خلاصه داستان: در سرزمینی باستانی و اسرارآمیز، فیلی به نام راک با همسرش زندگی آرامی دارد. اما یک روز، موجودی شرور و قدرتمند به نام تارو به قلمرو آنها حمله میکند و همسر راک را میرباید. راک که از این اتفاق به شدت اندوهگین و خشمگین شده است، تصمیم میگیرد برای نجات او دست به هر کاری بزند. او از دوستان وفادارش کمک میخواهد و گروهی از فیلهای جوان و شجاع تشکیل میدهد. این گروه با عبور از جنگلهای خطرناک، کوههای بلند و رودخانههای خروشان، سفری پرماجرا را آغاز میکنند. در این مسیر، آنها با چالشهای زیادی روبرو میشوند و باید بر ترسهای خود غلبه کنند تا بتوانند به هدف خود برسند. این داستان درباره شجاعت، دوستی و فداکاری است و نشان میدهد که عشق میتواند بر هر مانعی غلبه کند.
خلاصه داستان: اردشیر مشکین، ثروتمندترین مرد جهان، پس از سالها به دنبال نوه گمشدهاش به نام عزیز میگردد. این جستجو زندگی او و اطرافیانش را دستخوش تغییرات غیرمنتظره و ماجراهای عجیبی میکند. در این مسیر، شخصیتهای مختلفی وارد داستان میشوند و هر یک به نوعی بر سرنوشت این خانواده تأثیر میگذارند.
خلاصه داستان: یک پوکمون افسانهای به نام ولکانیون که از قدرت بخار و آتش بهره میبرد، به طور مرموزی به شهر آزوت سقوط میکند. اش کچام و پیکاچو در این ماجراجویی با ولکانیون روبرو میشوند؛ موجودی که به دلیل تجربیات تلخ گذشته به انسانها بدبین است. اما زمانی که یک سازمان مخفی به نام «اتحادیه جاودان» با استفاده از یک پوکمون مصنوعی غولپیکر به نام مگارنیوم، شهر را تهدید میکند، ولکانیون مجبور میشود برای نجات دوستان جدیدش با اش همکاری کند. این سفر پرماجرا آنها را به دل یک کارخانه مکانیکی اسرارآمیز میکشاند و رازهایی درباره قدرت واقعی و دوستی آشکار میشود.
خلاصه داستان: فیلم عاشقت شدم داستان آراد، جوانی را روایت میکند که در آستانه ازدواج با نامزدش، درگیر تردیدها و نگرانیهای عمیقی درباره آینده رابطهشان است. او که تحت تأثیر جذابیتهای مادی و نیاز به امنیت قرار گرفته، ارزش واقعی عشق و محبت را نادیده گرفته است. اما یک سفر غیرمنتظره و برخورد با شخصیتهای گوناگون، او را در مسیری قرار میدهد که به تدریج به درک والاتری از عشق و فداکاری میرسد. این فیلم با نگاهی روانشناختی به روابط انسانی، تلاش میکند تا مخاطب را به تأمل در مورد اولویتهای زندگی و معنای واقعی عشق دعوت کند.
خلاصه داستان: فیلم پارادایس به کارگردانی علی عطشانی و با بازی جواد عزتی و مهران رجبی، داستان سه روحانی ایرانی را روایت میکند که برای شرکت در کنفرانسی با عنوان «مذهب من» به آلمان سفر میکنند. حاج آقا فراستی، رئیس حوزه علمیه، در ابتدا مخالف این سفر است، اما دو طلبه جوان با حیلهای او را نیز همراه خود میبرند. این سفر ماجراهای جالبی را رقم میزند و آنها با ادیان و فرقههای مختلف از جمله طالبان و داعش مواجه میشوند. فیلم با زبانی طنز به نقد فرقههای انحرافی و ترویج اسلام راستین میپردازد.
خلاصه داستان: رعنا و عماد زن و شوهری جوان هستند که در حال اجرای تئاتری بر اساس نمایشنامه مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر میباشند. آنها به علت نشست زمین مجبور میشوند به اجبار خانه خود را ترک کنند و به اصرار یکی از دوستانشان به نام بابک به خانهای اسبابکشی میکنند که پیشتر زنی بدنام به نام «آهو» در آن ساکن بودهاست. ابتدا همه چیز خوب پیش میرود ولی وقایع بعدی به بحرانی غیرقابل کنترل ختم میشود...