیکی کریمی در آن به نمایش گذاشته شده است.
خلاصه داستان: مان-سو، مردی تنها و ناامید که زندگیاش را شکستخورده میبیند، تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد. اما تلاش او برای خودکشی با حضور چهار روح سرگردان و عجیبوغریب ناکام میماند. این ارواح با هر بار اقدام مان-سو، او را نجات میدهند و تنها در صورتی او را رها میکنند که آرزوهای برزمینماندهشان را برآورده کند. مان-سو که هیچ انتخابی ندارد، بهاجبار پا به ماجرایی میگذارد که او را از انزوا خارج میکند و با آدمهای تازهای آشنا میسازد؛ از جمله زنی مهربان به نام یون-سو. در طول این مسیر، او با دنیای اطرافش ارتباط برقرار میکند و بهتدریج پرده از رازهایی برداشته میشود که زندگی او و این ارواح را به شکلی غیرمنتظره به هم گره زده است. فیلم با ترکیب طنز و احساس، روایتی گرم و تأثیرگذار از عشق، خانواده و بخشش ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در دوران حکومت سلسله مینگ در چین، گارد امپراتوری که به «جین یی وی» شهرت دارد، با استفاده از جعبهای مرموز به نام «چهارده شمشیر» به اجرای عدالت و اعدام خائنان میپردازد. جوانمردی به نام «چینگ لونگ»، یکی از بهترین مأموران این گارد، مأمور میشود تا یک مقام ارشد خائن را دستگیر کند. اما در جریان مأموریت، با دسیسهای از سوی فرمانده خود روبهرو شده و به او خیانت میشود. او که حالا از سوی گارد تحت تعقیب است، در مسیر فرار با گروهی از راهزنان و نیز دختری به نام «تیائو هوآ» آشنا میشود. چینگ لونگ در حالی که از همهجا رانده شده، تلاش میکند حقیقت را آشکار کند و انتقام خود را از خائنان بگیرد.
خلاصه داستان: ناصر خلاف، خردهپایی است که با دزدیدن قالپاق و ضبط ماشین روزگار میگذراند. او در یکی از همین سرقتها در اتومبیلی را باز میکند اما داوود را میبیند که در اتومبیل نشسته است. آنها از دیدن هم جا میخورند و این برخورد اتفاقی، آغازگر ماجراهایی پیچیده و خندهدار میشود. ناصر که درگیر نقشهای بزرگ میشود، ناچار است با داوود همکاری کند و در این مسیر با موقعیتهای غیرمنتظرهای روبهرو میشود. روابط خانوادگی و دوستانهای که در این میان شکل میگیرد، او را در موقعیتهای دشوار و طنزآمیزی قرار میدهد.